چرا امام حسین(ع) با این كه می دانست، شهید میشود، با خانواده خود به سمت کوفه رفت؟
چرا امام حسین(ع) با این كه می دانست، شهید میشود، با خانواده خود به سمت کوفه رفت؟
بردن اهل بیت امام حسین(ع) به سوی کربلا و علم غیب امام مبنی بر آینده جنگ
منافات وجود ندارد؛
زیرا امامان ما در امور فردی، سیاسی و اجتماعی از علم غیب بهره نمیگرفتند، از این رو در جنگ، قیام، صلح و برخورد با مردم از علم غیب استفاده نمیکردند. اگر چنین بود، رفتار و زندگی آنان نمیتوانست، الگو باشد.
از آنجا که قیام کربلا نیز امری سیاسی و اجتماعی بود، امام حسین(ع) در این قیام از علم غیب بهره نگرفت و طبق ظواهر عمل کرد. تا این قیام او الگوی خوبی برای همگان شود. پس امامان مامور بودند، كه در امور زندگی و در جنگ ها و پیكارها و حوادثی كه اتفاق می افتد، یا در مقام قضاوت و داروی میان انسان ها با علم عادی برخورد نمایند. تقاضای علم غیب یا پی بردن به اسرار از راه علم غیب بر نیایند.
از سوی دیگر از برخی روایات استفاده میشود، که بردن اهل بیت(ع) به سوی کربلا مانند اصل قیام امام حسین(ع) وظیفه الهی بوده. امام حسین(ع) با بردن اهل بیت وظیفه خود را انجام داده است. این امر کاشف از آن است، که بین علم غیب امام از آینده جنگ و بردن اهل بیت منافات نیست، حتی در صورت داشتن علم غیب امام باید این هدف و مقصد الهی را به انجام می رساند. آنان چیزی را طلب می كنند، كه رضایت و اراده خداوند باشد و اراده خداوند در رفتن امام به كربلا تحقق می یافت و بردن اهل بیت به كربلا نیز بر همین اساس بود. در بردن اهل بیت به کربلا مصالح مهم وجود داشت. شاید همین مصالح باعث شده است.- به رغم این که امام آینده جنگ را میدانست،- اهل بیت را با خود ببرد. آن مصالح پاسداری از قیام کربلا میباشد. یعنی همان گونه که در اصل قیام امام و شهادت یاران وی مصلحت وجود داشت، مصلحت در بردن اهل بیت نیز وجود داشت.
بیان مصلحت اهل بیت(ع) به کربلا مستلزم آن است، که رسالت و میزان تأثیرگزاری اهل بیت در صیانت از انقلاب امام بررسی شود.
همراهى خانواده امام در حادثه عاشورا می تواند به جهت عوامل زیر باشد:
زیرا امامان ما در امور فردی، سیاسی و اجتماعی از علم غیب بهره نمیگرفتند، از این رو در جنگ، قیام، صلح و برخورد با مردم از علم غیب استفاده نمیکردند. اگر چنین بود، رفتار و زندگی آنان نمیتوانست، الگو باشد.
از آنجا که قیام کربلا نیز امری سیاسی و اجتماعی بود، امام حسین(ع) در این قیام از علم غیب بهره نگرفت و طبق ظواهر عمل کرد. تا این قیام او الگوی خوبی برای همگان شود. پس امامان مامور بودند، كه در امور زندگی و در جنگ ها و پیكارها و حوادثی كه اتفاق می افتد، یا در مقام قضاوت و داروی میان انسان ها با علم عادی برخورد نمایند. تقاضای علم غیب یا پی بردن به اسرار از راه علم غیب بر نیایند.
از سوی دیگر از برخی روایات استفاده میشود، که بردن اهل بیت(ع) به سوی کربلا مانند اصل قیام امام حسین(ع) وظیفه الهی بوده. امام حسین(ع) با بردن اهل بیت وظیفه خود را انجام داده است. این امر کاشف از آن است، که بین علم غیب امام از آینده جنگ و بردن اهل بیت منافات نیست، حتی در صورت داشتن علم غیب امام باید این هدف و مقصد الهی را به انجام می رساند. آنان چیزی را طلب می كنند، كه رضایت و اراده خداوند باشد و اراده خداوند در رفتن امام به كربلا تحقق می یافت و بردن اهل بیت به كربلا نیز بر همین اساس بود. در بردن اهل بیت به کربلا مصالح مهم وجود داشت. شاید همین مصالح باعث شده است.- به رغم این که امام آینده جنگ را میدانست،- اهل بیت را با خود ببرد. آن مصالح پاسداری از قیام کربلا میباشد. یعنی همان گونه که در اصل قیام امام و شهادت یاران وی مصلحت وجود داشت، مصلحت در بردن اهل بیت نیز وجود داشت.
بیان مصلحت اهل بیت(ع) به کربلا مستلزم آن است، که رسالت و میزان تأثیرگزاری اهل بیت در صیانت از انقلاب امام بررسی شود.
همراهى خانواده امام در حادثه عاشورا می تواند به جهت عوامل زیر باشد:
1- پیام رسانی:
انقلاب
امام تا عصر عاشورا مظهر خون و شهادت بود. رهبرى و پرچمدارى بر عهده
ایشان قرار داشت. پس از آن، بخش دوم به پرچمدارى امام سجاد(ع) و حضرت
زینب(س) آغاز گردید. آنان با سخنان آتشین خود، پیام انقلاب و شهادت سرخ
حضرت سیدالشهدا و یارانش را به آگاهى افكار عمومى رسانیدند و طبل رسوایى
حكومت پلید اموى را به صدا درآوردند.
2- بی اثر سازی تبلیغات دشمن:
شام از آن روز كه به تصرف مسلمانان درآمد، تحت سیطره فرمانروایانى چون خالد پسر ولید و معاویه پسر ابوسفیان قرار گرفت. مردم این سرزمین، نه سخن پیامبر را دریافته بودند و نه روش اصحاب او را مىدانستند و نه اسلام را آنگونه كه در مدینه رواج داشت، مىشناختند. در نتیجه نسل جوان آن روز، از اسلام حقیقى چیزى نمىدانستند. شاید در نظر آنان، اسلام هم حكومتى بود مانند حكومت كسانى كه پیش از ورود اسلام بر آن سرزمین فرمان مىراندند! تجمّل دربار معاویه، حیف و میل اموال عمومى، ساختن كاخهاى بزرگ، تبعید و زندانى كردن و كشتن مخالفان، براى آنان امرى طبیعى بود؛ زیرا چنین نظامى نیم قرن سابقه داشت و كسانى بودند كه مىپنداشتند آنچه در مدینه عصر پیامبر گذشته، چنین بوده است.(1)
معاویه حدود 42 سال در شام حكومت كرد و در این مدت نسبتاً طولانى، مردم شام را به گونهاى پرورش داد كه فاقد بصیرت و آگاهى دینى باشند و در برابر اراده و خواست او، بىچون و چرا تسلیم شوند.(2)
به طورى كه پس از پیروزى قیام عباسیان و استقرار حكومت ابوالعباس سفّاح، ده تن از امراى شام نزد وى رفتند و همه سوگند خوردند، كه تا زمان قتل مروان (آخرین خلیفه اموى)، نمىدانستیم، كه رسول خدا(ص) جز بنىامیه خویشاوندى داشت، كه از او ارث ببرند.(3)
بنابراین، جاى شگفتى نیست، اگر در مقاتل مىخوانیم: به هنگام آمدن اسیران كربلا به دمشق، مردى در برابر امام زینالعابدین(ع) ایستاد و گفت: سپاس خدایى را كه شما را كشت و نابود ساخت و مردمان را از شرّتان آسوده كرد! حضرت كمى صبر كرد تا شامى هر چه در دل داشت بیرون ریخت؛ سپس با تلاوت آیاتى مانند«إنما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت و یطهركم تطهیراً؛ خداوند مىخواهد هرگونه پلیدى را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاك سازد»(4) فرمود: این آیات در حق ما نازل شده است. پس از آن بود كه مرد فهمید آنچه درباره این اسیران شنیده، درست نیست. آنان خارجى نیستند؛ بلكه فرزندان پیامبر هستند؛ از آنچه گفته بود، پشیمان شد و توبه كرد.(5)
بنابراین با حركت منزل به منزل خاندان امام و خطبهها و روشنگرىهاى امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س)، تحریفات چندین دهه بنىامیه - حتى در «شام» به عنوان مركز خلافت دشمنان - بی اثر شد.
2- بی اثر سازی تبلیغات دشمن:
شام از آن روز كه به تصرف مسلمانان درآمد، تحت سیطره فرمانروایانى چون خالد پسر ولید و معاویه پسر ابوسفیان قرار گرفت. مردم این سرزمین، نه سخن پیامبر را دریافته بودند و نه روش اصحاب او را مىدانستند و نه اسلام را آنگونه كه در مدینه رواج داشت، مىشناختند. در نتیجه نسل جوان آن روز، از اسلام حقیقى چیزى نمىدانستند. شاید در نظر آنان، اسلام هم حكومتى بود مانند حكومت كسانى كه پیش از ورود اسلام بر آن سرزمین فرمان مىراندند! تجمّل دربار معاویه، حیف و میل اموال عمومى، ساختن كاخهاى بزرگ، تبعید و زندانى كردن و كشتن مخالفان، براى آنان امرى طبیعى بود؛ زیرا چنین نظامى نیم قرن سابقه داشت و كسانى بودند كه مىپنداشتند آنچه در مدینه عصر پیامبر گذشته، چنین بوده است.(1)
معاویه حدود 42 سال در شام حكومت كرد و در این مدت نسبتاً طولانى، مردم شام را به گونهاى پرورش داد كه فاقد بصیرت و آگاهى دینى باشند و در برابر اراده و خواست او، بىچون و چرا تسلیم شوند.(2)
به طورى كه پس از پیروزى قیام عباسیان و استقرار حكومت ابوالعباس سفّاح، ده تن از امراى شام نزد وى رفتند و همه سوگند خوردند، كه تا زمان قتل مروان (آخرین خلیفه اموى)، نمىدانستیم، كه رسول خدا(ص) جز بنىامیه خویشاوندى داشت، كه از او ارث ببرند.(3)
بنابراین، جاى شگفتى نیست، اگر در مقاتل مىخوانیم: به هنگام آمدن اسیران كربلا به دمشق، مردى در برابر امام زینالعابدین(ع) ایستاد و گفت: سپاس خدایى را كه شما را كشت و نابود ساخت و مردمان را از شرّتان آسوده كرد! حضرت كمى صبر كرد تا شامى هر چه در دل داشت بیرون ریخت؛ سپس با تلاوت آیاتى مانند«إنما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت و یطهركم تطهیراً؛ خداوند مىخواهد هرگونه پلیدى را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاك سازد»(4) فرمود: این آیات در حق ما نازل شده است. پس از آن بود كه مرد فهمید آنچه درباره این اسیران شنیده، درست نیست. آنان خارجى نیستند؛ بلكه فرزندان پیامبر هستند؛ از آنچه گفته بود، پشیمان شد و توبه كرد.(5)
بنابراین با حركت منزل به منزل خاندان امام و خطبهها و روشنگرىهاى امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س)، تحریفات چندین دهه بنىامیه - حتى در «شام» به عنوان مركز خلافت دشمنان - بی اثر شد.
3- افشاى ماهیت ستمگران حاکم:
بُعد دیگر
علت حضور خاندان امام، نشان دادن چهره سفّاك، بىرحم و غیرانسانى یزید و
حكومت وى بود. یكى از عوامل مؤثر در پذیرش پیام از سوى مردم و رساتر بودن
تبلیغات از سوى پیامآوران، عنصر مظلومیت است.
در همین راستا و بیان حقایق جنایات امویان در روز عاشورا امام سجاد(ع) در شام همین كه خواست دستگاه بنىامیه را رسوا كند، فرمود: پدرم امام حسین(ع) را با قطعه قطعه كردن، شهید كردند. همچون پرندهاى در قفس، پر و بال او را شكستند تا جان داد. امام سجاد فرمود: اگر قصد كشتن دارید، چرا این گونه كشتید؟ چرا مثل پرنده بدنش را پاره پاره كردید؟ چرا كنار نهر آب، او را تشنه كشتید؟ چرا او را دفن نكردید؟ چرا به خیمههاى او حمله كردید؟ چرا كودك او را شهید كردید؟».(6) این كلمات به قدرى نزد افراد غیرقابل خدشه بود كه شام را طوفانى كرد و جنبش فكرى و فرهنگى، علیه رژیم اموى به راه انداخت.
در همین راستا و بیان حقایق جنایات امویان در روز عاشورا امام سجاد(ع) در شام همین كه خواست دستگاه بنىامیه را رسوا كند، فرمود: پدرم امام حسین(ع) را با قطعه قطعه كردن، شهید كردند. همچون پرندهاى در قفس، پر و بال او را شكستند تا جان داد. امام سجاد فرمود: اگر قصد كشتن دارید، چرا این گونه كشتید؟ چرا مثل پرنده بدنش را پاره پاره كردید؟ چرا كنار نهر آب، او را تشنه كشتید؟ چرا او را دفن نكردید؟ چرا به خیمههاى او حمله كردید؟ چرا كودك او را شهید كردید؟».(6) این كلمات به قدرى نزد افراد غیرقابل خدشه بود كه شام را طوفانى كرد و جنبش فكرى و فرهنگى، علیه رژیم اموى به راه انداخت.
یزید مىخواست با كشتن مردان و به اسارت كشیدن خاندان اهلبیت، همه حركتها را در نطفه خفه كند؛ به طورى كه همگان از چنین سرنوشتى ترسان و بیمناک باشند و خود بر اریكه قدرت تكیه بزند. اما قیام با عزت امام و پیام رسانى افشاگرانه و مظلومانه خاندان او، هستههاى ظلمستیزى را براى خونخواهى امام حسین(ع) و از بین بردن بنىامیه در نقاط مختلف سرزمینهاى اسلامى به وجود آورد.
پی نوشت ها:
1. سید جعفر شهیدى، قیام امام حسین(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چ دوازدهم، 1367، ص 185.
2 . محمد ابراهیم آیتی، بررسی تاریخ عاشورا، تهران، صدوق، چ هشتم، 1372ش، ص47.3 . ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، قم، مكتبة آیة الله المرعشی، 1404ق، ج7، ص159. (نرم افزار جامع الاحادیث2)
4 . احزاب (33)، آیه 33.
5 . موفق بن احمد خوارزمى، مقتل الحسین، قم، انوار الهدى، چ دوم، 1423ق، ج2، ص69. (نرم افزار سیره معصومان)
6 . عبد الرزاق مقرّم، مقتل الحسین(ع)، بیروت، مؤسسة الخرسان للمطبوعات، 1426ق، ص334. (نرم افزار سیره معصومان)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۰ ساعت توسط خادم الحسين (ع)
|
با سلام و احترام خدمت شما بازدید کننده محترم