طناب شیطان ملعون بعد از نه ماه پاره شد!



طناب شیطان ملعون بعد از نه ماه پاره شد!


یکی از بزرگ‌ترین خطرهایی که زندگی ما را تهدید می‌کند، مکر شیطان است. او از همان ابتدا می‌دانست چگونه باید آحاد انسان را فریب بدهد،‌ این گونه نیست که ما از فریفته‌شدن دیگران تجربه کسب ‌کنیم و مطمئن شویم که دچار دام شیطان نمی‌شویم، بلکه او برای تمامی افراد انسانی نقشه انحصاری دارد.

وقتی کسی وظیفه‌ خود را خوب تشخیص داد، به این معنا نیست که خوب هم عمل می‌کند. زیرا در انجام وظیفه موانع مختلفی وجود دارد. گاهی موانع خیلی آشکار است که مانع بودن آنها کاملا مشخص است. البته برخورد با این‌ها خیلی مشکل نیست.

گاهی موانعی وجود دارد که مخفی است و شیطان، طبق فرهنگ دینی ما، آن گونه آن‌ها را تزیین می‌کند که ما را از انجام وظیفه باز می‌دارد و یا منحرف می‌کند. هر چند او در مرحله‌ی تشخیص وظیفه نیز دخالت می‌کند، ولی او در عمل بیشتر وارد شده و به وسیله‌ی خواسته‌های نفسانی از عمل مانع می‌شود. او به وسیله چیزهای مختلفی ـ‌که کمابیش با آن‌ها آشنا هستیم‌ـ مانع می‌شود.

گاهی چیزهایی را تشخیص می‌دهیم و می‌فهمیم که باید کاری انجام دهیم اما نمی‌توانیم خود را برای انجام آن آماده کنیم، و بهانه‌گیری، عذرتراشی و توجیه می‌کنیم.

به نظر من خطر این کمتر از آن نیست که ندانیم وظیفه‌ ما چیست. شاید عذر را از جاهل زودتر بپذیرند تا کسی که برای تخلف خود توجیه‌گری می‌کند.

امام خمینی (رحمة الله علیه) در فرمایشات خود بیش از دیگران می فرمودند: شیطان نمی‌آید ابتدائاً به یک روحانی بگوید زنا کن، یا شرب خمر نما. او خیلی بهتر می‌داند که اگر بخواهد یک روحانی را به یک خطای بزرگ بکشاند، باید آرام آرام او را وادار سازد.

البته این روش مختص به روحانی نیست، بلکه هر کسی همین طور است. زیرا کم کسی پیدا می‌شود که بداند کاری القای شیطان است  و آن را انجام بدهد.

او ابتدا زمینه‌هایی را فراهم می‌کند و آرام آرام بدون این‌که انسان متوجه شود که چه راه خطرناکی را در پیش گرفته است، او را به گمراهی می‌کشاند.

یکی از بزرگ‌ترین خطرهایی که زندگی ما را تهدید می‌کند، مکر شیطان است. او از همان ابتدا می‌دانست چگونه باید آحاد انسان را فریب بدهد،‌ این گونه نیست که ما از فریفته‌شدن دیگران تجربه کسب ‌کنیم و مطمئن شویم که دچار دام شیطان نمی‌شویم، بلکه او برای تمامی افراد انسانی نقشه انحصاری دارد.
شیطان

او در صدر اسلام چه نقشه‌های عمیقی برای برخی از مسلمانان کشید، و موفق هم شد. او الآن هم به آن نقشه‌ها آگاه است و می‌داند چگونه ما را اغوا کند، لذا هر لحظه  ما در معرض خطرها هستیم.

نکته حساس و قابل توجه کار شیطان این است که در همه توطئه‌های او سیر تدریجی وجود دارد و او آرام آرام انسان را به راه‌های خطرناک می‌کشد.

در مواردی ابتدا شیطان به صورت موجه، حتی گاهی به عنوان یک وظیفه شرعی و تکلیف واجب، انسان را وادار و توجیه می‌کند. حتی شاید آن کار در اصل هم واجب باشد اما او انسان را طوری وارد در آن می‌کند که زمینه‌ای برای نتایج انحرافی بعدی آن مهیا شود.

مثلا انسان در آن کار ضعفی نشان می‌دهد، شیطان همان نقطه ضعف را آرام آرام دنبال می‌کند تا یک جایی که انسان خواب آن را هم نمی‌دید.

داستانی پند آموز

مرحوم شیخ انصاری رضوان الله علیه در زمان مرجعیت و ریاستشان بر حوزه علمیه، همسرشان حامله بود و شب وضع حمل ایشان بود.

همیشه از قدیم الایام در خانواده‌های سنتی مرسوم است که زائو بعد از وضع حمل باید روغن بخورد. بالاخره خانم‌هایی که دست اندرکار بودند آمدند پیش شیخ که امشب همسر شما وضع حمل می‌کند و در خانه چیزی نداریم، پولی بدهید که مقداری روغن برای ایشان بخریم.

مقداری پول سهم امام نزد ایشان بود، حدود یک تومان ـ‌البته یک تومان آن زمان شاید بیش از هزار تومان حالا بود‌ـ شیخ از جا برخاست تا آن پول را بیاورد برای تهیه روغن به آن‌ها بدهد.

ناگهان در بین راه این فکر به ذهن شیخ می‌آید که اگر یک طلبه‌ای امشب در یک گوشه از نجف همسرش وضع حمل کند، حتماً این پول را دارد که روغن بخرد؟ ایشان با خود می‌گوید من رییس هستم و این پول در اختیارم است، اما ممکن است طلبه‌ای باشد و حتی به نان شب هم محتاج باشد. برمی‌گردد و به خانم‌ها می‌گوید من پولی که برای این کار بدهم ندارم. آن‌ها هم ناامید می‌شوند.

فردا صبح یکی از شاگردان شیخ که انسان با معنویتی بود خیلی سراسیمه می‌آید پیش شیخ و می‌گوید من دیشب یک خواب عجیبی دیدم.

یک طناب خیلی محکم و پیچیده‌ای داشت که پاره شده بود، گفتم این چیست؟ گفت من نه ماه است این طناب را بافته‌ام تا به گردن شیخ انصاری بیندازم! اما او دیشب با یک تکان آن را پاره کرد

من شیطان را در خواب دیدم، در حالی که بندهای خیلی مختلفی روی شانه‌اش افتاده بود و داشت می‌رفت. به او که رسیدم، پرسیدم این‌ها چیست؟ او گفت این‌ها دام‌هایی است که برای اشخاص مختلف دارم؛
گمراهی، شیطان، اختیار، انسان

یکی پول، یکی زن، یکی مقام و... . گفتم کدام یک مال من است؟ خندید و گفت تو احتیاج به دام نداری، تو خودت دنبال من می‌آیی و دیگر نیازی نیست که برای تو دام تهیه کنم.

 او از این‌که تلاش نه ماهه‌اش از بین رفته است، خیلی ناراحت بود. وقتی این خواب را برای شیخ نقل کرد و پرسید که شیطان نه ماه برای شما چه نقشه‌ای کشیده؟ شیخ گریه افتاد، و خدا را شکر کرد، و گفت جریان این است: که همسر من نه ماه حامله بوده است، دیشب وقت وضع حملش بود.

شیطان از وقت انعقاد نطفة این بچه، برای من دام گسترده بود که من امشب از پول سهم امام بردارم و برای او مصرف کنم، در حالی که من حق نداشتم این کار را بکنم، زیرا این‌ برای دیگران میسر نبود. وقتی رفتم این پول را بردارم ناگهان متوجه شدم و برگشتم و دام را پاره کردم. (نقل از آیت الله وحید خراسانی)

شیطان حتی از شیخ انصاری هم نمی گذرد. او از همان وقتی که نطفه بچه شیخ منعقد می‌شود فکر دام برای او هست. باید مراقب باشیم، شیطان چنین دام‌های بزرگی را هم برای او می‌‌گستراند!

 منابع :
سایت آیت الله مصباح یزدی
سایت حوزه

على عليه السلام و كاسب بى ادب

 

قال رسول الله(ص) :  بعثت لاتمم مكارم الاخلاق
من براى تكميل اخلاق نيك مبعوث شده ام

 
در ايامى كه اميرالمؤ منين علی عليه السلام زمامدار كشور اسلام بود، اغلب به سركشى بازارها مى رفت و گاهى به مردم تذكراتى مى داد.
روزى از بازار خرمافروشان گذر مى كرد، دختر بچه اى را ديد كه گريه مى كند، ايستاد و علت گريه اش را پرسش كرد. او در جواب گفت : آقاى من يك درهم داد خرما بخرم ، از اين كاسب خريدم به منزل بردم اما نپسنديدند، حال آورده ام كه پس بدهم كاسب قبول نمى كند.
حضرت به كاسب فرمود: اين دختر بچه خدمتكار است و از خود اختيار ندارد، شما خرما را بگير و پولش را برگردان .
كاسب از جا حركت كرد و در مقابل كسبه و رهگذرها با دستش به سينه امیرالمومنین على عليه السلام زد كه او را از جلوى دكانش رد كند.
كسانى كه ناظر جريان بودند آمدند و به او گفتند، چه مى كنى اين على بن ابيطالب عليه السلام است !!
كاسب خود را باخت و رنگش زرد شد، و فورا خرماى دختربچه را گرفت و پولش را داد.
سپس به حضرت عرض كرد: اى اميرالمؤ منين عليه السلام از من راضى باش ‍ و مرا ببخش .
حضرت فرمود: چيزى كه مرا از تو راضى مى كند اين است كه :
روش خود را اصلاح كنى و رعايت اخلاق و ادب را بنمايى

پندهايي از ائمه اطهار(ع)

قال الله الحكيم : انك لعلى خلق عظيم
در حقيقت تو اى پيامبر (ص) بر نيكو خلقى عظيم آراسته اى

شرح كوتاه :اخلاق خوب در دنيا جمال انسان است و موجب گشايش و سرور در آخرت است . بوسيله آن دين صاحبش كامل ، و موجب قرب بحق مى شود هر نبى و ولى و برگزيده خدا داراى اخلاق نيك بودند، و هر مؤ منى بايد براى اينكه ميزان اعمالش سنگين تر باشد، به حسن اخلاق مزين شود.
رسول خدا (ص) مي فرمايد :{حاتم (خاتم ) زمان ما كسى است كه خوش اخلاق باشد، و سوء اخلاق صاحبش را به فشار قبر و جهنم مبتلا مى كند و در دنيا هم دوستداران كمى دارد}.
ميزان شناخت افراد فقط علم يا پول يا رياست نيست ، بلكه صفات پسنديده ايست كه دارنده آن نزد حق مقبول و نزد خلق ممدوح و ممتاز مى باشد.

ـ پيامبر(ص) اسلام و نعيمان 

(نعيمان بن عمرو انصارى ) از قدماى صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و مردى مزاح و شوخ بوده است

نوشته اند: روزى عربى................... 

 از عشاير به مدينه آمد و شتر خود را پشت مسجد خوابانيد و به مسجد وارد شد و به حضور پيامبر (ص) رسيد.

بعضى از اصحاب به نعيمان گفتند: اگر اين شتر را بكشى ، گوشت آن را تقسيم مى كنيم و بعد قيمتش را پيامبر صلى الله عليه و آله به اعرابى خواهد داد.

نعيمان شتر را كه كشت ،: صاحبش سر رسيد و فرياد بر آورد و پيامبر صلى الله عليه و آله را به داد خواهى خواست .

نعيمان فرار كرد؛ و رسول الله (ص) از مسجد بيرون آمد و شتر اعرابى را كشته ديد، فرمودند: چه كسى اين كار را كرده است ؟

گفتند: نعيمان

رسول خدا (ص) كسى را فرستاد تا بياورند او را در خانه .

شخصی به نام (ضباعة بنت زبير) را يافتند كه نزديك مسجد بود. فرستاده را به محل مخفى گاه اشاره كردند كه درون گودالى با مقدارى علف تازه خود را پوشانده بود.

فرستاده به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و همره پيامبر (ص) با جمعى از اصحاب به منزل (ضباعه ) آمدند، و جاى مخفى شدن نعيمان را نشان داد.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: علفها را از او دور كنيد، و آنها چنان كردند، نعيمان از مخفيگاه بيرون آمد.

پيشانى و رخسار او از آن علفهاى تازه ، رنگين شده بود فرمود: اى نعيمان اين چه كارى بود انجام دادى ؟

عرض كرد: يا رسول الله (ص) قسم به خدا آن كسانى كه شما را به محل مخفى من راهنمائى كردند به اين كار وادارم نمودند.

پيامبر (ص) تبسم كنان رنگ علف را با دست مبارك خود از پيشانى و رخسار او دور كردند و قيمت شتر را به مرد اعرابى دادند.