امامت انتخابی یا انتصابی؟

 

 

به مناسبت عید غدیر که سالروز نصب اولین امام به جانشینی رسول خدا(ص) است، مقام والای «امام» را از زبان یکی از «امامان معصوم» مرور کرده‌ايم؛ بياني که به‌تازگي از سوي يکي از سخنرانان مذهبي نيز گرفتار تفسير نادرستي شده است.

در آخرین مجلس از کتاب أمالی صدوق، روایتي عجیب از امام رضا(ع) نقل شده که آن حضرت در پاسخ یکی از پرسشگران معنای امامت و مقام والای امامان را شرح می‌کند. این حدیث شریف، بسیار خواندنی و شگفت‌انگیز است. در اینجا متن کل حدیث را مطابق ترجمه محمدباقر کمره‌ای نقل کرده و در انتها نیز متن عربی را آورده‌ایم. آیات قرآن در متن فارسی داخل گیومه آورده شده و در متن عربی با رنگ سبز مشخص شده‌اند.


محمد بن بابویه معروف به شیخ صدوق (متوفی 381 هجری) کتاب مشهوری به نام «الأمالی» دارد که از دیر زمان مورد اقبال شیعیان بوده است. ایشان در طی 97 مجلس، احادیث منقول از پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السلام را املاء فرموده و شاگردان ایشان مکتوب کرده‌اند. هر مجلس از این کتاب شامل 1 تا 20 حدیث است.

 

******

 

مجلس نود و هفتم‏
روز پنجشنبه 11 روز از شعبان 368 هجری، مانده در مشهد رضا
عبد العزيز بن مسلم گويد ما در روزگار على بن موسى الرضا(ع) در مرو بوديم و يك روز جمعه در مسجد جامعش گرد آمديم و تازه وارد بوديم. مردم موضوع امامت را مورد گفتگو داشتند و اختلافات بسيار میان مردم بود. من شرفياب حضور سيد و مولايم رضا(ع) شدم و موضوع بحث روز مردم را به او خبر دادم. لبخندى زد و فرمود اى عبد العزيز! مردم نادانند و از دين خود فريب خوردند. به راستى خداى عز و جل پيغمبرش را قبض روح نكرد تا دين او را كامل كرد و قرآن را به او نازل فرمود كه تفصيل هر چيز در آن است. حلال و حرام و حدود و احكام و آنچه مردم بدان نياز دارند در آن بيان كرد و فرمود «ما در اين كتاب چيزى فرو گذار نكرديم» [انعام/ 38]. و در سفر حجة الوداع كه آخر عمر پيغمبر بود فرمود «امروز دين را براى شما كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما پسنديدم تا دين شما باشد» [مائده/ 3]. امر امامت از كمال دين و تماميت نعمت است.

 

و آن حضرت از دنيا نرفت تا براى مردم معالم دين آنان را بيان كرد و راه آنها را روشن كرد و آنها را بر جاده حق واداشت على(ع) را براى آنها پيشوا ساخت و چيزى كه امت بدان حاجتمند باشند وانگذاشت كه بيان نكرده باشد. هر كس گمان كند خدا دينش را كامل نكرده كتاب خداوند عزيز را رد كرده و هر كس كتاب خدا را رد كند كافر است. آيا شما قدر امامت و موقعيت آن را در ميان ملت مي‌دانيد؟ تا اختيار و انتخاب مردم در آن روا باشد؟ به راستى امامت اندازه‌‏اى فراتر و مقامى بزرگوارتر و موقعيتى بالاتر و آستانى والاتر و باطنى عميق‏تر از آن دارد كه عقل مردم بدان رسد و رأى و نظرشان بدان اندازه دهد تا بتوانند براى خود امامى انتخاب كنند. امامت مقامى است كه حضرت ابراهيم خليل پس از مقام نبوت و خُلّت از خدا، بدان رسيد و اين سومين درجه و فضيلتى بود كه بدان مشرف گرديد. و خداى تعالى جل ذكره بدان اشاره فرموده «به راستى تو را امام مردم ساختم» [بقره/ 124]. حضرت خليل از شادمانى بدين درجه و مقام، عرض كرد «و از ذريه و نژاد من هم بهره‏مند باشند؟» خداى تبارك و تعالى فرمود: «عهد و فرمان من به دست ظالمان نمي‌رسد» [بقره/ 124]. و اين آيه، امامت هر ظالمى را تا قيامت باطل كرده و آن را مخصوص برگزيدگان دانسته.

سپس خداى عز و جل او را گرامى داشت و امامت را در ذريه و نژاد برگزيدۀ او نهاد و فرمود: «اسحاق و يعقوب را به ابراهیم غنيمت بخشيديم و همه را شايسته نموديم و آنها را رهبرانى ساختيم كه به دستور ما هدايت مي‌كردند و كارهاى خير را به آنها وحى كرديم و بر پا داشتن نماز و پرداخت زكاة را و براى ما عابدان بودند» [انبیاء/ 72]. اين امامت هميشه در ذريه او بود و از هم ارث مي‌بردند قرن به قرن تا به پيغمبر(ص) رسيد و خدا فرمود: «به راستى سزاوارترین مردم به ابراهيم پيروان اويند و همين‏ پيغمبر و كسانى كه گرويدند و خدا ولى مؤمنان است» [آل‌عمران/ 68].

اين مقام امامت به آن حضرت اختصاص داشت و به دستور خدا آن را دريافت. به راستى كه خداى تعالى آن را واجب كرده بود و به ذريه برگزيده منتقل گرديد كه خدا به آنها علم و ايمان داده. طبق گفته خداى عز و جل: «گفتند آن كسانى كه به آنها علم و ايمان داده شد هر آينه در كتاب خدا مانديد تا روز قيامت» [روم/ 56]. آنها فرزندان على(ع) هستند تا قيامت، زيرا پس از محمد پيغمبرى نيست.



اين نفهم‌ها چطور براى خود امام مي‌تراشند با آنكه امامت مقام انبياء و ارث اوصياء است؟! امامت خلافت از طرف خدا و رسول خدا و مقام امير المؤمنين است و ميراث حسن و حسين است. امامت زمام دين و نظام مسلمين و عزت مؤمنين است. امامت بنياد پاك اسلام و شاخۀ با بركت آن است. به وسيله امامت نماز و روزه و زكاة و حج و جهاد درست مي‌شوند، غنيمت و صدقات بسيار مي‌گردند، حدود و احكام اجرا مي‌شوند، مرزها و نواحى كشور مصون مي‌شوند. امام حلال و حرام خدا را بيان مى‏كند و حدود خدا را بر پا مي‌دارد و از دين خدا دفاع مى‏كند «با حكمت و پند نيك» [نحل/ 125] و دليل رسا به راه خدا دعوت مي‌نمايد. امام مانند آفتاب در عالم طلوع كند و بر افق قرار می‌گيرد كه دست و ديدۀ مردم بدان نرسد.

امام ماه تابنده، چراغ فروزنده، نور برافروخته و ستارۀ رهنما در تاريكى شب‌ها و بيابان‏هاى تنها و گرداب درياها است. امام آب گوارایي است براى تشنگى و رهبر بحق و نجات بخش از نابودي است. امام چون آتشى است بر تپه براى سرمازدگان، و دليلى است در تاريكي‌ها كه هر كه از آن جدا شود هلاك است.

امام ابري است بارنده، بارانى است سيل آسا، آفتابي است فروزان و آسماني است سايه‌بخش و زميني است گسترده و چشمه‌‏اي است جوشنده و غدير و باغى است. امام، امينى است يار و پدري است مهربان و برادرى است دلسوز و پناه بندگان خداست در موقع ترس و پيش‌آمدهاى بد. امام، امين خداى عز و جل است در ميان خلقش و حجت او است بر بندگانش و خليفه او است در بلادش و دعوت‏كننده به سوى خداى عز و جل است و دفاع‏كننده از خداى جل جلاله است.

امام كسى است كه از گناهان پاك است و از عيوب بركنار، به دانش مخصوص است و به حلم و بردبارى موسوم. نظام دين است و عزت مسلمين و خشم منافقين و هلاك كفار. امام، يگانۀ روزگار خود است. كسى با او برابر نيست و دانشمندى با او همتا نيست و جایگزين ندارد. مانند و نظير ندارد. بدون تحصيل [علم] مخصوص به فضل و از طرف مفضَّل منانِ وهابِ جواد و كريم بدان اختصاص يافته. كيست که به حقّ شناسایى امام برسد و تواند او را انتخاب كند؟ هيهات! هيهات! خِرد‌ها درباره‌اش گمراهند و خاطرها در گمگاه. عقل‌ها سرگردان و چشم‌ها بى‏ديد، بزرگان در اينجا كوچكند، و حكيمان در حيرت، و سخنوران گنگ. بردباران كوته ‏نظر و هوشمندان گيج و نادان. شعراء لال و ادباء درمانده و پيشوايانِ بى‏‌زبان شرح يك مقامش نتوانند و وصف يكى از فضائلش ندانند. همه به عجز معترفند.

چگونه توان كنهش را وصف كرد و اسرارش فهميد؟ چطور كسى به جاى او ايستد و حاجت مربوط به او آورد؟ نه! چطور؟ از كجا؟ او در مقام خود اختري است كه بر افروزد و از دسترس دست‏يازان و وصف واصفان فراتر است. انتخاب بشر كجا به اين پايۀ برتر رسد؟ عقل كجا و مقام امام كجا؟ كجا چنين شخصيتى يافت شود؟ گمان برند كه در غير خاندان رسول(ص) امامى يافت شود؟ خودشان تكذيب خود كنند. بيهوده آرزو برند و به گردنۀ‏ بلند لغزاننده‏‌اى گام نهند كه آنها را به نشيب پرتاب كند. خواهند به عقل نارساى خود امامى سازند و به رأى گمراه‏كننده پيشوایى پردازند، اما جز دورى از مقصد حق بهره نبرند.

«خدا آنها را بكشد! تا كى دروغ گويند؟» [توبه/ 30]. به پرتگاه برآمدند و دروغ بافتند «و سخت به گمراهى افتادند» [نساء/ 167] و به سرگردانى گرفتار شدند. دانسته و فهميده امام خود را گذاشتند و پرچم باطل افراشتند «شيطان كارشان را برابرشان آرايش داد و آنها را از راه بگردانيد با آنكه حق جلوی چشم آنها بود» [عنكبوت/ 38]. از انتخاب‌شدۀ خداى جل جلاله و رسول خدا، روى برتافتند و به انتخاب باطل خويش گرایيدند. قرآن ایشان را ندا می‌دهد: «پروردگار تو آنچه خواهد بيافريند و آنچه براى آنها انتخاب كند اختيارى در كار خود ندارند. منزه است خدا و برتر است از آنچه شريك او شمارند» [قصص/ 68].

و خدا فرموده است: «در برابر حكم خدا و رسولش براى هيچ مرد و زن با ايمان، اختيارى در امرى از امورش نيست» [احزاب/ 36]. و فرموده است: «چيست براى شما؟ چگونه قضاوت می‌كنيد؟ يا بلكه كتابى داريد كه از آن درس مي‌خوانيد؟ كه حق داريد چه اختيار كنيد؟ يا بر ما سوگندى داريد كه امضاء شده و تا قيامت حق قضاوت داريد؟ بپرس كدامشان در اين موضوع پيشوا است؟ يا براى آنها شريكانى است؟ بياورند شركاى خود را اگر راست گويند» [قلم/ 36 تا 41].

و خداى عز و جل فرموده است: «آيا در قرآن تدبر نكنند يا قفل بر دل دارند؟» [محمد/ 24]. يا «خدا دلشان را مهر كرده و نمي‌فهمند» [توبه/ 87]، یا گويند «مي‌شنويم و شنوایى ندارند. به راستى بدترین جانوران نزد خدا كرها و گنگ‌‌هایی هستند كه عقل ندارند. اگر خدا در آنها خيرى مي‌دید به آنها شنوایى مي‌داد و اگر هم مى‏شنيدند پشت مي‌كردند و رو بر مي‌گردانيدند» [انفال/ 21 تا 23]. يا گويند شنيديم و عمداً مخالفت كرديم، «بلكه آن فضلى است كه خدا به هر كه خواهد دهد، خدا صاحب فضل بزرگ است» [جمعه/ 4].


چگونه مي‌توانند امام اختيار كنند با آنكه بايد امام‏ شخصيتى باشد كه 1- دانا باشد و نادانى نداشته باشد 2- راعى و سرپرستى باشد كه شانه خالى نكند و نكول ننمايد 3- معدن قدس و طهارت و نور و زهد و علم و عبادت باشد 4- مخصوص باشد به دعوت از طرف رسول خدا و از جانب او معين شود 5- از نژاد فاطمه زهراء مطهره بتول باشد 6- در نسب او تيرگى و گفت‌وگو نباشد و از بالاترين خاندان در قبيله قريش و كنگره رفيع بنى هاشم و عترت رسول اكرم و پسند خداى عز و جل باشد 7- شرف اشراف و زادۀ عبدمناف باشد 8- شكافنده حقائق علم و داراى مقام كامل بردبارى و حلم باشد 9- مملو از معنويات امامت و داناى به تدبير و سياست باشد 10- واجب الاطاعة باشد و به امر خدا قيام كند 11- ناصح بندگان خدا و حافظ دين خداى عز و جل باشد.

به راستى پيغمبران و امامان(ع) را خدا توفيق دهد و از مخزون علم و حكمت خود به آنها چيزها عطا كند كه به ديگران ندهد و دانش آنها برتر از دانش همۀ اهل زمان‏هاى آنها است، چنانچه خداى عز و جل فرمايد: «آيا كسى كه هدایت كند شايسته پيروي است يا كسى كه نيازمند هدايت است؟ چه شده؟ شما چگونه قضاوت كنيد؟» [یونس/ 35] و فرمود: «به هر كه حكمت داده شد خير بسيار داده شده» [بقره/ 269]. دربارۀ طالوت فرمايد «به راستى خدا او را بر شما برگزيد و افزونى در علم و جسم داد، خدا به هر كه خواهد ملكش را بدهد، خداوند واسع و دانا است» [بقره/ 247]. دربارۀ پيغمبر خود فرموده: «و فضل خداوند بر تو، بزرگ است» [نساء/ 113]. دربارۀ خاندانش كه از آل ابراهيم هستند فرمود: «يا حسد بردند به مردم، در آنچه خدا از فضل خود به آنها داد؟ محققاً عطا كرديم به آل ابراهيم كتاب و حكمت و به آنها بزرگى داديم. برخى بدان ايمان داشته و برخى نداشته، دوزخ آتشى افروخته به قدر كفايت دارد» [نساء/ 54 و 55].

به راستى چون خدا بنده‌‏اى را براى اصلاح كار بندگان خود انتخاب كند به او شرح صدر عطا كند و در دلش چشمه‏هاى حكمت و فرزانگى بجوشاند و دانش خود را از راه الهام به او آموزد و در پاسخ هيچ سؤال و پرسشى در نماند و از حق و حقيقت سرگردان نشود. زيرا از طرف خداوند معصوم است و مشمول كمك و تأييد او است، از خطا و لغزش و برخورد ناصواب در امان است. خدا او را بدين صفات اختصاص داده تا حجت بالغه بر هر كدام از خلقش باشد كه او را درك كند. «اين فضل الهى است كه به هر كه خواهد عطا كند، خدا صاحب فضل بزرگى است» [حدید/ 21].

آيا بشر قادر است چنين امامى انتخاب كند يا فرد منتخب آنها داراى چنين صفاتى بوده و آن را پيش انداخته‏‌اند؟ به حقّ خانۀ خدا كه تعدى كردند و «قرآن را پشت سر انداختند. مثل اينكه مطلب را نمي‌دانند» [بقره/ 101]. هدايت و شفا در كتاب خدا است كه پشت بدان دادند «و پيرو هواى خود شدند» [محمد/ 14] و خدا آنها را نكوهيد و دشمن داشت و بدبخت ساخت و فرمود: «كيست گمراه‏تر از آنكه پيرو هوس خويش است، بى‏رهبرى از جانب خدا؟ به راستى خدا مردم ستمكار را هدايت نمي‌كند» [قصص/ 50]. و فرمود: «هلاك شوند و خدا اعمالشان را باطل سازد» [محمد/ 8]، و خداوند فرمود: «بزرگ است در دشمنى نزد خدا، و آنها كه گرويدند همچنان خداوند بر دل هر متكبر جبارى مهر زند» [غافر/ 35].

و صلى الله على محمد المصطفى و على المرتضى و فاطمة الزهراء و الائمة من ولدها المصطفين الاخيار، آل‌يس الابرار و سلم تسليما كثيراً.
[شیخ صدوق، الأمالي، ترجمه محمدباقر كمره‌‏اى، انتشارات کتابچی، تهران، چ 6، 1376؛ صفحات 674 تا 680]
 


 

متن عربی حدیث
يوم الخميس لإحدى عشرة ليلة بقيت من شعبان سنة ثمان و ستين و ثلاثمائة في مشهد الرضا


حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْجَلِيلُ أبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ رِضْوَانُ الله عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا أبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلاءِ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:

كُنَّا فِي أيَّامِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا بِمَرْوَ فَاجْتَمَعْنَا فِي مَسْجِدِ جَامِعِهَا فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ فِي بَدْءِ مَقْدَمِنَا فَأدَارَ النَّاسُ أمْرَ الإمَامَةِ وَ ذَكَرُوا كَثْرَةَ اخْتِلافِ النَّاسِ فِيهَا فَدَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي وَ مَوْلايَ الرِّضَا فَأعْلَمْتُهُ مَا خَاضَ النَّاسُ فِيهِ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ يَا عَبْدَ الْعَزِيزِ جَهِلَ الْقَوْمُ وَ خُدِعُوا عَنْ أدْيَانِهِمْ إنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَقْبِضْ نَبِيَّهُ حَتَّى أكْمَلَ لَهُ الدِّينَ وَ أنْزَلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنَ فِيهِ تَفْصِيلُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ بَيَّنَ فِيهِ الْحَلالَ وَ الْحَرَامَ وَ الْحُدُودَ وَ الأحْكَامَ وَ جَمِيعَ مَا يَحْتَاجُ النَّاسُ إلَيْهِ كَمَلًا فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ [انعام/ 38] وَ أنْزَلَ فِي حِجَّةِ الْوَدَاعِ وَ هِيَ آخِرُ عُمُرِهِ ص- الْيَوْمَ أكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِيناً [مائده/ 3] وَ أمْرُ الإمَامَةِ مِنْ تَمَامِ الدِّينِ.

وَ لَمْ يَمْضِ ص حَتَّى بَيَّنَ لِأُمَّتِهِ مَعَالِمَ دِينِهِمْ وَ أوْضَحَ لَهُمْ سُبُلَهُ وَ تَرَكَهُمْ عَلَى قَصْدِ الْحَقِّ وَ أقَامَ لَهُمْ عَلِيّاً ع عَلَماً وَ إمَاماً وَ مَا تَرَكَ شَيْئاً يَحْتَاجُ إلَيْهِ الْأُمَّةُ إلا بَيَّنَهُ فَمَنْ زَعَمَ أنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يُكْمِلْ دِينَهُ فَقَدْ رَدَّ كِتَابَ الله عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ رَدَّ كِتَابَ الله عَزَّ وَ جَلَّ فَهُوَ كَافِرٌ فَهَلْ يَعْرِفُونَ قَدْرَ الإمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَيَجُوزَ فِيهَا اخْتِيَارُهُمْ إنَّ الإمَامَةَ أجَلُّ قَدْراً وَ أعْظَمُ شَأناً وَ أعْلَى مَكَاناً وَ أمْنَعُ جَانِباً وَ أبْعَدُ غَوْراً مِنْ أنْ يَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أوْ يَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أوْ يُقِيمُوا إمَاماً بِاخْتِيَارِهِمْ إنَّ الإمَامَةَ خَصَّ الله بِهَا إبْرَاهِيمَ الْخَلِيلَ بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَ الْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَةً وَ فَضِيلَةً شَرَّفَهُ الله بِهَا فَأشَادَ بِهَا ذِكْرَهُ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ إنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إماماً فَقَالَ الْخَلِيلُ سُرُوراً بِهَا وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ‏ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ‏ [بقره/ 124] فَأبْطَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ إمَامَةَ كُلِّ ظَالِمٍ إلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ صَارَتْ فِي الصَّفْوَةِ.

ثُمَّ أكْرَمَهُ الله بِأنْ جَعَلَهَا فِي ذُرِّيَّتِهِ أهْلَ الصَّفْوَةِ وَ الطَّهَارَةِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ وَهَبْنا لَهُ إسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ. وَ جَعَلْناهُمْ أئِمَّةً يَهْدُونَ بِأمْرِنا وَ أوْحَيْنا إلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ‏ [انبیاء/ 72] فَلَمْ تَزَلْ فِي ذُرِّيَّتِهِ يَرِثُهَا بَعْضٌ قَرْناً فَقَرْناً حَتَّى وَرِثَهَا النَّبِيُّ فَقَالَ جَلَّ جَلالُهُ- إنَّ أوْلَى النَّاسِ بِإبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الله وَلِيُ‏ الْمُؤْمِنِينَ‏ [آل‌عمران/ 68].

فَكَانَتْ لَهُ خَاصَّةً فَقَلَّدَهَا النَّبِيُّ عَلَيْهَا بِأمْرِ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى رَسْمِ مَا فَرَضَ الله فَصَارَتْ فِي ذُرِّيَّتِهِ الأصْفِيَاءِ الَّذِينَ آتَاهُمُ الله الْعِلْمَ وَ الإيمَانَ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الإيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ الله إلى‏ يَوْمِ الْبَعْثِ‏ [روم/ 56] وَ هِيَ فِي وُلْدِ عَلِيٍّ خَاصَّةً إلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إذْ لا نَبِيَّ بَعْدَ مُحَمَّدٍ.

فَمِنْ أيْنَ يَخْتَارُ هَؤُلاءِ الْجُهَّالُ إنَّ الإمَامَةَ هِيَ مَنْزِلَةُ الأنْبِيَاءِ وَ إرْثُ الأوْصِيَاءِ إنَّ الإمَامَةَ خِلافَةُ الله عَزَّ وَ جَلَّ وَ خِلافَةُ الرَّسُولِ وَ مَقَامُ أمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مِيرَاثُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ إنَّ الإمَامَةَ زِمَامُ الدِّينِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ صَلاحُ الدُّنْيَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِينَ إنَّ الإمَامَةَ أُسُّ الإسْلامِ النَّامِي وَ فَرْعُهُ السَّامِي بِالإمَامِ تَمَامُ الصَّلاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ وَ تَوْفِيرُ الْفَيْ‏ءِ وَ الصَّدَقَاتِ وَ إمْضَاءُ الْحُدُودِ وَ الأحْكَامِ وَ مَنْعُ الثُّغُورِ وَ الأطْرَافِ الإمَامُ يُحِلُّ حَلالَ الله وَ يُحَرِّمُ حَرَامَ الله وَ يُقِيمُ حُدُودَ الله وَ يَذُبُّ عَنْ دِينِ الله وَ يَدْعُو إلَى سَبِيلِ رَبِّهِ- بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ [نحل/ 125] وَ الْحُجَّةِ الْبَالِغَةِ الإمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ لِلْعَالَمِ وَ هِيَ فِي الْأُفُقِ بِحَيْثُ لا تَنَالُهَا الأيْدِي وَ الأبْصَارُ.

الإمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِيرُ وَ السِّرَاجُ الظَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِي فِي غَيَاهِبِ الدُّجَى وَ الْبَلَدِ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ الإمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَى الظَّمَاءِ وَ الدَّالُّ عَلَى الْهُدَى وَ الْمُنْجِي مِنَ الرَّدَى الإمَامُ النَّارُ عَلَى الْيَفَاعِ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَى بِهِ وَ الدَّلِيلُ عَلَى الْمَسَالِكِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِكٌ.

الإمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَيْثُ الْهَاطِلُ وَ الشَّمْسُ الْمُضِيئَةُ وَ الأرْضُ‏ الْبَسِيطَةُ وَ الْعَيْنُ الْغَزِيرَةُ وَ الْغَدِيرُ وَ الرَّوْضَةُ الإمَامُ الأمِينُ الرَّفِيقُ وَ الْوَالِدُ الرَّقِيقُ وَ الأخُ الشَّفِيقُ وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ فِي الدَّاهِيَةِ الإمَامُ أمِينُ الله فِي أرْضِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلادِهِ وَ الدَّاعِي إلَى الله وَ الذَّابُّ عَنْ حَرَمِ الله.

الإمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ الْمُبَرَّأُ مِنَ الْعُيُوبِ مَخْصُوصٌ بِالْعِلْمِ مَوْسُومٌ بِالْحِلْمِ نِظَامُ الدِّينِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِينَ وَ غَيْظُ الْمُنَافِقِينَ وَ بَوَارُ الْكَافِرِينَ الإمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لا يُدَانِيهِ أحَدٌ وَ لا يُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لا يُوجَدُ بِهِ [مِنْهُ‏] بَدَلٌ وَ لا لَهُ مِثْلٌ وَ لا نَظِيرٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ كُلِّهِ مِنْ غَيْرِ طَلَبِ مَنْزِلَةٍ وَ لا اكْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّابِ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَبْلُغُ بِمَعْرِفَةِ الإمَامِ أوْ يُمْكِنُهُ اخْتِيَارُهُ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ ضَلَّتِ الْعُقُولُ وَ تَاهَتِ الْحُلُومُ وَ حَارَتِ الألْبَابُ وَ حَسَرَتِ الْعُيُونُ وَ تَصَاغَرَتِ الْعُظَمَاءُ وَ تَحَيَّرَتِ الْحُكَمَاءُ وَ تَقَاصَرَتِ الْحُلَمَاءُ وَ حَصِرَتِ الْخُطَبَاءُ وَ جَهِلَتِ الألْبَابُ وَ كَلَّتِ الشُّعَرَاءُ وَ عَجَزَتِ الْأُدَبَاءُ وَ عَيِيَتِ الْبُلَغَاءُ عَنْ وَصْفِ شَأنٍ مِنْ شَأنِهِ أوْ فَضِيلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ فَأقَرَّتْ بِالْعَجْزِ وَ التَّقْصِيرِ.

وَ كَيْفَ يُوصَفُ أوْ يُنْعَتُ بِكُنْهِهِ أوْ يُفْهَمُ شَيْ‏ءٌ مِنْ أمْرِهِ أوْ يُوجَدُ مَنْ يَقُومُ مَقَامَهُ وَ يُغْنِي غَنَاءَهُ لا كَيْفَ وَ أيْنَ وَ هُوَ بِحَيْثُ النَّجْمُ مِنْ أيْدِي الْمُتَنَاوِلِينَ وَ وَصْفِ الْوَاصِفِينَ فَأيْنَ الإخْتِيَارُ مِنْ هَذَا وَ أيْنَ الْعُقُولُ عَنْ هَذَا وَ أيْنَ يُوجَدُ مِثْلُ هَذَا أ ظَنُّوا أنَّ ذَلِكَ يُوجَدُ فِي غَيْرِ آلِ الرَّسُولِ كَذَبَتْهُمْ وَ الله أنْفُسُهُمْ‏ وَ مَنَّتْهُمُ الأبَاطِيلَ وَ ارْتَقَوْا مُرْتَقًى صَعْباً دَحْضاً تَزِلُّ عَنْهُ إلَى الْحَضِيضِ أقْدَامُهُمْ رَامُوا إقَامَةَ الإمَامِ بِعُقُولٍ حَائِرَةٍ بَائِرَةٍ نَاقِصَةٍ وَ آرَاءٍ مُضِلَّةٍ فَلَمْ يَزْدَادُوا مِنْهُ إلا بُعْداً.

قاتَلَهُمُ الله أنَّى يُؤْفَكُونَ‏ [توبه/ 30] لَقَدْ رَامُوا صَعْباً وَ قَالُوا إفْكاً وَ ضَلُّوا ضَلالاً بَعِيداً [نساء/ 167] وَ وَقَعُوا فِي الْحَيْرَةِ إذْ تَرَكُوا الإمَامَ عَنْ بَصِيرَةٍ- وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَ كانُوا مُسْتَبْصِرِينَ‏ [عنکبوت/ 38] ‌رَغِبُوا عَنِ اخْتِيَارِ الله وَ اخْتِيَارِ رَسُولِهِ إلَى اخْتِيَارِهِمْ وَ الْقُرْآنُ يُنَادِيهِمْ- وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ الله وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ‏ [قصص/ 68].

وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إذا قَضَى الله وَ رَسُولُهُ أمْراً أنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أمْرِهِمْ‏ [احزاب/ 36] وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ أمْ لَكُمْ كِتابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ. إنَّ لَكُمْ فِيهِ لَما تَخَيَّرُونَ. أمْ لَكُمْ أيْمانٌ عَلَيْنا بالِغَةٌ إلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ إنَّ لَكُمْ لَما تَحْكُمُونَ. سَلْهُمْ أيُّهُمْ بِذلِكَ زَعِيمٌ. أمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأتُوا بِشُرَكائِهِمْ إنْ كانُوا صادِقِينَ‏ [قلم/ 36 تا 41].

وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ أ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أقْفالُها [محمد/ 24] أمْ‏ طَبَعَ الله عَلى‏ قُلُوبِهِمْ‏ ... فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ‏ [توبه/ 87] أمْ‏ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ. إنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ الله الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ. وَ لَوْ عَلِمَ الله فِيهِمْ خَيْراً لاسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ‏ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا [انفال/ 21 تا 23] بَلْ هُوَ فَضْلُ الله يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ الله ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ‏ [جمعه/ 4].

فَكَيْفَ لَهُمْ بِاخْتِيَارِ الإمَامِ- وَ الإمَامُ عَالِمٌ لا يَجْهَلُ رَاعٍ لا يَنْكُلُ مَعْدِنُ الْقُدْسِ وَ الطَّهَارَةِ وَ النُّسُكِ وَ الزَّهَادَةِ وَ الْعِلْمِ وَ الْعِبَادَةِ مَخْصُوصٌ بِدَعْوَةِ الرَّسُولِ وَ هُوَ نَسْلُ الْمُطَهَّرَةِ الْبَتُولِ لا مَغْمَزَ فِيهِ فِي نَسَبٍ وَ لا يُدَانِيهِ ذُو حَسَبٍ فِي الْبَيْتِ مِنْ قُرَيْشٍ وَ الذِّرْوَةِ مِنْ هَاشِمٍ وَ الْعِتْرَةِ مِنَ الرَّسُولِ [مِنْ آلِ الرَّسُولِ‏] وَ الرِّضَا مِنَ الله شَرَفُ الأشْرَافِ وَ الْفَرْعُ مِنْ عَبْدِ مَنَافٍ نَامِي الْعِلْمِ كَامِلُ الْحِلْمِ مُضْطَلِعٌ بِالإمَامَةِ عَالِمٌ بِالسِّيَاسَةِ مَفْرُوضُ الطَّاعَةِ قَائِمٌ بِأمْرِ الله نَاصِحٌ لِعِبَادِ الله حَافِظٌ لِدِينِ الله.

إنَّ الأنْبِيَاءَ وَ الأئِمَّةَ يُوَفِّقُهُمُ الله عَزَّ وَ جَلَّ وَ يُؤْتِيهِمْ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِهِ وَ حِلْمِهِ مَا لا يُؤْتِيهِ غَيْرَهُمْ فَيَكُونُ عِلْمُهُمْ فَوْقَ كُلِّ عِلْمِ أهْلِ زَمَانِهِمْ فِي قَوْلِهِ جَلَّ وَ عَزَّ- أ فَمَنْ يَهْدِي إلَى الْحَقِّ أحَقُّ أنْ يُتَّبَعَ أمَّنْ لا يَهِدِّي إلا أنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ‏ [یونس/ 35] وَ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً [بقره/ 269] وَ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي طَالُوتَ‏ إنَّ الله اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ الله يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ الله واسِعٌ عَلِيمٌ‏ [بقره/ 247] وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِيِّهِ ص- وَ كانَ فَضْلُ الله عَلَيْكَ عَظِيماً [نساء/ 113] وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الأئِمَّةِ مِنْ أهْلِ بَيْتِهِ وَ عِتْرَتِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ ص- أمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ الله مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً. فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى‏ بِجَهَنَّمَ سَعِيراً [نساء/ 54 و 55].

وَ إنَ‏ الْعَبْدَ إذَا اخْتَارَهُ الله عَزَّ وَ جَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِكَ وَ أوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ وَ ألْهَمَهُ الْعِلْمَ إلْهَاماً فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لا يُحَيَّرُ فِيهِ عَنِ الصَّوَابِ وَ هُوَ مَعْصُومٌ مُؤَيَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أمِنَ الْخَطَايَا وَ الزَّلَلَ وَ الْعِثَارَ وَ خَصَّهُ الله بِذَلِكَ لِيَكُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ ذلِكَ فَضْلُ الله يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ الله ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ [حدید/ 21].

فَهَلْ يَقْدِرُونَ عَلَى مِثْلِ هَذَا فَيَخْتَارُوهُ أوْ يَكُونُ مُخْتَارُهُمْ بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَيُقَدِّمُوهُ تَعَدَّوْا وَ بَيْتِ الله الْحَقَّ وَ نَبَذُوا كِتابَ الله وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ‏ [بقره/ 101] وَ فِي كِتَابِ الله الْهُدَى وَ الشِّفَاءُ فَنَبَذُوهُ‏ وَ اتَّبَعُوا أهْواءَهُمْ [محمد/ 14] فَذَمَّهُمُ الله وَ مَقَّتَهُمْ وَ أتْعَسَهُمْ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ مَنْ أضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ الله إنَّ الله لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‏ [قصص/ 50] وَ قَالَ‏ فَتَعْساً لَهُمْ وَ أضَلَّ أعْمالَهُمْ‏ [محمد/ 8] وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ الله وَ عِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ الله عَلى‏ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ [غافر/ 35].

 

 

 

پاداش خواندن قرآن

 

 

پاداش خواندن قرآن

 

مرحوم دیلمی از امام صادق (ع) روایت می کند که فرمود: خواندن قرآن از ذکر برتر و ذکر از صدقه بهتر و صدقه از

روزه بالاتر و روزه سپری است در مقابل آتش.

 

در عدة الداعی از امام صادق (ع) روایت شده که می فرماید: هر کس قرآن را در نماز و در حال ایستاده بخواند به

هر حرفی صد حسنه برای او ثبت خواهد شد و چنانچه در نماز نشسته بخواند پنجاه حسنه و در غیر نماز با وضو

بیست و پنج حسنه و بدون وضو ده حسنه در نامه عملش ثبت خواهد شد.

 

سپس فرمودند: من نمی گویم «المر» یک حرف است بلکه از برای الف آن ده حسنه و لام ده حسنه و میم ده

حسنه و راء آن ده حسنه (هر کدام جدا، جدا) نوشته می شود.

 

در اصول کافی از اسحاق بن عمار روایت شده که می گوید: به امام صادق(ع) گفتم: فدایت شوم من قرآن را حفظ

کرده ام آیا خواندن آن از حفظ بهتر است یا از رو خواندن؟

 

حضرت فرمود: از رو خواندن بهتر است، آیا نمی دانی که نگاه کردن بر روی قرآن عبادت است؟

 

 

منبع: آشنایی و انس با قرآن

 

 

 

 

 

اولین کسی که روزه گرفت چه کسی بود؟

 

اولین کسی که روزه گرفت چه کسی بود؟ 

 

 

 بر اساس برخی از روایات، اولین فردی که روزه گرفت، خود حضرت آدم(ع) بود. روایت در این باره چنین می‌گوید

«إِنَّ آدَمَ (ع) لَمَّا أَکَلَ مِنَ الشَّجَرَةِ بَقِیَ فِی بَطْنِهِ ثَلَاثِینَ یَوْماً فَفَرَضَ اللَّهُ عَلَى ذُرِّیَّتِهِ ثَلَاثِینَ یَوْماً الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ وَ الَّذِی یَأْکُلُونَهُ بِاللَّیْلِ تَفَضُّلٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِمْ وَ کَذَلِکَ کَانَ عَلَى آدَمَ (ع)...»

هنگامی که حضرت آدم(ع) از میوه درخت ممنوعه خورد، آن میوه سی روز در شکمش باقی ماند

پس از آن بود که خداوند بر حضرت آدم و نسل او سی روز‏ گرسنگی و تشنگی را واجب نمود

و اگر در شب چیزی می‌خورند تفضلی است از جانب پروردگار.

 


این روایت تصریح دارد به این‌ که اولین فردی که در تاریخ بشر روزه گرفت، خود حضرت آدم(ع) بود و تاریخ وجوب روزه بازگشت به خلقت آدم می‌کند.

اما طبق برخی از روایات، اولین شخصی که از پیروان پیامبر(ص) و از مسلمانان روزه گرفت، امام علی(ع) بود

«قَالَ أَبُو سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ کُنْتُ مَعَ النَّبِیِّ (ص) بِمَکَّةَ إِذْ وَرَدَ عَلَیْهِ أَعْرَابِیٌّ طَوِیلُ الْقَامَةِ عَظِیمُ الْهَامَةِ مُحْتَزِمٌ بِکِسَاءٍ وَ مُلْتَحِفٌ بِعَبَاءٍ قُطْوَانِیٍّ قَدْ تَنَکَّبَ قَوْساً لَهُ وَ کِنَانَةً فَقَالَ لِلنَّبِیِّ (ص) یَا مُحَمَّدُ أَیْنَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ مِنْ قَلْبِکَ فَبَکَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) بُکَاءً شَدِیداً حَتَّى ابْتَلَّتْ وَجْنَتَاهُ مِنْ دُمُوعِهِ وَ أَلْصَقَ خَدَّهُ بِالْأَرْضِ ثُمَّ وَثَبَ کَالْمُنْفَلِتِ مِنْ عِقَالِهِ وَ أَخَذَ بِقَائِمَةِ الْمِنْبَرِ ثُمَّ قَالَ یَا أَعْرَابِیٌّ وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ وَ سَطَحَ الْأَرْضَ عَلَى وَجْهِ الْمَاءِ لَقَدْ سَأَلْتَنِی عَنْ سَیِّدِ کُلِّ أَبْیَضَ وَ أَسْوَد وَ أَوَّلُ مَنْ صَامَ وَ زَکَى وَ تَصَدَّقَ وَ صَلَّى الْقِبْلَتَیْنِ وَ بَایَعَ الْبَیْعَتَیْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَیْنِ وَ حَمَلَ الرَّایَتَیْنِ وَ فَتَحَ بَدْراً وَ حُنَیْنَ ثُمَّ لَمْ یَعْصِ اللَّهَ طَرْفَةَ عَیْنٍ قَالَ فَغَابَ الْأَعْرَابِیُّ مِنْ بَیْنِ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِأَبِی سَعِیدٍ یَا أَخَا جُهَیْنَةَ هَلْ عَرَفْتَ مَنْ کَانَ یُخَاطِبُنِی فِی ابْنِ عَمِّی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب...»؛

 


ابو سعید خدری می‌گوید: با رسول خدا در مکه بودم که مردی اعرابی بلند قامت... وارد شد، گفت ای محمد .... پیامبر(ص) گریه‌ای شدیدی کرد به گونه‌ای که اشک بر صورت حضرت جاری شد.... بعد  فرمود ای اعرابی.... اولین کسی که روزه گرفت، زکات داد، صدقه داد، به سوی دو قبله نماز خواند، دوبار بیعت نمود، دوبار مهاجرت کرد.... پسرعمویم علی بن ابیطالب(ع) بود.

 

 

حدیث زیبا از اقا امام سجاد زین العابدین علیه السلام

حدیث زیبا از اقا امام سجاد زین العابدین علیه السلام


متن حدیث:

قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ : يا بُنَيَّ ، إن أشَدَّ العُدمِ عُدمُ القَلبِ ، وإنَّ أعظَمَ المَصائِبِ مُصيبَةُ الدّينِ ، وأسنَى المَرزِئَةِ مَرزِئَتُهُ ، وأنفَعَ الغِنى غِنَى القَلبِ ، فَتَلَبَّث في كُلِّ ذلِكَ ، وَالزَمِ القَناعَةَ وَالرِّضا بِما قَسَمَ اللّه‏ُ ، وإنَّ السّارِقَ إذا سَرَقَ حَبَسَهُ اللّه‏ُ مِن رِزقِهِ ، وكانَ عَلَيهِ إثمُهُ ، ولَو صَبَرَ لَنالَ ذلِكَ وجاءَهُ مِن وَجهِهِ
يا بُنَيَّ ، أخلِص طاعَةَ اللّه‏ِ حَتّى لا يُخالِطَها شَيءٌ مِنَ المَعاصي ، ثُمَّ زَيِّنِ الطّاعَةَ بِاتِّباعِ أهلِ الحَقِّ ؛ فَإِنَّ طاعَتَهُم مُتَّصِلَةٌ بِطاعَةِ اللّه‏ِ ، وزَيِّن ذلِكَ بِالعِلمِ ، وحَصِّن عِلمَكَ بِحِلمٍ لا يُخالِطُهُ حُمقٌ ، وَاخزُنهُ بِلينٍ لا يُخالِطُهُ جَهلٌ ، وشَدِّدهُ بِحَزمٍ لا يُخالِطُهُ الضِّياعُ ، وَامزُج حَزمَكَ بِرِفقٍ لا يُخالِطُهُ العُنفُ.


سیدالساجدین امام زين‌العابدين عليه‌السلام فرمودند:

در بيان سفارش‌‏هاى لقمان عليه‌السلام به پسرش: اى پسرم! سخت‏ترين ندارى، نداشتن دل است و بزرگ‏ترين مصيبت، بدهكارى و بالاترين محروميت و بلا، همان بدهكارى است و سودمندترين ثروت، بی‎نيازىِ دل است.

پس در همه اينها درنگ كن و به آنچه خدا قسمت فرموده، قانع و خشنود باش.


هر گاه دزد بدزدد، خداوند عزو جل او را از روزی‌اش باز می‌دارد و گناه آن، بر عهده اوست. حال اگر شكيبايى مى‏‌ورزيد، از راه خودش به آن روزى دست می‌يافت.

اى پسرم! طاعتِ (عبادتِ) الهى را خالصانه انجام بده، به طورى كه گناه كوچكى هم با آن مخلوط نشود.

سپس با پيروى از دارندگانِ ايمان حقيقى، طاعت خود را زينت ببخش، زيرا طاعت آنان، به طاعت الهى پيوسته است.

و همين طاعت را با دانش، آراسته كن . و دانشت را با بردبارى حراست كن، تا حماقت با آن درنياميزد.

بردبارى‏‌ات را با نرم‏خويى ذخيره كن، تا با نادانى همراه نگردد. و نرم خويى‏‌ات را با تدبيرْ استوار كن، تا نابودى در آن راه نيابد. و تدبيرت را با مدارا درآميز، تا زورى در آن نباشد.



منبع:

«قصص الأنبياء ص196 ح247،بحارالأنوار ج13ص420» 



ویژگی فرد خردمند در کلام نبی مکرم اسلام (ص)


ده ویژگی فرد خردمند در کلام نبی مکرم اسلام (ص)


پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم: ويژگى خردمند، اين است كه:

در برابر رفتار جاهلانه نادان نسبت به خود، بردبارى نشان می‌دهد.

از كسى كه به او ستم كرده است در می‌گذرد.

در برابر فرودست خود فروتن است.

از فرادست خود در طلب نيكى پيشى می‌گيرد.

هر گاه بخواهد سخن بگويد می‌انديشد.

اگر آنچه می خواهد بگويد خوب بود می‌گويد و بهره‏ مند می‌شود و اگر بد بود خاموشى می‌گزيند و سالم می‌ماند.

هر گاه با فتنه‏‌اى روبه‏ رو شود به خدا پناه می‌برد و دست و زبان خود را نگه می‌دارد.

هرگاه فضيلتى بيند، آن را غنيمت می‌شمارد.

شرم و حيا از او جدا نمی‌شود،

و آزمندى از او سر نمی‌زند.

اينها ده خصلتند كه خردمند به آنها شناخته می‌شود.

متن حدیث:


رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم : صِفَةُ العاقِلِ أن يَحلُمَ عَمَّن جَهِلَ علَيهِ ، ويَتَجاوَزَ عَمَّن ظَلَمَهُ، ويَتَواضَعَ لِمَن هُوَ دونَهُ، ويُسابِقَ مَن فَوقَهُ في طَلَبِ البِرِّ، وإذا أرادَ أن يَتَكَلَّمَ تَدَبَّرَ؛ فإنْ كانَ خَيرا تَكَلَّمَ فغَنِمَ، وإن كانَ شَرّا سَكَتَ فسَلِمَ، وإذا عَرَضَت لَهُ فِتنَةٌ استَعصَمَ بِاللّه و أمسَكَ يَدَهُ ولِسانَهُ، وإذا رَأى فَضيلَةً انتَهَزَ بِها، لا يُفارِقُه الحَياءُ، ولا يَبدو مِنهُ الحِرصُ، فتِلكَ عَشرُ خِصالٍ يُعرَفُ بِها العاقِلُ .



سند:

«تحف العقول؛صفحه 28 »



واقعیت آخرین حج اباعبدالله(ع)




واقعیت آخرین حج اباعبدالله(ع) چه بود/ چرا امام حسین (ع) از حرام حج به احرام حرب رهسپار شدند

امیرالحجاج، مکه و مدینه را ترک می کند و به سوی وعده گاه ذبح عظیم می رود اما حج گزاران به سوی عرفات و منی می روند! حتی برخی از خواص هم حضرت را نصیحت می کنند که نرو!

مشهور است که امام حسین(ع) به عمره‏ تمتع احرام بسته بود، اما زمانی که فهمید مزدوران يزيد مي‏ خواهند حضرت را در حرم امن الهي به شهادت برسانند، ناچار شد حج خود را ناقص و نيمه تمام رها کند و به تعبيری حج را به عمره‏ مفرده تبديل سازد، اما اين سخن بي‏ گمان خطا و اشتباه است.

واقعيت اين است که امام حسين(ع) از همان اول به نيت عمره‏ مفرده احرام بسته بود و در فقه اهل بيت(ع) هم مسئله چنين است که هر مسلماني مي‏ تواند در ماه هاي حج هم، احرام عمره‏ مفرده ببندد و پس از اتمام عمره هم اختيار دارد که به هر جا خواست برود و يا اگر خواست مي‏ تواند عمره‏ مفرده را به عمره‏ تمتع تبديل کند تا اعمال حج را به جاآورد.

اما این سؤال به ذهن متبادر می شود که امام حسین(ع) در ایام حج تمتع، چرا نیت عمره مفرده کردند؟! به هر حال این شرایط و اوضاع و احوال سیاسی آن زمان بود که باعث شد امام چنین تصمیمی اتخاذ کنند. همان طور که بیان شد در این حکم فقهی آمده است که فردی که در ماه ذی الحجه نیت عمره مفرده کند بعد از پایان عمره مفرده می تواند عمره مفرده را به عمره تمتع تبدیل کند پس چرا امام حسین(ع) و همراهان دست عمره مفرده را تبدیل به عمره تمتع نکردند و رهسپار عراق شدند؟ همان طور که در مورد تصمیم قبلی امام حسین(ع) گفته شد شرایط و اوضاع و احوال سیاسی آن زمان بود که باعث شد امام چنین تصمیمی اتخاذ کنند و این امر آنقدر بدیهی است که نیازی به توضیح بیشتر ندارد.

امام صادق(ع) در حديثی مي‏ فرمايند: امام حسين (ع) در ماه ذي الحجه در حال عمره بود، بعد در روز ترويه(هشتم ذی الحجه) در حالي که مردم به سوي مني مي‏ رفتند آن حضرت به سوي عراق روانه شد و هيچ اشکالي ندارد؛ کسي که نمي‏ خواهد حج گزارد، مي ‏تواند در ماه ذي الحجه، عمره به جاي آورد

سیدالشهدا(ع) به خاطر ناامنی مکه برای حضرتش و اینکه مطلع شد نیروهای یزیدی درصدد قتل او در مکه هستند چینین تصمیمی اتخاذ کردند. کار امام حسین(ع) هم جنبه حفظ قداست حرم الهی را داشت و هم نمی خواست در ایام حج و در بیت الله الحرام خونش ریخته شود و هم با بیرون شدن از مکه، در روزی که همه از هر سو به مکه آمده اند و عازم عرفات هستند، نوعی بیدارگری در وجدانها و ایجاد سؤال در ذهنهاست و به این صورت، خبر خروج اعتراض آمیز وی بر ضد حکومت، توسط حاجیانی که از همه مناطق و شهرهای جهان اسلام آمده بودند و اینکه آن حضرت، در حرم امن الهی هم امنیت و مصونیت ندارد، همه جا پخش می شد و این نوعی مبارزه تبلیغاتی بر ضد یزید بود.
امام خمینی(ره) در تجلیلی بلند از این اقدام امام حسین(ع) می فرمایند: «زائران عزیز از بهترین و مقدس ترین سرزمینهای عشق و شعور و جهاد، به کعبه بالاتری رهسپار شوند و همچون سید و سالار شهیدان حضرت ابی عبدالله الحسین(ع)، از حرام حج به احرام حرب و از طواف کعبه به طواف صاحب بیت و از توضؤ به زمزم به غسل شهادت و خون رو آورند و به امتی شکست ناپذیر و بنیانی مرصوص مبدل گردند که نه ابر قدرت شرق یارای مقابله آنان را داشته باشد نه غرب ... که مسلما روح و پیام حج، چیز دیگری غیر از این نخواهد بود و مسلمانان، هم دستورالعمل جهاد نفس را جدی بگیرند، هم برنامه مبارزه با کفر و شرک را.»


امیرالحجاج، مکه و مدینه را ترک می کند و به سوی وعده گاه ذبح عظیم می رود اما حج گزاران به سوی عرفات و منی می روند! حتی برخی از خواص هم حضرت را نصیحت می کنند که نرو! یا بن رسول الله(ص)، حال که می روی با زن و فرزندان نرو! نمی دانند وعده الهی است و خداوند می خواهد حسین را کشته ببیند!

امام رضا(ع) فرمود: چون خدای عزیز و شکوهمند ابراهیم(ع) را امر نمود که جای فرزندش اسماعیل(ع) گوسفندی را که خدا برایش فرو فرستاده بود قربانی نماید، ابراهیم(ع) درخواست نمود که فرزندش اسماعیل را با دستش ذبح نماید و اگر او به کشتن گوسفند امر نمی‌شد همین کار را می‌کرد تا آن داغی را که به قلب پدری که عزیزترین فرزندانش را با دست خود قربانی نموده وارد شده به دل او هم وارد شود، و به این ترتیب سزاوار بلندترین درجات اهل ثواب بر بلاها گردد.

پس خدای بزرگ و بلندمرتبه به او وحی نمود: ای ابراهیم(ع) چه کسی از آفریدگانم را بیشتر دوست داری؟ گفت: پروردگارا تو کسی را نیافریدی که از دوستت محمد(ص) محبوبتر باشد. خدا بدو وحی نمود: آیا او را بیشتر دوست داری یا نفس خود را؟ گفت: بلکه من او را بیشتر از خود دوست دارم. فرمود: فرزندش نزد تو محبوبتر است یا فرزند خودت؟ گفت: بلکه فرزند او. فرمود: کشته شدن فرزند او به ستم و ظلم به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد می‌آورد یا کشته شدن فرزندت به دست خودت در راه اطاعت از من؟ پروردگارا بلکه کشته شدن او به دست دشمنانش قلب مرا بیشتر به درد می‌آورد. فرمود: ای ابراهیم، پس همانا گروهی که گمان می‌کنند که از امت محمد(ص) هستند به زودی بعد از او دست به خون فرزندش آغشته می‌سازند و او را به ظلم و ستم همچون گوسفندی می‌کشند، و بدین واسطه مستوجب خشم من خواهند شد.
پس ابراهیم به خاطر آن بی‌تاب شد و دلش به درد آمد و به گریستن پرداخت. خدای بزرگ و بلند مرتبه بدو وحی فرمود: ای ابراهیم به تحقیق فدیة بی‌تابی بر فرزندت اسماعیل یعنی اگر او را ذبح می‌کردی به اندوهگینی‌ات بر حسین(ع) و کشته شدنش برابر گشت و برای تو بلندترین درجات اهل ثواب بر مصیبتها خواهد بود و آن سخن خدای عزوجل است که فرمود: «وَفَدَينَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ: ما قربانی بزرگی را فدای او ساختیم(1)

سند:

(1)- (سوره مبارکه الصافات/ آیه شریف 107)



صحیفه سجادیه دعای امام سجاد ع در روز عرفه    www.aleabaa.ir

وَ ضَرَبْتَ الْاَمْثالَ، وَ اَطَلْتَ الاِْمْهالَ، وَ اَخَّرْتَ وَ اَنْتَ
و براى بيدارى مردم مثلهاآوردى، و به آنان مهلتِ طولانى دادى، و كيفر را به تأخير انداختى در صورتى كه
مُسْتَطيعٌ لِلْمُعاجَلَةِ، وَ تَاَنَّيْتَ وَ اَنْتَ مَلى‏ءٌ بِالْمُبادَرَةِ،
بر شتاب در عذاب توانا بودى، و مدارا نمودى در حالى كه قدرت بر عجله داشتى،
لَمْ‏تَكُنْ اَناتُكَ عَجْزاً، وَ لا اِمْهالُكَ وَهْناً، وَ لا اِمْساكُكَ غَفْلَةً،
مدارايت از روى ناتوانى، و مهلت دادنت از باب سستى، و خودداريت از باب غفلت،
وَ لاَ انْتِظارُكَ مُداراةً، بَلْ لِتَكُونَ حُجَّتُكَ اَبْلَغَ، وَ كَرَمُكَ
و به‏تأخير انداختنت از روى‏مدارا و سازش نبوده،بلكه به اين خاطر است كه حجتت‏رساتر، و بزرگواريت
اَكْمَلَ، وَ اِحْسانُكَ اَوْفى‏، وَ نِعْمَتُكَ اَتَمَّ، كُلُّ ذلِكَ كانَ
كاملتر، و احسانت فراگيرتر، و نعمتت تمامتر باشد، تمام اينها
وَ لَمْ تَزَلْ، وَ هُوَ كآئِنٌ وَ لاتَزالُ، حُجَّتُكَ اَجَلُّ مِنْ اَنْ تُوصَفَ
بوده و هست و خواهد بود، و حجت تو برتر از آن است كه به‏طور كامل وصف شود،
بِكُلِّها، وَ مَجْدُكَ اَرْفَعُ مِنْ اَنْ يُحَدَّ بِكُنْهِهِ، وَ نِعْمَتُكَ اَكْثَرُ
و برزگى تو والاتر از آن است كه كسى به كنهش برسد، و نعمتت بيش
مِنْ اَنْ تُحْصى‏ بِاَسْرِها، وَ اِحْسانُكَ اَكْثَرُ مِنْ اَنْ تُشْكَرَ
از آن است كه همه‏اش به‏شماره درآيد، و احسانت بيش از آن است كه كسى كمترين آن را
عَلى‏ اَقَلِّهِ، وَ قَدْ قَصَّرَ بِىَ السُّكُوتُ عَنْ تَحْميدِكَ، وَ فَهَّهَنِى
شكرآرد، و اكنون نبودن زبان سخن مرا از ادامه سپاست ناتوان ساخته، و زبان تمجيدم
 
الاِْمْساكُ عَنْ تَمْجيدِكَ، وَ قُصاراىَ الاِْقْرارُ بِالْحُسُورِ
از كار افتاده، و نهايت قدرتم آن است كه به درماندگى اقرار كنم
لارَغْبَةً - ياا اِلهى - بَلْ عَجْزاً. فَها اَنَا ذا اَؤُمُّكَ بِالْوِفادَةِ، وَ
نه از سر رغبت به‏كوتاهى در ستايش تو -اى پروردگار من بلكه از باب ناتوانى. اينك منم كه به‏درگاهت روى آورده‏ام،
اَسْئَلُكَ حُسْنَ الرِّفادَةِ، فَصَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَ اسْمَعْ
و از حضرتت توقع پذيرايى نيك دارم، پس بر محمد و آلش درود فرست، و رازم را
نَجْواىَ، وَ اسْتَجِبْ دُعآئى، وَ لا تَخْتِمْ يَوْمى بِخَيْبَتى،
بشنو، و دعايم را مستجاب كن، و روزم را به نااميدى و تهيدستى به شب مرسان،
و لاتَجْبَهْنى بِالرَّدِّ فى مَسْئَلَتى،وَاَكْرِمْ مِنْ عِنْدِكَ مُنْصَرَفى،
و در دريوزگيم دست ردّ به سينه‏ام مزن، و رفتنم را از پيشگاهت،
وَ اِلَيْكَ مُنْقَلَبى، اِنَّكَ غَيْرُ ضآئِقٍ بِما تُريدُ، وَلاعاجِزٍ عَمّا
و بازگشتم را به حضرتت گرامى‏دار، زيرا در آنچه بخواهى دچار مضيقه نمى‏شوى، و در برابر خواسته‏ها
تُسْئَلُ، وَ اَنْتَ عَلى‏ كُلِّ - شَىْ‏ءٍ قَديرٌ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ
ناتوان نمى‏باشى، و بر هر چيزى قدرت دارى، و هيچ حول و قوه‏اى
اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ.
جز به دست خداى بزرگ نيست.
(47) وَ كانَ مِنْ دعائِهِ عليه‏السلام فى يوم عَرَفَة
«دعاى آن حضرت در روز عرفه»

248
 
249

 

صحبت های دلنشین شیخ اخلاق استاد قرائتی

صحبت های دلنشین شیخ اخلاق استاد قرائتی



پای کلام دلنشین استاد حجت الاسلام والمسلمین قرائتی درنگی می‌کنیم تا با مروری بر این دعای شریفه، درس‌های نهفته در آن را بیاموزیم. 


1ـ علاقه به امام زمان علیه السلام باید جمعی باشد.

در دعای عهد داریم که: «اللَّهمَّ بَلغَ مَولَانَا الاَمامَ المَهدِیَّ القَائِمَ بِاَمرِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ عَلَی آبَائِهِ الطَّاهِرینَ عَن جَمیِعِ المُومِنیِنَ والمَومِنَات»، به امام زمان ابلاغ کن، از طرف چه کسی؟ «عن جمیع» از طرف همه مؤمنین و مؤمنات «عن جمیع المؤمنینَ والمُؤمنات» این خودش یک مطلب مهمی است.

 

2ـ امام جهانی باید مریدش هم جهانی فکر کند.

وقتی زیارت می‌رویم بگوییم که این زیارت به نیابت از همه‌ی مؤمنین و مؤمنات. صدقه می‌دهیم بگوییم. دفع بلا از همه‌ی مؤمنین و مؤمنات بشود. نگوییم: خدایا، مؤمنینی که در این مسجد نماز خواندند بیامرز. حالا مؤمنینی که در مسجد دیگر نماز خواندند چه؟ همه را بگو. چرا می‌گویی: خدایا کسانی که در این هیأت سینه زده‌اند. چقدر تنگ نظر هستی! چقدر فکرت کوچک است. مگر تو منتظر امام بین‌المللی نیستی؟ امام جهانی باید مریدش هم جهانی فکر کند. کسی که منتظر اصلاح عمومی است، باید خودش هم عمومی فکر کند. خودم و بچه‌ام و هیأتم و مسجدم و برایش هیچ فرقی نکند. «عَن جَمیعِ المُؤمِنینَ و المُؤمِنَات.»

 

3ـ علاقه به امام زمان علیه السلام بدون مرز است.

این علاقه بدون مرز، از کجای دعای عهد فهمیده می‌شود؟ این جمله که می‌گوید: «فِی مشَارقِ الارضِ و مغَاربَها» در مشرق‌ها و مغرب‌ها، «وَسَهِلهَا وَجَبَلهَا»

زمین‌های هموار و کوهستانی، «و بَرِّها و بَحرها» دریا و خشکی، ببینید این دعا چقدر سازنده است. چه اصراری داریم که بگوییم من چه هستم و من چه هستم؟ همه، دریا و خشکی. سطحی و کوهستانی، مشرق و مغرب، علاقه بدون مرز. خیلی قشنگ است.

 

4ـ شریک کردن والدین در دعا و زیارت برای امام زمان علیه السلام

در دعای عهد می‌گویی: ای امام زمان! سلام می‌کنم از طرف خودم، و از طرف «والدیَ» (= پدر و مادرم) و «وُلدی» (= فرزندانم)؛ یعنی هم نسل گذشته، هم نسل آینده را در نظر می‌گیری.

 

5ـ چه مقدار به امام زمان علیه السلام صلوات بفرستیم؟

این دعا می گوید که : «و زِنهَ عَرشِ الله و مدادَ کَلمِاتِه» به مقدار وزن عرش خدا و به مقدار کلمات الهی، «و مُنتهَی رِضَاه» به اندازه آخرین درجه‌ی رضایت او، «وَعَدَدَ مَا احصَاهُ کِتَابُهُ» به عدد آنچه کتاب شمارش کرده، «وَ احَاطَ بِهِ عِلمُه» به عدد علمت.

یعنی مهدی جانای امام زمان! سلام بر تو به عدد وزن عرش، به عدد هر چه که نوشته شده، به عدد هر چه خدا بر آن علم دارد... به تو سلام و درود می‌فرستم.

 

6ـ اعلام هر روزه علاقه به امام زمان (علیه السلام)

یک کسی هر روز زنگ می‌زند که آقا دوستت دارم. می‌گوید: «اللَّهم أجَدِّدُ لَهُ فِی هَذَا الیَومِ وَ فِی کُلُ یَوم» مهدی جان، امروز و هر روز، «اُجَدِّدُ» یعنی بیعتم را تجدید می‌کنم.

 

7ـ علاقه رو به رشد

علاقه‌ی رو به رشد یعنی چه؟ می‌گوید: «عَهداً» بعد از عهداً می‌گوید «وَ عَقداً» بعد از عقداً می‌گوید «وَ بَیعهً» الله اکبر! چه خبر است؟ مهندسی‌اش را می‌بینید.

عهد یعنی تعهد، در دعای عهد می‌گوییم: ای امام زمان! سلام و صلوات بر تو، این سلام من عهد است. یعنی با تو تعهد می‌کنم. تعهد می‌کنم یعنی قرار می‌گذارم بین خودم و خدا، بعد می‌گوید: «عهد» کَم است. پر رنگش کن، «عقد». دو نفر ممکن است با هم عهد ببندند، وعده داشته باشند، اما به هم گره نخورند. «عقد» یعنی گره.

ممکن است عهد باشد، عقد هم باشد، اما تسلیم نباشد. می‌گوید: «وبِیعهً»، تسلیم است. یعنی باز هم پررنگش می‌کند. «عهداً» تعهد با حضرت مهدی علیه السلام، «عقداً» عقد با امام زمان علیه السلام، «وبیعهً» بیعت کنید با او و تسلیم شوید.

 

8ـ علاقه افتخارآمیز

چقدر خوب است این تابلو شود. علاقه حتمی، می‌گوید: « فی رَقبتِی» یعنی به گردن من «رَقبَ» یعنی گردن. ممکن است کسی علاقه داشته باشد ولی افتخار نکند. می‌گوید: نه، علاقه افتخار آمیز.

 

9ـ علاقه همراه با همه مراحل

در دعای عهد ‌می‌گوید: «وَاجعَلنِی مِن انَصارهِ و اَشیاعهِ وَ الذَّابینَ عَنه وَ اجعَلِنی مِن المُستَشهَدِینَ بَینَ یَدَیهِ» تمام مراحل حضور را داشته باشم. آخر گاهی وقت‌ها انسان یک کسی را دوست دارد در حدی که مثلاً یک میلیون به او وام بدهد. ولی به او می‌گوید: می‌توانم همسفر باشم، می‌گوید: نه، همسفر نه، بابا این پول را بگیر و خودت برو. عقب ما نیا.

گاهی یک کسی می‌گوید: عقب من بیا، به تو پول نمی‌دهم اما می‌خواهی بیایی در ماشین سوار شو تو را ببریم. یعنی از یک جهت یک جایی پر رنگ است، یک جایی کمرنگ است.

دعا می‌گوید: خدایا قرار بده مرا «انصَارِهِ»، «وَ اشیَاعِهِ»، شیعه یعنی دنباله رو یعنی من دنبال تو هستم، «انصار» و نصرت در جایی است که نیاز به کمک هست. «وَالذّابّینَ عَنهُ» از تو دفاع می‌کنم. اگر کسی بگوید بالای چشمت ابرو است، برخورد می‌کنم. «وَالذّابّینَ عَنهُ» از تو دفاع می‌کنم. اگر کسی بگوید بالای چشمت ابرو است. برخورد می‌کنم. «والذابین عنه» ما اجازه نمی‌دهیم که کسی جسارت کند. غیرت دینی داریم. تعصب داریم و افتخار هم می‌کنیم. اینکه می‌گویند: تعصب بد است. آدم متعصبی است، تعصب در کار شخصی بد است. تعصب روی لهجه، فارس از فارس، ترک از ترک، لر از لر، عرب از عرب، عجم از عجم، این تعصب‌ها بد است. یعنی به خاطر لهجه کمکش می‌کنم. به خاطر همشهری‌گری تعصب می‌کنم. در انتخابات می‌گویم چون این همشهری من است. فامیل من است. همسایه من است. این تعصب‌ها بد است. اما اگر فهمیدی یک چیزی حق است، دیگر، باقی‌ها باطل است. آنجا که حق است باید تعصب داشته باشی. انحصار طلبی در حق خوب است. اولین انحصار طلب، خود خداست. چون می‌گوید: «لا اله» هیچ کس را قبول ندارم، «الا الله»! جز خدا، باقی‌ها را دور بریز.

 

10ـ علاقه عاشقانه

در دعا می‌گویی: «طَائِعاً غَیرَ مُکرَهٍ» یعنی مهدی جان! من که در دعای عهد با تو سلام می‌کنم، از روی عشق زیارت می‌کنم نه روی اکراه!

 

11ـ علاقه و عمل در خط رضایت او

«عَلَی طَاعَتِکَ وَطَاعهِ رَسُولِک» یعنی مهدی جان! من را از شیعیان قرار بده. منتها طبق آن چیزی که تو گفتی. هر استقامتی مهم نیست. استقامتی مهم است که «قالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ استَقامُوا» (فصلت/ 30) استقامت بر اساس الله باشد. این مهم است. «کَما اُمرت»( هود/ 112) یعنی همانطور که مأمور هستی. یعنی طبق امر ما استقامت کن نه طبق یک دندگی و لجبازی و سلیقه. اگر کسی یک سلیقه‌ای داشت و روی سلیقه‌اش هم استقامت کرد، این استقامت نیست، یک دندگی است. استقامتی ارزش دارد «کما أمرت»، که طبق مأموریت باشد. استقامتی ارزش دارد که در خط خدا و رسول خدا  و ولی خدا علیهم السلام باشد: «عَلَی طَاعَتِکَ وَ طَاعهِ رَسُولِک.»

چند نکته درباره چهار گناه کبیره


چند نکته درباره چهار گناه کبیره



1ـ ترک نماز:

خداوند مهربان درباره این عبادت بزرگ، یعنی نماز، بیش از ۱۲۲ آیه نازل فرموده است. نماز در برابر نعمت‌های بی‌شماری که خداوند به ما ارزانی داشته سپاسگذاری و شکر نعمت محسوب می‌شود. نماز بهترین راهنمایی است که انسان را از گناه باز می‌دارد و او را در صراط مستقیم استوار می‌سازد. خداوند متعال کسانی را رستگار معرفی می‌کند که در نماز خشوع و حضور قلب دارند. ترک نماز از گناهانی است که قرآن مجید درباه آن وعده عذاب داده است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد ترک نماز فرموده‌اند:

کسی که نماز خود را سبک یگیرد و در بجا آوردنش سستی نماید خداوند او را به پانزده مبتلا می‌سازد، شش بلا در دنیا و سه تا در موقع مُردنش و سه تا در قبر و سه تا در قیامت هنگامی که از قبر بیرون می‌آید...

شش بلای دنیوی این است که خداوند برکت را از عمرش کم می‌کند؛ برکت را از روزیش بر می‌دارد؛ از صورتش نشانه نیکوکاران را بر می‌دارد؛ هر کار خیری کند پذیرفته نمی‌شود و برای او اجری ندارد؛ دعایش مستجاب نمی‌شود و از دعای نیکوکار بهره‌ای ندارد.

 

2ـ کم فروشی:

قرآن درباره کم فروشی و تقلب در وزن و پیمانه شدیداً هشدار داده و می‌فرماید:

وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ، الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُواْ عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ، وَإِذَا کَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ 
وای بر کم‌فروشان! آنها که به هنگام خرید، حق خود را به طور کامل می‌گیرند. به هنگام فروش از کیل و وزن کم می‌گذارند.

اصولاً حق و عدالت و نظم و حساب در همه چیز و همه جا یک اصل اساسی و حیاتی است. بنابراین، هرگونه انحراف از این اصل، خطرناک و خیانت و تقلب در امر معاملات پایه‌های اطمینان و اعتماد عمومی را که بزرگترین پشتوانه اقتصادی ملت‌هاست ویران می‌سازد.

 

3ـ رباخواری:

رباخواری تعادل اقتصادی را در جامعه به هم می‌زند، چرا که رباخواری یک نوع تبادل اقتصادی ناسالم است که عواطف و پیوندها را سست می‌کند و موجب دشمنی در دل‌ها می‌شود. در روایات اسلامی به اثر سوء اخلاقی ربا اشاره شده است. البته در چند مورد ربا حلال است که عبارتند از اینکه مسلمان از کافری که در پناه اسلام نیست ربا بگیرد؛ زن و شوهر دایمی از یکدیگر ربا بگیرند و پدر و فرزند از یکدیگر ربا بگیرند.

خداوند کریم برای فرد رباخوار عذابی دردناک قرار داده، طوری که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

کسی که ربا بخورد خداوند شکمشی را به مقدار آنچه خورده از آتش پر می‌کند، پس اگر از ربا مال بدست آورد عملش را نمی‌پذیرد و همیشه مورد لعن خدا و ملائکه است.

 

4ـ ریا:

اصل «ریا» از کلمه رؤیت است و در اصطلاح به معنی «طلب مقام و منزلت در قلوب مردم است» که به وسیله نشان دادن اعمال خوب و تظاهر فراهم می‌شود. ریا مراتب مختلفی دارد و بعضی از درجات آن شدیدتر است. گاهی ریاکار به هیچ عنوان نیت عبادت را ندارد؛ مثلاً در میان مردم و تنها برای آن‌ها نماز واجب و مستحب را می‌خواند، اما اگر تنها باشد اصلاً نمازی نمی‌خواند. این قسم ریا از شدیدترین انواع آن است

مجموعه از کرامت های امام حسن مجتبی کریم اهل بیت علیه السلام


مجموعه از کرامت ها و معجزات آقا امام حسن مجتبی کریم اهل بیت علیه السلام



امام حسن مجتبی علیه السلام نیز همچون دیگر ائمه علیهم السلام دارای کرامت عدیده ای است که به جهت رعایت اختصار به چند مورد اشاره می گردد:
مردی نامه ای را به دست امام حسن علیه السلام داد که در آن حاجت خود را نوشته بود. امام بدون این که نامه را بخواند به او فرمود: حاجتت رواست! شخصی عرض کرد: ای فرزند رسول خدا خوب بود نامه اش را می خواندی و می دیدی حاجتش چیست و آن گاه بر طبق حاجتش پاسخ می دادی؟ امام فرمود: بیم آن دارم که خدای تعالی تا به این مقدار که من نامه اش را می خوانم از خواری مقامش مرا مورد مؤاخذه قرار دهد.


میوه دادن درخت خشکیده


روزی امام حسن علیه‏ السلام برای عمره به سوی مکّه عظیمت کردند. در این سفر، فرزند زبیر ایشان را همراهی می‏کرد. در طول مسیر، در مکانی، زیر یک درخت خرمای خشکیده به استراحت پرداختند. ابن زبیر به امام علیه‏ السلام عرض کرد: (لَوْ کانَ فی هذَا النَّخْلِ رُطَبٌ أَکَلْناهُ، ای کاش این درخت، خرمای تازه داشت و از آن می‏خوردیم.) امام علیه‏ السلام فرمودند: (أَوَ أَنْتَ تَشْتَهِی الرُّطَبَ، آیا تو به خرمای تازه اشتهایی داری؟) او گفت: آری. امام حسن علیه‏ السلام سر را به سوی آسمان بلند نمودند و دعایی خواندند. در این هنگام درخت، سبز شد و پر از برگ گردید و دارای خرمای فراوانی شد و یاران ایشان از آن درخت بالا رفتند و خرمای زیادی چیدنددرخت خشک رطب داد

صفار وقطب راوندی و دیگران از حضرت صادق (ع) روایت کرده اند که امام حسن (ع) در یکی از سفرها که به عمره می رفت. مردی از فرزندان زبیر در خدمت آن حضرت بود و به امامت آن حضرت اعتقاد داشت در یکی از منازل بر سر آبی فرود آمدند نزدیک آن آب درختان خرما بود که از بی آبی خشک شده بودند برای آن حضرت زیر درختی فرش انداختند و برای فرزندان زبیر در زیر درخت دیگردر برابر آن جناب آن مرد نگاهی به بالای کرد و گفت: اگر این درخت خشک نشده بود از میوه آن می خوردیم. حضرت فرمود رطب می خواهی؟ گفت: بلی. حضرت دست به سوی آسمان بلند کرد و دعایی کرد آن مرد نفهمید ناگاه آن درخت به اعجاز آن جناب سبز شد برگ آورد ورطب در آن به وجود آمد شتربانی که همراه ایشان بود گفت: به خدا سوگند جادو کرد. حضرت فرمود: وای بر تو این جادو نیست حق تعالی دعای فرزند پیغمبر خود را مستجاب کرد. پس آن مقدار رطب از آن درخت چیدند که برای همه اهل قافله بس بود.



 بخشی دیگر از کرامت‏های امام حسن علیه ‏السلام

میانجی

ابوسفیان برای بستن پیمان با پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله‏ و سلم به مدینه آمد، ولی پیامبر او را به حضور نپذیرفت. آن‏گاه او پیش علی علیه‏ السلام رفت و از ایشان خواست تا او را نزد پیامبر شفاعت کند. علی علیه‏ السلام نزد پیامبر رفت و موضوع را در میان گذاشت، ولی حضرت نپذیرفت. امام مجتبی علیه ‏السلام که در آن هنگام نوزادی چهارده ماهه بود، با زبانی شیوا فرمود:

ای پسر صخر! شهادتین را بر زبانت جاری ساز تا من تو را نزد جدم رسول خدا شفاعت کنم.

ابوسفیان که شگفت زده شده بود، با تعجب به امام مجتبی و امیرالمؤمنین علیه‏ السلام نگاه می‏ کرد. آن‏ گاه علی علیه‏ السلام فرمود:

سپاس خدایی را که خاندان محمد صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏ آله‏ و سلم را هم سان یحیی بن زکریا قرار داده است.

/پاورقی ۱٫ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۲۶، ح ۳؛ مناقب، ج ۳، ص ۱۷۳٫/

 پاداش احسان

امام مجتبی علیه ‏السلام به قصد حج، با پای پیاده از مدینه به مکه می ‏رفت. درراه پاهای حضرت ورم کرد. به امام گفتند: اگر سواره بروید زخم پاهایتان خوب خواهد شد، ولی امام فرمود: هرگز! به منزلگاه که رسیدیم، مرد سیاه چهره ‏ای نزد ما خواهد آمد که روغنی به همراه دارد. آن روغن دوای آن است. آن را به هر قیمتی از او بخرید.

پس از مدتی، آن مرد سیاه چهره از دور نمایان شد. امام به غلام خود فرمود: نزد او برو و آن روغن را از او خریداری کن. مرد سیاه به غلام امام گفت: روغن را برای چه می ‏خواهی؟ غلام گفت برای امام می ‏خواهم. مرد گفت: مرا نزد او ببر.

وقتی خدمت امام رسید، گفت: ای فرزند رسول خدا، من از دوست ‏داران شما هستم و در عوض این دارو، هرگز از شما پولی نمی ‏گیرم، ولی از شما می ‏خواهم دعا کنید تا خدا به من پسری سالم هدیه فرماید که دوست‏ دار شما خاندان پیامبر صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏ آله‏ و سلم باشد؛ زیرا زایمان همسرم نزدیک است.

امام فرمود: وقتی به خانه برگردی، خدا به تو پسری سالم و بی عیب هدیه داده است. وقتی مرد سیاه چهره به خانه‏ اش بازگشت، دید پسری زیبا در آغوش همسرش است.


 /پاورقی ۲٫ بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۲۴، ح ۳٫/

 رویش زندگی

به نقلی دیگر معجزه رطب دادن درخت خشکیده خرما


امام مجتبی علیه ‏السلام در یکی از سفرها، با مردی از خاندان زبیر که به امامت زبیر معقتد بود، همسفر شد. آنان شتری را نیز به آن مرد کرایه کرده بودند. در میان راه به منزلگاهی رسیدند و برای برداشتن آب و استراحت توقف کردند. آنان در زیر نخل خشکیده‏ ای فرشی برای امام پهن کردند و امام بر آن نشست. آن مرد نیز پارچه‏ ای کنار امام پهن کرد و بر آن نشست. وقتی چشم مرد به آن نخل خشکیده افتاد، گفت: کاش این نخل خشک خرما می ‏داد و کمی خرما می‏ خوردیم. امام مجتبی علیه ‏السلام خطاب به او فرمود:

خرما می ‏خواهی؟ پاسخ گفت آری. امام دست به سوی آسمان دراز کرد و دعا فرمود: در این هنگام، درخت خرما در عین ناباوری حاضران سبز شد، برگ در آورد و خرمای اعلایی داد. کسی در میان کاروانیان با دیدن این صحنه شگفت زده گفت: این چیزی جز جادو نیست. امام مجتبی علیه ‏السلام فرمود: نه این جادو نیست، بلکه حاصل دعای مستجاب فرزندان پیامبران است. سپس فردی از نخل بالا رفت و برای همگان از خرمای آن فرو ریخت.

 /پاورقی ۳٫ ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۴، ص ۹۰٫/

 نیایشی پذیرفته

مردم که از ستم زیاد بن ابیه به تنگ آمده بودند، پیش امام مجتبی علیه ‏السلام از او شکایت کردند. امام نیز دست به دعا برداشت و او را نفرین کرد و فرمود:

خدایا! انتقام ما و شیعیانمان را از دست زیاد بن ابیه بستان و عذاب خود را به او بنما؛ به راستی که تو بر هر چیزی توانا هستی. در آن هنگام، خراشی در انگشت شست دست او پدیدار شد و زخم تمام دستش را تا گردن فراگرفت. سپس ورم کرد و سبب مرگ زیاد گردید.

/پاورقی ۴٫ همان، ص ۱۰٫/


گرفتار شدن مرد ناصبی به نفرین امام حسن (ع)

بعد از داستان صلح حضرت با معاویه، مشاور معاویه ،عمرو عاص، از امام حسن(ع) خواست که در میان سربازان دو سپاه سخنرانی نماید، حضرت با استفاده از فرصت به دست آمده به سخنرانی مبادرت ورزید بعد از حمد و ستایش الهی، به معرّفی خود پرداخت و خود را امام و پیشوای واقعی معرّفی نمود، و اضافه کرد که ما خانواده دارای کرامات، و مورد عنایت الهی می باشیم؛ ولکن چه کنم که از حقم محروم شدم.
معاویه از نتایج سخنان حضرت احساس وحشت کرد؛ لذا از او خواست که سخنان خود را قطع نماید، حضرت نیز مجبور شد سخنرانی خود را نیمه تمام گذارد. وقتی آن حضرت نشست، عدّه ای به او جسارت کردند. از جمله، یک جوان ناصبی از بین مردم از جا بلند شد و به حضرت امام حسن(ع) و پدر بزرگوارش اسائه ادب نمود. تحمّل آن همه فحاشی و تحقیر سخت بر حضرت گران آمد و از طرف دیگر امکان داشت موجب شک و تردید راهیان ولایت و امامت گردد؛ بنابراین، حضرت دست به دعا برداشت و عرضه داشت: «اللّهمّ غیّر ما به النّعمة و اجعله انثی لیعتبربه؛ خدایا نعمت (مردانگی) را از او سلب کن، و او را همچون زنان قرار بده تا عبرت بگیرد.» دعای حضرت مستجاب شد و جسارت کنندگان در آن مجلس شرمنده شدند. معاویه به عمرو عاص روکرد و گفت: تو به وسیله پیشنهاد خودت مردم شام را گرفتار فتنه کردی، و آنان به وسیله سخنرانی و کرامت او بیدار شدند.عمروعاص گفت: ای معاویه! مردم شام تو را به خاطر دین و ایمانشان دوست ندارند، بلکه آنان طرفدار دنیا هستند و شمشیر و قدرت و ریاست نیز در اختیار تو قرار دارد؛ لذا نگران موقعیّت خود نباش. ولی به هر حال مردم از اثر نفرین امام حسن(ع) با خبر شدند و از این امر تعجّب می کردند، سرانجام جوان نفرین شده از کار خویش نادم و پشیمان گشته، با همسرش در حالی که گریه می کردند، نزد امام حسن(ع) آمدند و از پیشگاه حضرت درخواست عفو و بخشش نمودند، حضرت نیز توبه آنها را پذیرفته، بار دیگر دست به دعا برداشت، و از خداوند خواست که جوان نادم به حال اوّل خود برگردد، و چنین هم شد.


خبر از تعداد رطب های درخت و جنایات معاویه

بعد از گذشت شش ماه از امامت، امام حسن(ع) برای حفظ خون شیعیان و مصالح دیگر، با شرائطی صلح نامه ای با معاویه امضاء کرد. هنوز لشگرگاه خود را در «نخیله» ترک نکرده بود که معاویه وارد شد، و در آنجا به بحث و گفتگو پرداختند. در این میان، پسر هند از امام حسن(ع) پرسید: ای ابا محمد! شنیده ام که رسول خدا از عالم غیب خبر می داد! مثلاً می گفت: این درخت خرما چه مقدار میوه و رطب دارد! آیا شما نیز در این موارد علومی دارید؟ زیرا شیعیان شما عقیده دارند که هرچه در آسمانها و زمین است، از شما پوشیده نیست و شما از همه آنها آگاهی دارید! حضرت در جواب معاویه فرمود: «ای معاویه! اگر رسول خدا از نظر مقدار و کیل این قبیل ارقام را تعیین می کرد، من می توانم به صورت دقیق، تعداد آن را مشخص سازم.
در این وقت، معاویه به عنوان آزمایش سؤال کرد: این درخت چند دانه رطب دارد؟ حضرت فرمود: دقیقاً چهار هزار و چهار عدد.
معاویه دستور داد دانه های خرمای آن درخت را چیدند و به طور دقیق شمردند و با کمال تعجّب دید، تعداد آنها چهار هزار و سه عدد است! حضرت فرمود: آنچه را گفته ام درست است. سپس بررسی دقیق تری کردند و دیدند که یک دانه خرما را «عبداللّه بن عامر» دردست خود نگه داشته است! آن گاه حضرت فرمود: ای معاویه! من به تو اخباری می دهم که تعجب می کنی که من چگونه این اخبار را در دوران کودکی از پیامبر آموختم! و آن این که تو در آینده زیاد بن ابیه را برادر خود می خوانی! و حجربن عدی را مظلومانه به قتل می رسانی! و سرهای بریده را از شهرهای دیگر برای تو حمل می کنند.
در تحقق این گونه پیشگوییها و اخبار از آینده که حضرت حسن مجتبی(ع) از آنها پرده برداشته است، علماء بزرگ اهل سنت درتاریخ آورده اند که: زیاد بن ابیه از طرف معاویه فرماندار کوفه شد و چون شناخت کاملی به اصحاب امیرمؤمنان داشت، یکایک آنها را دستگیر کرده و دستور داد آنها را گردن زدند. از جمله دستگیر شدگان «حجربن عدی» بود که او را به شام فرستاد. حجر در کنار معاویه قبرهای آماده را یکطرف و کفن های مهیّا را در طرف دیگر دید، خود را آماده مرگ نمود و اجازه خواست دو رکعت نماز بخواند. پس از آن سر او را از بدنش جدا کردند.
و همین معاویه زیاد بن ابیه را در بالای منبر نشانید و به طور علنی اعلان کرد که وی برادر معاویه از نطفه ابوسفیان است که به طور نامشروع متولد گردیده است و آن گاه، شرح ماجرای خلاف عفت پدرش را نیز تشریح کرد

یکی دیگر ازمعجزات آقا امام حسن مجتبی(ع)


سلمان می‏گوید: روزی شخص عربی بنام صمصام، به قصد زیارت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم وارد مدینه شد، به او گفتند: پیامبر از دنیا رفت، از وصی او سئوال کرد، گفتند: در مسجد در بالای منبر است.چون وارد مسجد گردید دید ابوبکر در بالای منبر قرار گرفته است از او پرسید تو وصی پیامبر می‏باشی گفت: آری فرمود: دیون و وعده‏های پیامبر را تو وفا می‏کنی گفت: آری، فرمود من شخص فقیری از طائفه بنی‏سلیم می‏باشم و در میان آن قبیله از من فقیرتر کسی نیست در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد مدینه شدم و سوسماری در آستین خود پنهان کرده بودم و از میان آستین در میان مسجد انداختم و اظهار کردم اگر تو پیامبر خدایی امر کن تا این سوسمار شهادت به پیامبری تو بدهد، ناگاه آن جناب سوسمار را صدا زد و آن سوسمار آمد در مقابل منبر آن حضرت ایستاد و به کلمات فصیحه شهادت به پیامبری آن جناب داد، من هم گفتم در شعور و ادراک نباید عقب‏ تر از سوسمار باشم و مسلمان گشتم و حضرت به من احسان فراوان نمود و به من وعده دادند اگر برگردم و تمام قبیله‏ ی خود را مسلمان نمایم آن جناب هشتاد ناقه‏ ی سرخ‏ موی سیاه‏ چشم، به یک قد و میزان به من مرحمت فرماید.
من پس از آنکه به قبیله‏ ی خود برگشتم، زحمت‏های فراوان کشیدم و قضیه سوسمار و سایر معجزات آن حضرت را برای آنها نقل کردم تا همه مسلمان شدند و اکنون که به مدینه آمده‏ ام تا پیامبر به وعده‏ ی خود وفا بنماید، اکنون آن حضرت از دنیا رفته است و اگر تو خلیفه پیامبر می‏باشی، باید به وعده آن حضرت وفا نمایی والا چرا ادعای باطل می‏کنی و مردم مسلمان را گمراه می‏گردانی؟ ابوبکر گفت: ای مرد آیا از پیامبر در این ادعا که می‏کنی شاهد گرفته‏ ای، صمصام گفت: مگر من پیامبر را دروغگو می‏دانستم که شاهد برای خود بگیرم، ابوبکر عاجز ماند رو به عمر کرد که چه باید کرد؟

عمر دید ابدا از برای آنها تهیه کردن هشتاد شتر به این وصف ممکن نیست؛ لذا با آن مرد عرب تندی نمود که چنین وعده‏ای را ابدا پیامبر به تو نداده، زیرا از عهده او هم خارج بوده هشتاد ناقه به این وصف از برای تو تهیه نماید و چرا خلیفه پیامبر، ابوبکر را به زحمت انداخته ‏ای؟ سپس دستور داد تا اینکه صمصام را از مسجد بیرون نمودند. صمصام با چشم گریان در کوچه‏ های مدینه گردش می‏کرد و می‏گفت: این وصی رسول الله، یعنی وصی پیامبر کجا است؟ که مردم را از گمراهی و ضلالت دستگیری نماید.

سلمان به او برخورد نمود و به او فرمود: بیا تا تو را حضور وصی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ببرم و او را حضور علی علیه ‏السلام آورد، چون چشم حضرت بر او افتاد، فرمودند:

صمصام آیا تمام قبیله‏ ی خود را مسلمان کرده‏ ای که اکنون در پی وفا وعهدی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به تو داده آمده ‏ای؟ عرض کرد:

آری، به خدا قسم تو وصی پیامبری، حضرت امیرالمؤمنین علیه‏ السلام به فرزند خود حضرت امام حسن مجتبی علیه ‏السلام فرمود:

با سلمان و این مرد عرب در فلان وادی در کنار آن سنگ عظیمی که در آن صحرا است برو و بگو: یا صالح، چون جواب تو را داد، بگو: پدرم علی می‏گوید: آن هشتاد ناقه‏ ای که خداوند در تو به ودیعه گذاشته که به وعده‏ ی پیامبر وفا شود تحویل بده.

چون حضرت امام حسن علیه‏ السلام با سلمان و صمصام در کنار آن کوه آمدند و حضرت امام
حسن علیه ‏السلام پیغام پدر را رسانید، صدایی بلند شد: «سمعا و طاعة» و از سنگ صیحه‏ ای بلند شد و شکافی پیدا نمود و از آن مهار ناقه‏ ای بیرون آمد حضرت امام حسن علیه‏ السلام آن مهار را گرفت و بدست صمصام داد چون آن مهار را کشید هشتاد ناقه به وصفی که آن مرد عرب می‏خواست بیرون آمد، ناقه‏ ها را برداشت و به طرف قبیله‏ ی خود رهسپار گشت و مدح علی را می‏نمود و می‏گفت: ای مردم گمراه نشوید، وصی پیامبر، علی می‏باشد.


از معجزات دیگر آقا امام حسن مجتبی (ع) در زنده کردن مردگان

در بحار از کتاب فرج المهموم سید علی بن طاووس (ره) از کتاب مولد النبی و مولد الاصفیاء تألیف شیخ صدوق (ره) با اسنادش که به جابر بن عبدالله انصاری می‏رسد از ابی‏ جعفر (ع) نقل است که: مردم به سوی حسن بن علی (ع) آمده و گفتند: از معجزات پدرت که ما دیده ‏ایم به ما نشان بده،

حضرت فرمود: اگر نشان بدهم به آن ایمان می‏آورید؟ گفتند: بله، بخدا که به آن ایمان می‏آوریم، حضرت فرمود: آیا پدرم را می‏شناسید؟ همه گفتند: بله می‏شناسیم، پس حضرت حجاب از دیدگان ایشان برداشت و همه دیدند که حضرت علی (ع) ایستاده است. آنگاه امام حسن (ع) فرمود:

آیا او را می‏شناسید؟

همه گفتند: این امیرالمؤمنین است و ما شهادت می‏دهیم که تو ولی خدا هستی و حقا امام و پیشوای بعد از علی هستی. تو به ما پدرت علی را بعد از مرگش نشان دادی همانطور که پدرت در مسجد قبا به ابوبکر رسول خدا (ص) را بعد از مرگش نشان داد.

آنگاه امام حسن (ع) فرمود: ای وای بر شما آیا نشنیده‏ اید قول خدای عزوجل را که فرمود:

(و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتا بل أحیاء و لکن لا تشعرون)

پس اگر این آیه درباره‏ ی کشته شدن در راه خدا نازل شده، درباره‏ ی ما چه می‏اندیشید؟ گفتند:

یابن رسول الله ما به گفتار و رفتار تو ایمان آورده و آنرا تصدیق می‏کنیم.

در کتاب اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات آمده که شیخ حر عاملی (ره) به نقل از مجمع البحرین در مناقب السبطین سید بزرگوار سید ولی بن نعمة الله الحسین رضوی (ره) ذکری کرده است و حاصل آن ذکر این است که:

پادشاهی از پادشاهان چین وزیری داشت و آن وزیر هم پسری داشت در نهایت نیکویی و زیبایی و پادشاه آن پسر را بسیار دوست می‏داشت، دختر پادشاه عاشق پسر وزیر شد و پسر وزیر نیز عاشق دختر پادشاه، وقتی پادشاه از این جریان مطلع شد دستور داد هر دوی آنها را بکشند، پس کشتند ولی بعدا پادشاه از تصمیم و دستوری که داده بود بسیار پشیمان شد و بخاطر محبتی که از آن دو داشت وزیرش را حاضر کرد و علمای قوم خود را خواند و ماجرا را برای ایشان تعریف کرد و برای زنده کردن ایشان از آنها راه چاره خواست، آنها گفتند: این مقدور نیست و هیچ کس نمی‏تواند چنین کاری برای تو انجام بدهد بجز مردی در شهر مدینه که نام او حسن بن علی بن ابیطالب (ع) می‏باشد.

می‏گویند او می‏تواند از خدا بخواهد مردگان را دوباره زنده کند، پادشاه گفت: چقدر بین ما و مدینه فاصله است: گفتند:

مسیر ما تا مدینه شش ماه است، پس مردی را حاضر ساختند و پادشاه گفت:

به مدینه می‏روی و حسن بن علی (ع) را برای من می‏ آوری و گرنه تو را می‏کشم، مرد از پیش پادشاه رفت و با ناراحتی خارج شد و از شهر بیرون رفت، طهارت نمود و دعا کرد و از خدا خواست که گره از مشکل او بگشاید.

ناگاه امام حسن (ع) به امر و قدرت خداوند در برابر آن مرد حاضر شده و با پایش به پای او که در حال سجده بود زد، سپس فرمود:

برخیز، پس او برخاست و گفت: تو که هستی؟ فرمود: من حسن بن علی بن ابیطالب (ع) هستم، پس آن مرد به سوی پادشاه آمد و خبر آمدن حسن بن علی (ع) را به او داد و او بسیار خوشحال شد، سپس پادشاه امر نمود جسد دخترش و پسر وزیر را آوردند و آنگاه به امام حسن (ع) بسیار التماس کرد که از خدای سبحان بخواهد تا این دو را زنده کند و حضرت از خداوند متعال درخواست نمود و خدا آن دو را به دعای امام حسن (ع) زنده کرد سپس امام دختر پادشاه را به عقد ازدواج پسر وزیر درآورد.

صاحب کتاب ثاقب المناقب از جابر بن عبدالله (ره) نقل می‏کند که گفت:

رسول خدا از بنی اسرائیل صحبت می‏کرد و این مانعی ندارد، زیرا که در میان بنی اسرائیل حوادث عجیبی واقع شده است.

سپس حضرت واقعه ‏ای را نقل نمود و گفت: طائفه‏ ای از بنی اسرائیل هجرت کردند تا اینکه به سرزمین خوب و نیکو رسیدند، سپس به پیامبر قوم خود گفتند:

ای پیامبر دعایی کن، یا نمازی بخوان و از خدای متعال درخواست کن که مردی از مردم این سرزمین را زنده کند تا مسائلی درباره مرگ از او بپرسیم.

پس چنین کردند و برای ایشان آشکار شد و مردی سر از قبر بیرون آورد که روی پیشانی‏ اش اثر سجده بود، پس آن مرد گفت: ای جماعت از من چه می‏خواهید؟ چندین سال است که اینجا هستم اما از هول مرگ آرامش پیدا نکرده‏ ام تا امروز.

پس از خدا بخواهید به وضع پیشینم بازگردم، جابر گفت: بخدا و رسولش قسم من عجیب‏تر و بالاتر از این صحنه را از حسن بن علی (ع) دیدم و از حسین بن علی (ع) بالاتر و عجیب‏تر از آنچه که از حسن (ع) دیدم، مشاهده کردم، جریان از این قرار است که پس از آنکه اصحاب امام حسن (ع) پیمان شکنی نمودند و نتیجه به مصالحه با معاویه کشید و او نیز مصالحه نمود،

این امر بر یاران نزدیک و خواصش سنگین آمد و همه ناراحت شدند و من هم یکی از ایشان بودم پس به نزد او رفتم و او را بر این کار سرزنش کردم، امام به من فرمود: ای جابر مرا سرزنش نکن چرا که جدم رسول خدا (ص) فرموده که: پسر من این آقازاده است، بدرستیکه خداوند صلح می‏دهد بین او و دو گروه بزرگ از مسلمین که از آن دل من بدرد می‏ آید، جابر می‏گوید به حضرت عرض کردم: شاید این جریان دیگری باشد و بعدا اتفاق بیافتد و این جریان مربوط به صلح با معاویه نباشد. حضرت فرمود: اگر این صلح نبود، این جریانات به هلاکت مؤمنان منجر می‏شد پس دست مبارکش را بر سینه ‏ام نهاد و فرمود:

تو شک کرده‏ای و برای همین اینگونه سخن می‏گوئی آنگاه فرمود: آیا دوست داری که رسول خدا (ص) را ظاهر نمایم و حاضر کنم تا از خود او بشنوی؟ من از این سخنان تعجب کردم که از او چنین کلامی می‏شنوم در این حال ناگهان زمین از زیر پای من شکافت و رسول خدا (ص)، علی (ع)، جعفر و حمزه (ع) از آن شکاف خارج شدند، پس از جای خود با ترس و حیرت پریدم،

امام حسن (ع) گفت: یا رسول الله این جابر مرا سرزنش می‏کند بخاطر آنچه که خود بهتر می‏دانی، رسول خدا (ص) رو به من کرد و فرمود: ای جابر تو مؤمن نخواهی بود مگر اینکه تسلیم اوامر پیشوایان دین باشی و چنان نباش که ایشان به رأی و عمل تو اعتراض کنند و به نظر ایشان اعتراض مکن، ای جابر تسلیم پسرم حسن باش و بدان هر چه او انجام می‏دهد حق در آن است، بدرستیکه او با این کارش ناگواری و کدورت را از میان مسلمانان برطرف می‏کند،

او هیچ امری را انجام نداده مگر امر و دستور خداوند و دستور مرا، جابر می‏گوید به رسول خدا (ص) گفتم: یا رسول الله هر چه شما بفرمائید تسلیم هستم. سپس او و حمزه و جعفر و علی (ع) به سوی آسمان رفتند و آنها را می‏دیدم در حالیکه دری در آسمان برای ایشان باز شد و ایشان داخل شدند. سپس در آسمان دوم، سوم تا آسمان هفتم و رسول خدا (ص) ایشان را هدایت و رهبری می‏نمود.

از صاحب کتاب ثاقب المناقب از علی بن وثاب منقول است که:

از حضرت اباعبدالله امام جعفر صادق (ع) شنیدم که فرمود:

شخصی نزد امام حسن بن علی (ع) آمد و گفت: چه چیزی موجب عجز و ناتوانی حضرت موسی (ع) در برابر مسائل حضرت خضر (ع) شد؟ امام فرمود:

از امور اعظم و بزرگ بود، سپس با دستش به شانه‏ ی آن مرد زد و گفت: بس کن، سپس چیزی که در دستش بود تکان داد ناگهان از صخره‏ ی مقابل، بخاری بسیار زیاد بلند شد به قدری که از اندازه‏ ی یک کوه هم این بخار بیشتر شد آنگاه دو نفر در صخره نمایان شدند که در گردن هر کدام از آنها زنجیر بود و هر کدام را شیطان همراهی می‏کرد. آن دو مرد می‏گفتند: یا محمد، یا محمد و آن دو شیطان همراهشان دروغ آنها را به خودشان بازمی‏گرداندند. سپس فرمود: آنها را تا روز موعود آزاد بگذارید.

روزی که نه زودتر واقع می‏شود و نه تأخیر می‏ افتد و آن روز ظهور قائم منتظر (عج) می‏باشد. آن مرد گفت: اینها کار سحر و جادوست. سپس می‏خواست چیزی به خلاف این موضوع بگوید که لال شد.

در کتاب ثاقب المناقب از ابی‏الحسن بن عامر بن عبدالله از پدرش از امام صادق (ع)، از پدرانش، از امام حسین (ع) منقول است که فرمود:

با برادرم حسن (ع) نزد جدم رسول الله (ص) رفتیم، نزد او جبرئیل به صورت و شکل دحیه کلبی نشسته بود. دحیه کلبی هر گاه از شام برای دیدن رسول خدا (ص) می‏ آمد برای من و برادرم میوه ‏هایی از قبیل خرنوب، عناب و نبق می‏آورد.

ما جبرئیل را با دحیه کلبی اشتباهی گرفتیم، و لباس جبرئیل را تفتیش کردیم پس جبرئیل گفت:

ای رسول خدا اینها چه می‏خواهند؟ حضرت فرمود: اینها گمان کرده‏ اند که تو دحیه کلبی هستی و بدنبال سوغات و میوه‏ هایی که او هربار می‏ آورد می‏گردند.

امام حسین می‏فرماید:

ناگاه جبرئیل دستش را به سوی بهشت اعلی دراز کرد و از میوه‏ های بهشتی، عناب، خرنوب، به و انار را برگرفت و دامن ما را با آنها پر کرد. حضرت می‏فرماید:

با خوشحالی از نزد آنها خارج شده و به پدرمان علی برخوردیم پدرم نگاهی به میوه‏ ها انداخت که در دنیا همانند آنها را ندیده بود از هر کدام چند عدد برداشت به نزد جدم رسول خدا (ص) وارد شد در حالیکه پیامبر از آن میوه‏ ها تناول می‏کرد، پس جدم فرمود:

ای اباالحسن بخور و به من هم بده که روزی‏ ات زیاد بود، زیرا که جبرئیل همین الان آنها را آورده است.


در بحار از مناقب از محمد بن اسحاق به اسنادش منقول است که روزی ابوسفیان به نزد علی بن ابیطالب (ع) آمد و گفت:

ای اباالحسن از تو درخواستی دارم، حضرت فرمود: چه می‏خواهی؟ گفت: بیا با من به نزد پسر عمویت محمد برویم و از او عهدنامه یا نوشته‏ای بگیریم. امام علی (ع) گفت:

ای اباسفیان، رسول الله (ص) با تو عهدی بسته است که هیچگاه از آن بازنخواهد گشت.

حضرت فاطمه (س) در پشت پرده بود و حسن (ع) در آغوش او بود و حدودا چهارده ماه سن داشت پس به فاطمه(س) فرمود:

ای دختر رسول الله به این کودک بگو که درباره‏ من با جدش صحبت کند و با کلامش عرب و عجم را سروری نماید،

پس امام حسن (ع) به سوی ابی‏سفیان آمد و با یک دست بر بینی و با دست دیگر بر گونه‏ ی او زد و به اذن خداوند عزوجل به سخن آمد و گفت: ای اباسفیان بگو لا اله الا الله محمد رسول الله تا تو را نزد پیامبر شفاعت کنم،

پس حضرت علی (ع) فرمود: سپاس خداوند را که در خانه ‏ام محمد و از اولاد محمد مصطفی شخصی را مانند یحیی بن زکریا قرار داد چرا که (و آتیناه الحکم صبیا).

از ابوحمزه ثمالی از امام زین العابدین (ع) نقل است که: روزی امام حسن بن علی (ع) نشسته بود پس شخص آمد و گفت: یابن رسول الله خانه‏ ات در حال سوختن است، حضرت فرمود: خیر نمی‏سوزد، باز شخص دیگر آمد و گفت: یابن رسول الله آتش در خانه کنار خانه ‏ی شماست و خانه‏ ی همسایه شما در حال سوختن است ما بیم آن داریم که خانه شما را هم بسوزاند، اما خداوند آتش را از خانه حضرت دور نمود و خانه سالم ماند.
مردم از ابن‏ زیاد به امام حسن بن علی (ع) شکایت بردند پس آن حضرت دستان خود را بالا گرفت و فرمود: خداوندا، ما را و شیعیان ما را از دست ابن‏ زیاد بی‏اصل و نسب نجات بده و بلایی که بر سر او می‏ آید هر چه زودتر به ما نشان بده که موجب عبرت دیگران گردد که تو به همه چیز توانایی، امام زین العابدین (ع) می‏فرماید:

پس در انگشت ابهام دست راست ابن‏ زیاد دمل و غده‏ای بیرون آمد که به آن سلعه می‏گفتند، آن غده ورم کرد و تا گردن او پیش رفت تا اینکه مرد.

مردی به دروغ ادعا کرد که از حسن بن علی (ع) هزار دینار طلبکار است، در حالی که اینچنین نبود، پس هر دو به پیش شریح قاضی رفتند، قاضی به امام حسن (ع) گفت: آیا قسم می‏خوری؟

فرمود: اگر مدعی قسم بخورد من هزار دینار را می‏دهم، قاضی به آن مرد گفت:

بگو بخدایی که جز او خدایی نیست و داننده غیب و عیان است من از حسن بن علی (ع) طلبکار هستم، پس امام حسن (ع) گفت: نه، من می‏خواهم اینگونه قسم بخوری، بلکه بگو، بخدا که من از تو طلب دارم و هزار دینار را بگیر.

پس مرد آن کلمات را گفت و دینارها را گرفت، وقتی برخاست که برود به زمین خورد و مرد، از امام حسن (ع) سؤال کردند که ماجرا چیست؟

حضرت فرمود: ترسیدم که اگر او به توحید زبان باز کند و قسم بخورد به برکت توحید، گناه قسم دروغش بخشیده شود و از عقوبت قسم دروغش در امان بماند.

در کتاب اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات شیخ حر عاملی (ره) نقل است که صاحب کتاب مناقب فاطمه (س) و پسرانش (ع) به اسناد معتبر از اعمش از ابراهیم از منصور نقل کرده است که:

دیدم حسن بن علی بن ابیطالب (ع) با گروهی از مردم که تشنه بودند همراه بود، پس به مردم گفت: کدام را دوست دارید باران یا تگرگ یا اینکه بر سرتان مروارید ببارد؟ مردم گفتند:

یابن رسول الله شما کدام را دوست دارید،

حضرت فرمود: من دوست دارم که هیچ یک از شما چیزی برای دنیایتان نخواهید.

و به همان سند از ابن‏ موسی از قبیصة نقل است که: ما با حسن بن علی (ع) به سوی شام می‏رفتیم در حالیکه او روزه بود و هیچ توشه و آبی و چیزی نداشت مگر آنچه که بر آن سوار شده بود.

پس هنگامی که خورشید پنهان شد نماز عشاء را خواند، سپس درهای آسمان باز شد و ظرفها و قندیل هایی آویزان شد و ملائکه نازل شدند و همراه خود غذاها و میوه‏ها و جامهای شربت و نوشیدنی آوردند، ما هفت نفر مرد بودیم که دور هم نشسته بودیم و صحبت می‏کردیم و غذا می‏خوردیم و از همه میوه‏ها و نوشیدنیها خوردیم، از سرد و گرم آن تا اینکه سیر شدیم و حضرت هم سیر شدند، سپس آن مائده‏ ها و میوه‏ ها بحال اول خود بازگشتند، گویی اصلا از آنها کم نشده و استفاده گردیده است.

از همان منبع از شیخ حر عاملی از سوید الازرق و او از سعد بن منقذ نقل کرده است که گفت: حسن بن علی (ع) را در مکه دیدم که کلماتی را زمزمه می‏کرد، ناگاه کعبه از جای خویش جنبید و جابجا شد، ما از این امر تعجب کردیم و هر جا که این قضیه را تعریف می‏کردیم باور و تائید نمی‏کردند تا اینکه آنحضرت را در مسجد اعظم کوفه دیدیم، به ایشان عرض کردیم یابن رسول الله (ص) آیا شما چنین و چنان کردید؟

حضرت فرمود: اگر بخواهی مسجد شما را از اینجا به خریقه (محل تلاقی دو نهر فرات و نهر اعلی) ببرم و جابجا کنم، ما گفتیم اگر می‏توانی این کار را انجام بده، آنحضرت این کار را انجام داده و دوباره مسجد را به حال اولش بازگرداند بعد از آن ما معجزات حضرت را در شهر کوفه تصدیق می‏کردیم.

راوی نیز می‏گوید: به اسنادش از ابراهیم بن کثیر نقل است که گفت: دیدم حسن بن علی (ع) را که تشنه شد و آب طلبید پس در آوردن آب تأخیر کردند، آنگاه حضرت اشاره نمود و از کف مسجد آبی بیرون آورد پس از آن آب نوشید و به همه اصحابش نیز نوشانید، سپس گفت: اگر می‏خواهید به شما شیر و عسل بنوشانم، گفتیم: بنوشان و حضرت اشاره نمود و از کف مسجد شیر و عسل نوشید و به ما نوشاند از جایی که مقابل قبر حضرت فاطمه زهرا (س) بود.



جانم فدای امام حسن (ع)

مطالب انشالله ادامه دارد.........




چرا نام حضرت علی (ع)در قرآن نیامده است؟



سوال؟ چرا نام امیرالمومنین علی علیه السلام در قرآن نیامده است


امام علی (علیه السلام)در قران

در دنیای امروز که از هر نظربه آن نگاه کنی پر از سختی و مشقت است و انسان این موجود نیازمند به یاری دنبال یک پناهگاه امن میگردد تا بتواند در این مسیر پر از تلاطم و خطر خودش را به ساحل نجات برساند

امام واژه ای آشنا برای شیعیان است که در این زمانها همچون ریسمان محکمی به اون چنگ میندازد و از آن‌ها کمک میطلبد.

حال که این چهارده نور مقدس همچون ستارگان بر آسمان دل ما میتابند.

این سوال برای خیلی ها مطرح می شود که چرا نامی از این مقدسترین موجودات در قرآن، کتاب محکم و استوار الهی برده نشده تا از خیلی جدایی ها و تفرقه ها جلوگیری کند در این میان نام امام علی (ع) شاخص تر و برجسته تر نشان می‌دهدو این سوال را برای ما نمایان تر می سازد.

اول اینکه قرآن کتابی است که به بیان کلیات می پردازد نه جزئیات ، اصل امامت به صراحت در قرآن ذکر شده است اما جزئیات و مصادیق آن به خاطر مصالحی ، به صراحت نیامده است وتبیین جزییات  به عهده پیامبرصلی الله علیه و آله نهاده شده است .

اگر در قرآن نامی از بیشتر پیامبران برده نشده است - تنها 26 تن نام برده شده اند - دلیل آن نیست که آنان پیامبر یا رسول نبوده اند ، زیرا قرآن خود می‌فرماید: « وَ لَقَدْ أرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مَنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ …»(پیش از تو رسولانی فرستادیم که سرگذشت گروهی را برای تو ذکر کردیم وسرگذشت گروهی را ناگفته گذاشتیم .) 1


ابوبصیر می گوید : به امام صادق علیه السلام عرض کردم : مردم می گویند : چرا نام علی و اهل بیت ایشان در کتاب خدا نیست؟ فرمودند: به آنان بگو نماز بر رسول خدا (ص)نازل شد ولی خداوند رکعات آن را که سه یا چهار تاست در کتابش نام نبرد، تا آنکه رسول الله (ص) آن را برای مردم تفسیر کرد و … (2

بسیاری از مسائل هستند که در جهان اسلام اختلافات دامنه داری را ایجاد کرده اند در حالی که قرآن به آنان اشاره ای نکرده است.

مثلاً در معرفی خدا که از معرفی حضرت امیر بالاتر و والا تر است بگونه ای عمل نکرده است که اختلاف بین مسلمانان بوجود نیاید ؛

مثلاً " آیا اصلاً خداوند صفت دارد یا ندارد؟

و اگر فرضاً دارد ، متحد با ذات است یا خیر؟

و آیا ممکن است خدا جسم و مکان داشته باشد؟

اینها مباحثی است که اختلافات زیادی را در بین مسلمانان موجب گشته است .

حال آیا می شود اشکال کرد که چرا قرآن اینها را بگونه ای واضح ننوشت که مردم در آن اختلاف نکنند؟! در حالیکه با تدبر در قرآن همه این مسائل و حتی امامت امیرالمؤمنین علیه السلام قابل اثبات است.

در ثانی اگر در قرآن اسم امام می آمد هیچ بعید نبود و این امکان کاملاً قابل طرح بود که عده ای که دارای تشکیلات به هم پیوسته و منظمی بوده اند، توطئه چیده و بگویند که پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم در آخرین لحظات حیات خود فرموده که این آیه باید نسخ گردد و مثلاً انتخاب خلیفه به شورا واگذار شده است و صلاحیت حضرت امیر (ع) از طرف خداوند سلب گردیده است.

به عبارتی از روایات معصومین علیهم السلام و تحقیقات رجال دین به این نتیجه می رسیم که احتمالاً از جمله موجبات این ابهام و عدم تصریح به نام مقدس امیرالمومنین علی (ع) به عنوان ولی امر مسلمین در متن قرآن موضوع صیانت قرآن از تحریف بوده است.

زیرا منافقان خطرناکی که با پنهان داشتن کفر درونی خود، دست ایمان به پیغمبر اکرم (ص) داده و خود را به طمع رسیدن به اهداف شیطانی در اعداد امت اسلامی جا زده بودند و در راه رسیدن به اهداف خود چنانکه تاریخ پس از رحلت رسول اکرم(ص) به خوبی نشان داد که از اقدام به هر نوع جنایت و جور و ستم، حتّی به خاندان پیامبر در فجیع ترین صورت خودداری نمی کردند!

کسانی که به وجود نازنین اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام رحم نکردند صد در صد اگر نام علی علیه السلام در قرآن ذکر می شد با تمام قوا علیه قرآن قیام می کردند و او را تحریف می کردند.

همانطور که با احادیث رسول الله (ص) بدلیل ذکر مناقب مولا علی علیه السلام جنگیدند و خواندن احادیث رسول الله (ص) را ممنوع کردند؛ چرا که اکثر احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدح و فضل مولا علی علیه السلام بود.


قرآن کریم در باره ی پیامبر(ص) می فرماید: « وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی، عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَی» (3 ) ولی وقتی پیامبر(ص) قلم و دوات برای نوشتن خواست تا بدان وسیله جلوی ضلالت امت را بگیرد، گفتند: این مرد هذیان می گوید، در حالیکه این خلاف صریح آیات شریف قرآن است.

در نهایت بهتر ایت به این نکته اشاره کنیم که در تشریح احکام الهی و بیان مسایل مربوط به شریعت، تنظیم و جریان کلی امور همواره با این حکمت همراه است که زمینه آزمایش افراد فراهم شود و انسان ها با استفاده از اراده و اختیار خود در جهت اطاعت از اوامر و نواهی الهی ـ که در نهایت به تکامل آنها منجر می شود ـ گام بردارند.

یعنی این آزمایشی الهی بود تا از طریق آن، مؤمنان واقعی و کسانی که تابع محض اوامر خدا و پیامبر (ص) هستند، شناخته شوند و مشخص شود که چه کسانی تسلیم امر و نهی خداوند هستند و چه کسانی قلباً ایمان نیاورده و به دنبال بهانه گیری اند.

از این رو در بیان مسایل مربوط به شریعت اگر تمام مطالب شفاف و بدون ابهام مطرح شود، در بسیاری از موارد حکمت امتحان تحقق پیدا نمی کند.

طبیعت امتحان الهی همین است که باید با اندکی ابهام توأم باشد و اگر تمام مسایل روشن و واضح باشد امتحانان الیه برای انسان معنا پیدا نمی کند.

در مورد خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) نیز حکمت امتحان اقتضا کرده تا این مسأله کاملا صاف و بدون هیچ پیرایه نباشد، و اگر در آیات مربوط به امیرالمؤمنین علی (ع) نام آن حضرت صریحاً ذکر می شد با این حکمت منافات داشت.


اسناد:

1-( سوره مبارکه غافر/آیه شریف  78)

2-(کافی،ج 1،ص286)

3-(سوره مبارکه نجم / آیه شریف ۳)



ای انسان چه چیز تورا در برابر پروردگارت مغرور ساخته


ای انسان چه چیز تورا در برابر پروردگارت مغرور ساخته؟


پس از چيست كه بر درد خويش شكيبا هستى و بر مصيبتهاى خود صبور و پايدارى؟ از چيست كه بر جان خود، كه در نزد تو عزيزترين جانهاست، سرشكى نمى‌بارى؟

متن حدیث

يا اءَيُّهَا الْإِنْسانُ ما جَرَّاءَكَ عَلى ذَنْبِكَ، وَ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ، وَ ما آنَسَكَ بَهَلَكَةِ نَفْسِكَ؟ اءَما مِنْ دائِكَ بُلُولٌ، اءَمْ لَيْسَ مِنْ نَوْمَتِكَ يَقَظَةٌ؟ اءَما تَرْحَمُ مِنْ نَفْسِكَ ما تَرْحَمُ مِنْ غَيْرِكَ؟ فَلَرُبَّما تَرَى الضَّاحِي مِنْ حَرِّ الشَّمْسِ فَتُظِلُّهُ، اءَوْ تَرَى الْمُبْتَلَى بِاءَلَم يُمِضُّ جَسَدَهُ فَتَبْكِي رَحْمَةً لَهُ.
فَما صَبَّرَكَ عَلى دائِكَ، وَ جَلَّدَكَ بِمُصابِكَ، وَ عَزّاكَ عَنِ الْبُكاءِ عَلَى نَفْسِكَ وَ هِيَ اءَعَزُّ الْاءَنْفُسِ عَلَيْكَ؟ وَ كَيْفَ لا يُوقِظُكَ خَوْفُ بَياتِ نِقْمَةٍ وَ قَدْ تَوَرَّطْتَ بِمَعاصِيهِ مَدارِجَ سَطَواتِهِ.
فَتَداوَ مِنْ داءِ الْفَتْرَةِ فِي قَلْبِكَ بِعَزِيمَةٍ، وَ مِنْ كَرَى الْغَفْلَةِ فِي ناظِرِكَ بِيَقَظَةٍ، وَ كُنْ لِلَّهِ مُطِيعا، وَ بِذِكْرِهِ آنِسا، وَ تَمَثَّلْ فِي حالِ تَوَلِّيكَ عَنْهُ إِقْبالَهُ عَلَيْكَ، يَدْعُوكَ إِلَى عَفْوِهِ، وَ يَتَغَمَّدُكَ بِفَضْلِهِ، وَ اءَنْتَ مُتَوَلِّ عَنْهُ إ لى غَيْرِهِ.
فَتَعالى مِنْ قَوِيٍّ مَا اءَكْرَمَهُ، وَ تَواضَعْتَ مِنْ ضَعِيفٍ ما اءَجْرَاءَكَ عَلى مَعْصِيَتِهِ، وَ اءَنْتَ فِي كَنَفِ سِتْرِهِ مُقِيمٌ، وَ فِي سَعَةِ فَضْلِهِ مُتَقَلِّبٌ، فَلَمْ يَمْنَعْكَ فَضْلَهُ، وَ لَمْ يَهْتِكْ عَنْكَ سِتْرَهُ، بَلْ لَمْ تَخْلُ مِنْ لُطْفِهِ مَطْرَفَ عَيْنٍ فِي نِعْمَةٍ يُحْدِثُها لَكَ، اءَوْ سَيِّئةٍ يَسْتُرُها عَلَيْكَ، اءَوْ بَلِيَّةٍ يَصْرِفُها عَنْكَ، فَما ظَنُّكَ بِهِ لَوْ اءَطَعْتَهُ
وَايْمُ اللَّهِ لَوْ اءَنَّ هذِهِ الصِّفَةَ كانَتْ فِي مُتَّفِقَيْنِ فِي الْقُوَّةِ، مُتَوازِيَيْنِ فِي الْقُدْرَةِ، لَكُنْتَ اءَوَّلَ حاكِمٍ عَلى نَفْسِكَ بِذَمِيمِ الْاءَخْلاقِ


امیرالمومنین امام علی علیه السلام به هنگام تلاوت آیه 6 سوره انفطار "یا ایها الانسان ماغرک بربک الکریم" فرمود:

اى انسان ، چه كسى تو را به گناهكارى دلير كرد و چه چيز تو را به پروردگارت مغرور نمود؟ و چه چيز تو را به هلاكت خويش دلبسته ساخت؟ آيا دردت را درمانى نيست؟ آيا از اين خواب گران ديده نمى گشايى؟ چرا آنسان،كه به ديگران مهر مى ورزى به خود مهربان نيستى؟


بسا كسى را در تابش آفتاب بينى و از سر ترحم بر او سايه افكنى يا بيمارى پيكرش را دردمند ساخته و بر او از

سر دلسوزى بگريى.پس از چيست كه بر درد خويش شكيبا هستى و بر مصيبتهاى خود صبور و

پايدارى؟



از چيست كه بر جان خود، كه در نزد تو عزيزترين جانهاست، سرشكى نمى‌بارى ؟ چرا شبيخون كيفر خداوندى از

خواب غفلتت برنمى انگيزد و حال آنكه، نافرمانيهايت تو را به ورطه قهر او افكنده است.

پس به نيروى عزم و تصميم، دردى را كه بر دل تو سستى آورده، درمان كن و به بيدارى و هوشيارى خواب غفلت از

ديدگان بزداى. خدا را اطاعت كن و به ياد او انس بگير. و در نظر آر، آن حالت را كه تو از او روى گردانيده

اى و او به تو روى آورده است. تو را به بخشايش ‍ خويش فرا مى خواند و فضل و نعمتش تو را در

برگرفته و تو از او به ديگرى روى نهاده اى.بلند و برتر است آن خداى توانا كه كريم و بزرگوار است.


و تو اى بنده بي‌مقدار ناتوان در نافرمانى او، چه گستاخى و حال آنكه، در پناه ستر و پوشش او غنوده اى و در

فراخناى فضل و بخشايش او مى گردى. خداوند نه فضل و بخشايش خود را از تو دريغ داشت و نه پرده

از گناهانت برگرفت. بلكه، چشم بر هم زدنى، از نعمتى كه بر تو ارزانى مى دارد و پرده اى كه بر

گناهان تو مى‌كشد يا بلايى كه از تو مى گرداند بى بهره نبوده اى.

پس، چه گمان برى به او، اگر فرمانش برى ؟

به خدا سوگند، اگر اين حال ميان تو و ديگرى كه در قدرت و توان همسنگ تو مى بود، پديد آمده بود، تو خود

نخستين كسى بودى كه خود را به سبب سوء اخلاق و زشتى رفتارت نكوهش مى‌كردى...


منبع:

«نهج البلاغه،خطبه 223»





نحوه دعای پدر و مادر برای فرزندان از منظر قرآن

نحوه دعای پدر و مادر برای فرزندان


یکی از اصول تربیتی که متاسفانه نسبت به آن غفلت شده است، دعای والدین برای فرزند است.


با بررسی آیات قرآن به مواردی برخورد می کنیم که پیامبران الهی برای فرزندان خود دعا کرده اند و در روایات نیز

تاکید شده است که دعای والدین در حق فرزند مستجاب است.



لذا والدین عزیز می توانند از این اصل قرآنی برای تربیت فرزندان خود استفاده کنند.

در آیه ای می خوانیم: «پروردگارا مرا برپا کننده ی نماز قرار ده و از فرزندانم [نیز چنین فرما]، پروردگارا دعای مرا

بپذیر.»۱


همچنین در آیه ای دیگر در توصیف مؤمنان و پرهیزگاران داریم: «و کسانی که می گویند: پروردگارا! از همسران و

فرزندان مان مایه ی روشنی چشم ما قرار ده و ما را برای پرهیزگاران گردان!»۲ 



منبع: 


۱. سوره ابراهیم، آیه ۴۰.

۲. سوره فرقان، آیه ۷۴.

۳. خانه خوبان، ش۳۳، ص۱۱.




روایت ساعت خوردن شام از زبان ائمه اطهار علیهم السلام



روایت خوردن شام از زبان ائمه اطهار علیهم السلام


یکی از مباحثی که می‌تواند در حفظ سلامت جسمی و روحی به ما کمک کند توجه به سیره و سنت پیشوایان دینی و انبیاء الهی است که متصل و متکی به وحی بودند و صلاح ما و راه و روش درست زندگی کردن را بهتر از هرکسی می‌دانند.

 

 

امام علی(ع) درباره این‌که پیامبران چه موقع شام می‌خوردند؟ فرمودند:" شام خوردن پیامبران، پس از تاریکیِ شب بوده است. آن را وامگذارید؛ چرا که واگذاردن آن، ویرانی تن است1".

 

در جایی دیگر از زیاد بن ابی الحلال نقل شده است که با امام صادق(ع) شام خوردم آن حضرت، فرمود:" شامِ پس از نمازِ خفتن، شام پیامبران است2".

 

هم‌چنین رسول خدا(ص) درباره پیامدهای شام نخوردن چنین می‌فرمایند:" خوردن شام را وامگذارید، هر چند به مشتی خرما باشد؛ زیرا وا گذاشتن آن، انسان را پیر می‏‌کند3".

 

"خوردن شام را وا مگذارید، هر چند به خوردن دانه‏‌ای خرمای خشکیده باشد. من بر امّت خویش، از این، بیم دارم که از وا گذاردن شام، پیری (در هم شکستگی) به سراغشان آید؛ چرا که شام، مایه نیرومندیِ پیر و جوان است4".

 

امام صادق(ع) نیز درباره اهمیت این وعده غذایی فرمودند: "خوردن شام را وا مگذار، هر چند به سه لقمه نان با نمک باشد5".

 

"هر کس شام را واگذارد، رگی در بدن وی می‏‌میرد و هرگز زنده نمی‏‌شود 6".

 

منابع:

 

1- الکافی، جلد 6، صفحه 288، حدیث 1، المحاسن، جلد 2، صفحه 195، حدیث 1566، الخصال، صفحه 619، حدیث 10، تحف العقول، صفحه 110، مکارم الأخلاق، جلد 1، صفحه 424، حدیث 1444، حدیث 6 دانش نامه احادیث پزشکی: 2 / 162

 

2- الکافی، جلد 6، صفحه 289، حدیث 7، المحاسن، جلد 2، صفحه 195، حدیث 1567، بحارالأنوار، جلد 66، صفحه 342، حدیث 7 دانش نامه احادیث پزشکی: 2 / 164

 

3- سنن ابن ماجة، جلد 2، صفحه 1113، حدیث 3355، کنزالعمّال، جلد 10، صفحه 46، حدیث 28290 دانش نامه احادیث پزشکی: 2 / 160

 

4- المحاسن، جلد 2، صفحه 196، حدیث 1571، بحار الأنوار، جلد 66، صفحه 343، حدیث 10 دانش نامه احادیث پزشکی: 2 / 162

 

5- مکارم الأخلاق، جلد 1، صفحه 424، حدیث 1447، بحار الأنوار، جلد 66، صفحه 345، حدیث 20 دانش نامه احادیث پزشکی: 2 / 162

 

6- مکارم‌الأخلاق، جلد 1، صفحه 424، حدیث 1448، بحارالأنوار، جلد 66، صفحه 345، حدیث 20 دانش نامه احادیث پزشکی: 2 /166





عدم استجابت دعا


چرا دعاهای ما مستجاب نمی شود؟


دعا نشان از فروتنی، تواضع، خاکساری، خشوع و خضوع به درگاه معبودی عزیز و مقتدر، توانا و بلند مرتبه است

در مقام دعا باید دانست که «من» هیچ نیست و هر چه هست «اوست» باید باور کرد که من مخلوقم و او خالق، من ذلیلم و او عزیز.

یکی از پرسش‌هایی که همواره برای بندگان مومن خدا مطرح‌ می‌شود این است که چرا گاهی دعاها وخواسته‌های ما برآورده و مستجاب نمی‌شود؟ این مساله عوامل زیادی دارد که پاسخ آن را در کلام معصومین(ع) جستجو می‌کنیم.


امام علی(ع) در پاسخ سوال فردی مبنی بر این‌که خداوند فرموده است «مرا بخوانید، تا اجابتتان کنم». پس، چرا دعا می‏‌کنیم ولی دعایمان اجابت نمی‏‌شود؟ فرمودند: "

زیرا دل‌های شما هشت خیانت کرده است: نخستین آنها این است که شما خدا را شناختید، امّا حقّ او را چنان که بر شما واجب کرده است ادا نکردید؛ بنابراین، شناخت شما به کارتان نیامد ... وقتی درها و راه‌های دعا را بسته‏‌اید چه دعایی‏ از شما مستجاب می‏‌شود؟1".


امام صادق(ع) نیز در پاسخ به گروهی که از آن حضرت پرسیدند: چرا ما دعا می‏‌کنیم، امّا مستجاب نمی‏‌شود؟

فرمودند: " چون کسی را می‏‌خوانید که نمی‏‌شناسیدش2". 

همچنین پیامبر خدا(ص) در این باره می‌فرمایند: "همانا بنده دستش را (برای دعا) به درگاه خدا بالا می‏‌برد در حالی که خوراکش حرام است؛ با چنین حالی، چگونه دعایش مستجاب شود؟3".

امام علی(ع) درباره این که چه حکمت‌هایی در تأخیر استجابت دعاست؟ می‌فرمایند:

تأخیر در اجابت دعا تو را نومید نگرداند؛ زیرا که بخشش (خداوند) بسته به نیّت تو است؛ چه بسا که در برآوردن خواهشت تأخیر شود، تا بدین وسیله خواهنده را پاداش بزرگتر و امیدوار (به بخشش الهی) را بخشش بیشتر دهد؛ بسا باشد که چیزی بخواهی و به تو داده نشود امّا دیر یا زود بهتر از آن به تو داده شود، یا برای خیر و مصلحت تو از تو دریغ شده است. و بسا خواسته‏‌ای که اگر برآورده شود موجب نابودی و تباهی دین تو گردد4".


آن حضرت همچنین فرمودند: "خداوند عز و جل به عیسی بن مریم علیه‏‌السلام وحی فرمود: به اشراف بنی اسرائیل بگو که ... من دعای هیچ یک از شما و هیچ یک از کسانی را که حقّی از مخلوقات مرا به گردن دارند، اجابت نمی‏‌کنم5".
 

امام باقر(ع) نیز در بیان موانع استجابت دعا می‌فرمایند: "(گاه) بنده از خداوند حاجتی را می‏‌خواهد و از شأن خداست که آن را در آینده‏‌ای نزدیک، یا با تأخیر برآورده سازد؛ امّا بنده بعدا مرتکب گناهی می‏‌شود.

پس، خداوند تبارک و تعالی به فرشته می‏‌گوید: حاجت او را برآورده مساز و او را از آن محروم گردان؛ زیرا که او خود را در معرض خشم من نهاد و مستوجب محرومیت از سوی من شد6".


رسول مکرم اسلام(ص) همچنین فرمودند:

"بدانید که خداوند، دعایی را که از دلی غافل و بی‏‌خبر باشد، نمی‏‌پذیرد7".


منابع:

1- أعلام الدین: 269 منتخب میزان الحکمة : 196

2- بحار الأنوار: 93 / 368 / 4 منتخب میزان الحکمة : 196

3- إرشاد القلوب: 149 منتخب میزان الحکمة : 196

4- کشف المحجّه: 228 منتخب میزان الحکمة : 200

5- الخصال: 337 / 40 منتخب میزان الحکمة : 196

6- بحارالأنوار: 73 / 329 / 11 منتخب میزان الحکمة : 196

7- بحارالأنوار: 93 / 321 / 31 منتخب میزان الحکمة : 196




احادیث از ائمه معصومین ع از باب تهمت بهتان افتراء دروغ



بهتان و تهمت از گناهان کبیره است و در قرآن مجید به شدت از آن نهی و عذاب شدیدی برای آن ذکر شده که به آن اشاره خواهد شد.
 
در حقیقت بهتان بدترین نوع دروغ است و چنانچه اتهام شخص در غیاب وی باشد غیبت هم بشمار می‌آید و انسان در واقع مرتکب دو گناه شده است یکی دروغ و دیگری غیبت.
 
بهتان و افتراء عبارت است از این‌که انسان در حق غیر به چیزی که راضی نیست دروغ بگوید،

به عبارت دیگر چیزی را به دروغ به دیگری نسبت دهد و شخصی که مرتکب گناه و عمل زشتی نشده را به انجام آن متهم کند

و یا عیب و نقصی را که در او نیست به او بچسباند و فرقی نیست که این نسبت دروغ در حضور او باشد یا در غیاب.
 
در روایات واحادیث از این عمل زشت و ناپسند به عنوان بزرگترین ظلم در حق برادر مؤمن یاد شده که او را متهم به ارتکاب گناهی کنی که هرگز آن را انجام نداده است.
 
خداوند در آیه 12 سوره حجرات می‌فرماید: "ای مؤمنان از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید زیرا بعضی از گمان‌ها گناه است".
 
پیامبر اکرم (ص) در این باره می‌فرمایند: "هر کس به مرد یا زن با ایمانی بهتان بزند یا درباره‎ کسی چیزی بگوید که در او نیست خداوند در قیامت او را بر تلی از آتش قرار می‌دهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهده گفته‎ خود بیرون آید1".
 
امام صادق علیه‌السلام فرمودند: "هر گاه مؤمنی برادر مؤمن خویش را متهم سازد و به او تهمت بزند ایمان از قلب او محو می‌شود همچنان که نمک در آب ذوب می‌گردد و وقتی ایمان مؤمن ذوب شد و دیگر اثری از ایمان در قلبش باقی نماند جایگاهش دوزخ است2"
 
حال ببینیم تهمت چه پیامدی دارد؟
 
امام سجّاد علیه‏‌السلام  می فرماید:"هر کس به مردم عیبی را نسبت دهد که دارند، مردم به او عیبی را که ندارد نسبت دهند3".
 
امام صادق علیه‏‌السلام میفرماید :"هرگاه مؤمن به برادر خود تهمت زند ایمان در قلب او آب شود همچنان که نمک در آب حلّ می‏‌شود4".
 
همچنین ایشان فرمودند:"مَنِ اتَّهمَ أخاهُ فی دِینِهِ فلا حُرمَةَ بَینَهُما"."هر کس به برادر دینی خود تهمت زند حرمتی میان آن دو به جا نمی‏‌ماند5".
 
منابع:
 
1-وسائل الشیعه، ج8، ص603؛ عیون اخبار الرضا، ب 30.
 
2-کافی، ج2، ص361؛ البرهان، 4/208
 
3- بحارالأنوار: 78 / 160 / 21 منتخب میزان الحکمة: 86
 
4-الکافی: 2 / 361 / 1 منتخب میزان الحکمة: 96
 
5- الکافی: 2 / 361 / 2 منتخب میزان الحکمة: 96



دام شیطان برای ثروتمند



رسولُ‌اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم: "إنَّ الشَّيطانَ قالَ: لن‏يَنجُوَ مِنّي الغَنِيُّ مِن إحدى ثلاثٍ: إمّا أن اُزَيِّنَهُ في عَينِهِ فَيَمنَعَهُ مِن حَقِّهِ، و إمّا أن اُسَهِّلَ علَيهِ سبيلَهُ فَيُنفِقَهُ في غيرِ حَقِّهِ، وإمّا أن اُحَبِّبَهُ إلَيهِ فَيَكسِبَهُ بغيرِ حَقِّهِ".
 
نبی مکرم اسلام (ص) فرمودند: شيطان گفت:
 


آدم توانگر از چنگ من خلاصى ندارد و او را به يكى از اين سه چيز گرفتار مي‌كنم:

يا مال و ثروت را در نظر او مي‌آرايم كه در نتيجه، از پرداخت حقوق مالى خويش، خوددارى مي‌ورزد.

يا راه‌هاى مصرف آن را برايش آسان مي‌كنم كه در نتيجه، آن‌ها را به ناحقّ خرج مي‌كند .

و يا مال و ثروت را محبوب او مي‌گردانم كه در نتيجه، آن را از راه‌هاى ناروا به دست مي‌آورد"1.
 
همچنين آن حضرت در پاسخ سوال شخصي مبني بر اين‌كه براي زياد شدن روزي چه كارهايي انجام دهيم؟

فرمودند: "پيوسته در حال طهارت و پاكيزگى باش، روزيت افزايش مي‌يابد"2.
 
منبع:
 
كنز العمّال: 44154 منتخب ميزان الحكمة: 234
 
كنز العمّال: 16677 منتخب ميزان الحكمة: 432



مهمترین پیروی از معروف رضایت امام زمان عج


رضایت حضرت ولیعصر ارواحنا فدا در استجابت دعاها

مهمترین پیروی از معروف، که بالاتر از آن نیست، این است که انسان باید سعی کند امام زمان علیه السّلام را از خود راضی نگه دارد. باید دانست که همچنان که انجام تکلیف هایی مانند نماز، روزه، خمس، زکات و امر به معروف و نهی از منکر و ترک حرام و ... واجب است، همان گونه اطاعت از امام زمان ارواحنا فداه و فرمایشات ائمه معصومین علیهم السّلام در همه اموری که به ما فرمان می دهند، واجب است.

علاوه بر این، محبّت همه ائمّه واجب و دشمنی با آنان، دشمنی با خداوند است و از آن جا که به وسیله ولایت ائمه اعمال قبول می شود مسئله ولایت ائمّه از اهم اوامر دینی است. زیرا اعمال ما به ولایت ائمّه علیهم السّلام مورد قبول درگاه الهی می شود همان گونه که در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «به ولایت و دوستی شما(اهل بیت علیهم السّلام) اعمال واجب ما قبول می شود.»۱

و در فرازی از زیارت حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه آمده:
«شهادت می دهم که به ولایت (و دوستی) شما اعمال قبول شده و کردارها پاکیزه گردیده و حسنات و ثواب ها دو چندان یا بیشتر می گردد و گناهان محو می شود.»۲

بنابراین، بالاترین پیروی از معروف، در اطاعت امام زمان ارواحنا فداه بودن و اسباب و اعمال موجب رضایتش را فراهم کردن است، زیرا شرط قبولی تمام اعمال ولایت او و ائمه و آباء طاهرینش علیهم السّلام می باشد، و اگر ولایت امام زمان علیه السّلام و ائمه علیهم السّلام را نداشته باشیم، اعمال دیگر مورد قبول واقع نمی شود و بدترین منکر روی برگردانیدن و پشت کردن به امام زمان علیه السّلام می باشد.


منبع:

۱. مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
۲. مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الأمر ارواحنا فداه، ص۸۶۸.
۳. آه و سوز آقا امام زمان علیه السّلام در زیارت ناحیه مقدّسه، ص۱۶۳-۱۶۴




دعای شریف صنمی قریش


بسم الله الرحمن الرحیم


دعای عظیم صَنَمَی قریش دعایی است که در آن بطور خلاصه ظلمهایی که بر حضرت رسول اکرم  و اهل بیتش (صلوات الله علیهم اجمعین) انجام شده و نافرمانیهایی که از اوامر الهی شده است بیان میشود.


دعای صنمی قریش جوابی است برای آنهایی که میخواهند بدانند چرا عمر و ابوبکر مغضوب خدا و رسولش هستند و علاقمندند که حقایق را بدانند و فقط رضای خداوند متعال را مدنظر داشتند .

در کتاب بحارالأنوار جلد ۸۵، صفحه ۲۴۰ از مصباح کفعمی نقل شده است که: دعای صنمی قریش دعائی عظیم الشأن و بلند منزلت است و از اسرار مشلکه و بهترین اذکار است.شیخ بزرگوار تقیّ الدین ابراهیم عامِلی کفعمی در حاشیه کتاب شریف «المصباح» می فرماید:این دعائی است عظیم الشّأن و رفیع المنزلة که ابن عبّاس آن را از مولای ما امیرالمؤمنین(علیه السلام) روایت نموده است، و این دعاء از غوامض اسرار و کرائم اوراد امیرالمؤمنین(علیه السلام) است که آن حضرت در روز و شب و وقت سحر بدان مواظبت می فرمودند، و آن را در قنوت نماز می خواندند و می فرمودند: کسی که این دعا را بخواند همانند کسی است که در خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) در جنگ بدر، اُحد، و حُنَین یک میلیون تیر به سوی دشمن افکنده باشد.


متن کامل دعای شریف صنمی قریش با ترجمه فارسی آن را می توانید به صورت یک فایل PDF از اینجا با حجم 268 کیلو بایت دانلود کنید


تکثیر آن به هر نحو با دیده منت آزاد می باشد



جنگ غزوه تبوک و علت عدم حضور امیرالمومنین علی علیه السلام


جنگ غزوه تبوک و عدم حضور امیرالمومنین علی علیه السلام


فراخوان غزوه تبوک در حالی اعلام شد که هنوز قبایل مدینه و اطراف آن، محصول خود را به درستی جمع نکرده بودند و خرماها در دست رسیدن بود و یک نوع قحطی بر مدینه و اطراف آن سایه افکنده بود، ولی چه باید کرد؟

برای مردان خدا، زندگی معنوی و حفظ اهداف عالیه و جهاد در راه خدا بر همه‏ چیز مقدم است.


مدیریت بحران بی‌نظیر پیامبر(ص) و هدایت اعجاب‌انگیز لشکر اسلام چگونه بود؟

رهبری پیامبر (ص) برای سپاه عظیم برای انجام جنگ در سرزمینی دور، بسیار اعجاب‏انگیز بود؛ هر چند در این سفر پیغمبر خاتم (ص) با دشمن روبرو نشد، چرا که دشمن از حرکت سپاه اسلام آگاه شد و از مقابله با لشکر اسلام خودداری‏ کرد و به نحوی متفرق شد و چنین وانمود کرد که اصلاً به فکر حمله نبوده است، ولی‏ لشکرکشی پیامبر در آن فصل گرم و هدایت سپاه سی هزار نفری تا کرانه‏های شام و بستن‏ پیمان با سران قبایل مرزنشین، زهر چشمی از دشمن گرفت تا آنجا که تا پیامبر زنده بود، اندیشه حمله را در مغز نپروراند و پس از درگذشت پیامبر، نخستین نقطه‏ای بود که فتح شد.

دوری راه عاملی برای بهانه‌جویی افراد برای عدم شرکت در جهاد

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ ، : اى کسانى که ایمان آورده‏اید شما را چه شده است که چون به شما گفته مى‏شود در راه خدا بسیج‏شوید کندى به خرج مى‏دهید آیا به جاى آخرت به زندگى دنیا دل خوش کرده‏اید متاع زندگى دنیا در برابر آخرت جز اندکى نیست.

این آیه در قلوب افراد با ایمان، آتش شوق بر جهاد را بر افروخت و کمک‏های‏ مالی سرازیر بیت‏المال شد و افراد دسته دسته به لشگرگاه مدینه به نام‏ «جرف» سرازیر شدند.

وَمِنْهُم مَّن یَقُولُ ائْذَن لِّی وَلاَ تَفْتِنِّی أَلاَ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ :و از آنان کسى است که مى‏گوید مرا [در ماندن] اجازه ده و به فتنه‏ام مینداز، هشدار که آنان خود به فتنه افتاده‏اند و بى‏تردید جهنم بر کافران احاطه دارد.

این آیه خطاب به یکی از سران نفاق به نام «جدین قیس» نازل شد که برای عدم شرکت در جنگ بهانه می‌تراشید.

وَقَالُواْ لاَ تَنفِرُواْ فِی الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ : گفتند در این گرما بیرون نروید، بگو اگر دریابند آتش جهنم سوزان‏تر است.

نفاق در خانه یهودی مدینه/ امروز نیز سران نفاق به صهیونیسم پناه می‌برند

در این موقع سران حزب‏ نفاق در خانه یک فرد یهودی به نام «سویلم» دور هم گرد آمدند و گفتند، چه کنیم‏ که افراد را از شرکت باز داریم، سرانجام تصمیم گرفتند که با ایجاد رعب و ترس در میان‏ سپاه اسلام و اینکه نبرد با رومیان بازی با دم شیر است و جنگ با آنان مانند جنگ عرب‏ با عرب نیست، آنان را از مشارکت باز دارند. گزارش این فعالیت تخریبی به گوش رسول خدا (ص) رسید.

پیامبر(ص) برای اینکه این نوع کارها بار دیگر تکرار نشود، طلحه را فرستاد تا خانه مزبور را که لانه فساد و نقطه نقشه‏ کشی بر ضد اسلام بود، آتش بزند و از این طریق‏ آنان را متفرق سازد، وقتی آنان گرما گرم مشغول سخن گفتن بودند، ناگهان خانه آتش‏ گرفت، یکی از آنان به نام ضحاک بن خلیفه از پشت خانه خود را نجات داد و پای او شکست،بقیه نیز به نوعی از خانه بیرون ریختند و متفرق شدند.

جای تعجب نیست که اعضای حزب نفاق محل صالح‏تری برای‏ نقشه‏کشی جز خانه یهودی پیدا نکردند و این امر نشان می‏دهد که منافقان پیوسته با یهودیان در ارتباط و تماس بودند، همچنان که امروز نیز، سران نفاق در کشورهای‏ اسلامی با صهیونیسم در ارتباط و تماس هستند.

پیامبر(ص) عمار یاسر را فرستاد تا از آنان بپرسد که در آنجا چه می‏گفتند، اگر انکار ورزیدند، به آنان بگوید شما چنین و چنان می‏گفتید!، وقتی راز آنان بر ملا شد، یک نفر از آنان به نام «ودیعة بن ثابت» حضور پیامبر رسید و گفت ما در آن خانه بازی و شوخی می‏کردیم،

قرآن در انتقاد از آنان چنین می‏فرماید: وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآیَاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ :  و اگر از ایشان بپرسى مسلما خواهند گفت، ما فقط شوخى و بازى مى‏کردیم، بگو: آیا خدا و آیات او و پیامبرش را ریشخند مى‏کردید.

تلاش منافقان برای توطئه در عزم جهاد مسلمانان

در این میان تحرکات شیطانی رییس حزب نفاق «عبدالله‏ بن اُبَی» نیز به اوج خود رسیده بود، او که محور حزب و فرد الهام بخش و ترسیم‏گر خط حزب نفاق بود، به وسیله‏ ایادی خود در میان یاران رسول گرامی مطلب زیر را منتشر کرده بود که محم(ص) می‏خواهد، با فرزندان زردمو (رومیان) با کمی امکانات و هوای گرم و دوری راه بجنگد و این کار قماری بیش نیست! من دارم می‏بینم یاران او به ریسمان اسارت کشیده و به مدینه باز گردانده می‏شوند!

پس عزم سپاه اسلام برای غزوه تبوک، عبدالله همان نقشی را که در جنگ احد ایفا کرده بود، انجام داد، او در بخش پایین ثنیة الوداع لشکر خود را قرار داد و همفکران و هواداران خود را زیر پرچم دعوت کرد و گروهی را زیر لوای خود در آورد، شکی نیست که هدف او از گردآوری این افراد، شرکت در جهاد نبود، بلکه نظر او این بود که به هنگام حرکت سپاه پیامبر او با لشگر خود به مدینه باز گردد و از این‏ طریق علاوه بر اشباع غریزه ریاست خواهی خود، تزلزلی در سپاه پیامبر پدید آورد و گروهی را به مدینه باز گرداند، این حرکت او نه تنها نتوانست خللی در اراده سربازان پدید آورد، بلکه موجب شد سپاه اعزامی اسلام تا حدی از اعضاء حزب نفاق پاکسازی شود.

علی(ع) در غزوه تبوک چه افتخاری را کسب کرد/ تنها غزوه‌ای که علی همراه پیامبر نبود

یکی از افتخارات امیر مؤمنان علی علیه السلام که جان عالمی به فدای خاک زیر پای او باد  این است که در تمام نبردها ملازم رکاب پیامبر و پرچمدار وی در جنگ‌های اسلامی بوده است، جز در غزوه تبوک که به دستور خود پیامبر در مدینه‏ باقی ماند و در این جهاد شرکت نکرد، زیرا پیامبر به خوبی می‌دانستند که منافقان و برخی از قریش دنبال فرصت می‌گردند تا در غیاب پیامبر، وضع را دگرگون سازند و حکومت نوبنیاد اسلامی را واژگون کنند و این فرصت موقعی به دست آنها می‌افتد که پیامبر و یارانش به‏ مقصد دوری بروند و ارتباط آنان با مرکز قطع شود.

رسول اکرم (ص) با اینکه «محمد بن مسلمه انصاری» را جانشین خود در مدینه قرار داده بود، ولی به امام علی(ع) فرمود: «تو سرپرست اهل بیت‏ و خویشاوندان من و گروه مهاجر هستی و برای این کار جز من و تو کسی دیگر شایستگی‏ ندارد. اقامت امیرمؤمنان در مدینه، توطئه‏چینان را سخت ناراحت ساخت، زیرا فهمیدند که با علی و مراقبت‌های او، دیگر نمی‌توانند نقشه‏های خود را پیاده کنند، لذا برای اخراج و بیرون رفتن علی از مدینه نقشه‏ای ریختند و شایع کردند که با اینکه پیامبر با کمال ‏میل علی(ع) را برای شرکت در جهاد دعوت کرد، ولی او از جهت دوری راه و شدت گرما از شرکت در این‏ نبرد مقدس، سر باز زده است!

حدیث منزلت درباره امام علی(ع)

حضرت علی(ع) برای ابطال تهمت آنان به محضر پیامبر شرفیاب شد و ماجرا را با آن حضرت در میان نهاد، پیامبر کلمه تاریخی خود را که از دلایل واضح و روشن امامت و جانشینی‏ بلافصل او از پیامبر است، درباره او فرمود، ایشان چنین گفتند: برادرم به مدینه بازگرد! زیرا برای حفظ شؤون و اوضاع مدینه جز من و تو کسی شایستگی ندارد، تو نماینده من در میان اهل‌بیت و خویشاوندان من هستی... ألا تَرضَی أن تَکُونَ مِنِّی بِمَنزِلَةِ هَارُونَ مِن مُوسَی إلا أَنَّهُ لَیْسَ نَبیُّ بَعْدِی : آیا خشنود نمی‌شوی که بگویم مثل تو نسبت به من، مثل هارون است نسبت به موسی، جز اینکه پس‏ از من پیامبری نیست، همانطوری که او وصی و جانشین بلافصل موسی بود، تو نیز جانشین و خلیفه پس از من هستی! 





شیما خواهر رضاعی نبی مکرم اسلام(ص)


خواهر رضاعی نبی مکرم اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم)


زمانی که رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) متولّد شد، در جست‌و‌جوی دایه‌ برای این طفل، زنی به‌نام حلیمه را یافتند که از قبیله بنی‌سعد بن بکر بود. با اجیر کردن حلیمه برای شیر دادن به محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، او در جایگاه اصلیترین شخصیت دوران شیرخوارگی رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قرار گرفت و حدود دو سال به این امر مهم پرداخت. شوهر حلیمه، حارث بن عبدالعزی بن رفاعه بود و نسبش به بکر بن هوازن می‌رسید. برادر رضاعی آن حضرت، عبدالله و خواهرانش انیسه و شیما نام داشتند که این سه نفر از فرزندان حلیمه سعدیه بودند. در مدت حضور با برکت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در قبیله بنی‌سعد، شیما به کمک مادرش از این نگین بی‌نظیر آفرینش نگهداری می‌کرد...


جریان اسارت شیما خواهر رضاعی نبی مکرم اسلام (ص)


نقل است در پی اطلاع یافتن رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از استقرار قبیله هوازن به فرماندهی مالک بن عوف نصری، در منطقه ‹حُنین› که گروه بسیاری را نیز به همراه زنان و فرزندان آورده بود، ایشان دستور داد که لشکری بزرگ (دوازده هزار نفر) تجهیز شود و به سمت آن‌ها حرکت کند. با رسیدن مسلمانان به منطقه و هجوم جنگجویان هوازن که در دره کمین کرده بودند، فضا بسیار سخت و ناگوار شد؛ به‌گونه‌ای که بیشتر مسلمانان از اطراف رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) پراکنده شدند و تنها نه یا ده نفر از بنی‌هاشم باقی ماندند که عبارتند از: علی بن ‌ابی‌طالب (علیه السلام)، عباس بن عبدالمطلب، ابوسفیان بن حارث، نوفل بن حارث، ربیعة بن‏ حارث، عتبه و معتب پسران ابولهب، فضل بن عباس، عبدالله بن زبیر بن عبدالمطلب و بنابر نقلی ایمن بن  ام‏ ایمن.

ولی سرانجام خداوند، پیامبر خود را پیروز کرد و او را با لشکرهایی از فرشتگان نیرومند ساخت.

علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) نیز در پیکار با پرچمدار هوازن، او را به هلاکت رساند و این امر باعث ترس دشمنان اسلام شد. نتیجه این جنگ برای قبیله هوازن این بود که بسیاری از آنان کشته و افراد زیادی هم اسیر شدند که تعداد آن‌ها به هزار تن می‌رسید.

همچنین غنیمت‌های فراوانی به دست آمد که به‌جز آنچه ربوده شده بود، به دوازده هزار ش‌تر می‌رسید.

در میان لشکر دشمن، مردی به نام ‹بجاد› بود. او که از قبیله بنی‌سعد بود، مرد مسلمانی را که به آن قبیله رفته بود، کشته، قطعه قطعه کرده و سپس جسدش را سوزانده بود.

وقتی بجاد متوجه جرم سنگین خود شد، فرار کرد. رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به سپاهیان خود دستور داد با هر وسیله ممکن بجاد را دستگیر کنند. آن‌ها نیز هنگام تعقیب دشمن، او را به همراه گروهی از قبیله‏اش دستگیر کردند.

در بین این اسیران، ‹شیما›، خواهر رضاعی رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز دیده می‌شد. او وقتی دید مسلمانان آن‌ها را با تندی و خشونت به‌سوی اردوگاه می‌برند، صدا زد: ‹ای مردم! ‹قدری آرام‌تر [به خدا من خواهر رضاعی صاحب ‹و بزرگ [شما هستم›.

ولی مسلمانان که او را نمی‌‏شناختند، سخنش را باور نکردند و آن‌ها را با‌‌ همان وضعیت نزد رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بردند.

هنگامی که به محضر آن حضرت رسیدند، شیما به رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) عرض کرد: ‹یا رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)! من خواهر رضاعی شما هستم›.

حضرت فرمود: ‹نشانه‌ای بر این ادّعا داری؟ ›.

عرض کرد: ‹آری، روزی من شما را روی زانوی خود نشانده بودم و شما پشت مرا دندان گرفتی›.

پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) سخنش را تصدیق کرد، برخاست و ردای خود را پهن کرد و شیما رابر آن نشاند و به او خوشامد گفت.

در این هنگام چشمان شیما پر از اشک شد. سپس پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) درباره پدر و مادر شیما سؤال کرد و او خبر داد که مدت‌ها پیش هر دو از دنیا رفته‌اند.

بعد از شنیدن این جواب رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: اگر بخواهی پیش ما بمانی، محبوب و مکرم خواهی بود و اگر دوست داشته باشی برگردی، می‌‏توانی بروی و نزد اقوام و خویشاوندان خود زندگی کنی.

شیما پیشنهاد دوم آن حضرت را پذیرفت.

رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز، چنانچه بنی‌سعد نقل می‌کنند، غلامی به‌نام ‹مکحول› به همراه کنیزی به او داد که شیما آن دو را به ازدواج یکدیگر در آورد و همچنان نسل ایشان در این قبیله باقی است.

در نقلی آمده است که شیما با رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) درباره اسیران سخن گفت و عرض کرد: ‹راستی که اینان خاله‏‌ها و خواهران تواند›.

رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز فرمود: ما کان لی و لِبَنِی‌هاشمٍ فقد وَهَبْتُهُ لک .آنچه از آنِ من و بنی‌هاشم است را به تو بخشیدم›.

بدین‌ترتیب مسلمانان نیز مانند رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) همه اسیرانی را که در بند داشتند، به شیما بخشیدند.



احادیث شریف و گرانبها از اقا امام نقی علیه السلام



از فرمایشات گهر بار آقا امام نقی علیه السلام  با سند معتبر


فهمیدن کلام اهلبیت عصمت و طهارت علیه السلام راهی است به سوی تبعیت از آن معصومین علیه السلام




امام نقی (علیه‏ السلام) می فرمایند:

اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَالْجُوعُ یَزیدُ فیطیبِ الطَّعامِ؛

بى‏ خوابى، خواب را لذیذتر مى‏ کند و گرسنگى، خوراک را گواراتر مى‏ سازد.(1)


امام نقی (علیه‏ السلام) می فرمایند:

اَلْمُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ ولِلْجازِعِ اثْنتانِ؛

مصیبت براى‏ کسى‏ که صبر مى‏ کند، یک مشکل بیش نیست، ولى براى کسى که بى‏ تابى مى‏ کند، دوتاست.(2)


امام نقی (علیه‏ السلام) می فرمایند:

العِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ وَالْعِتابُ خَیرٌ مِنَ الْحِقْدِ.

سرزنش، کلید آزار است و سرزنش بهتر از کینه است. (یعنى اگر نسبت به کسى کینه در دل داشته باشى بدتر از آن است که او را سرزنش کنى.)-(3)


امام نقی (علیه‏ السلام) می فرمایند:

اَلْمَقادیرُ تُریکَ ما لَمْ یَخْطُرْ بِبالِکَ؛

حسابرسى‏ ها، آنچه را که به ذهنت خطور نمى‏ کند به تو نشان خواهد داد.(4)


امام نقی (علیه‏ السلام) می فرمایند:

اُذْکُرْ مَصْرَعَکَ بَیْنَ یَدَىْ اَهْلِکَ وَلاطَبیبٌ یَمْنَعُکَ وَلاحَبیبٌ یَنْفَعُکَ؛

به یاد آور لحظه ‏اى را که در مقابل بستگانت جان مى‏ دهى، که نه طبیب، کارى مى‏ تواند بکند و نه از دوست کارى ساخته است.(5)


امام نقی (علیه‏ السلام) می فرمایند:

ألْحِکْمَةُ لاتَنْجَعُ فِى‏الطِّباعِ الْفاسِدَةِ؛

حکمت در سرشت‏هاى فاسد تأثیرى ندارد.(6)


امام نقی (علیه‏ السلام) می فرمایند:

اِیّاکَ وَالْحَسَدَ فَاِنَّهُ یَبینُ فیکَ وَلایَعْمَلُ فى عَدُوِّکَ؛

از حسد بپرهیز، چون حسادت تو آشکار مى‏ شود و در دشمنت هـم تأثیرى ندارد.(7)


امام نقی (علیه‏ السلام) می فرمایند:

حُسنُ الصُّورَةِ جَمالٌ ظاهِرٌ. و حُسنُ العَقلِ جمالٌ باطِنٌ؛

نیکویى صورت، زیبایى ظاهر است، و نیکى خرد، زیبایى باطن است.(8)


امام نقی (علیه‏ السلام) می فرمایند:

اَلْغَضَبُ عَلى مَنْ تَمْلِکُ لُؤْمٌ؛

غضب کردن برکسى ‏که اختیارش با توست، موجـب سرزنش و پستى است.(9)


قالَ الإمامُ الْنقی علیه‏ السلام لِلْمُتوَکِلِّ فى جَوابِ کَلامٍ دارَ بَینَهُما :

لاتَطلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدَرتَ عَلَیْهِ، وَلاَ الْوَفاءَ مِمَّنْ غَدَرْتَ بِهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سوُءَ ظَنِّکَ الِیهِ، فَإنَّما قَلبُ غَیْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ؛

امام نقی (علیه ‏السلام) در جواب سخنى که میان ایشان و متوکّل گذشت، فرمودند: از کسى ‏که نسبت به او کدورتى دارى خوشى نطلب، و از کسى که به او خیانت کرده ‏اى وفا نخواه، و از کسى که به او بدگمان هستی خیرخواهى نخواه، چون هر چه تو نسبت به او در دل دارى، او هم نسبت به تو در دل دارد.(10)


امام نقی (علیه‏ السلام) می فرمایند:

خَیْرٌ مِنَ الْخَیْرِ فاعِلُهُ، وَاَجْمَلُ مِنَ الْجَمیلِ قائِلُهُ، وَأرْجَحُ مِنَ الْعِلمِ حامِلُهُ، وَشَرٌّ مِنَ الشَّرِّ جالِبُهُ، وَاَهْوَلُ مِنَ الْهَوْلِ راکِبُهُ؛
بهتر از کار خیر، انجام دهنده آن است، و زیباتر از سخن زیبا، گوینده آن است، و برتر از دانش، دانشمند است، و بدتر از بدى، آورنده آن است، و ترسناک‏تر از وحشت، ترسو است.(11)


امام نقی (علیه‏ السلام) می فرمایند:

اَلجَهْلُ والبُخْلُ أذَمُّ الأخلاقِ؛

جهل و بخل بدترین صفات اخلاقى است.(12)


امام نقی (علیه‏ السلام) می فرمایند:

اَلْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ؛

حسد، خوبیها را از بین مى‏ برد و خودخواهى، دشمنى و بیزارى مى‏ آورد.(13)


امام نقی (علیه‏ السلام) می فرمایند:

اَلْمِراءُ یُفْسِدُ الصِّداقَةَ الْقَدیمَةَ وَ یَحِّلُ الْعُقْدَةَ الْوَثیقَةَ وَ أَقَلُّ ما فیهِ اَنْ تَکُونَ فیهِ الْمُغالَبَةُ، وَالمُغالَبَةُ اُسُّ اَسْبابِ الْقَطیعَةِ؛
نفاق و دورویى، دوستى دیرین را از بین مى ‏برد و پیمانهاى محکم و مطمئن را نیز بر هم مى ‏زند و کمترین اثر آن، کشمکش و نزاع است و نزاع، اصلى‏ ترین سبب جدایى است.(14)



منابع:

1- [بحارالأنوار، ج ۷۸ ص ۳۶۹]

2- [بحارالأنوار، ج ۷۸ ص ۳۶۹]

3- [بحارالأنوار ج ۷۸ ص ۳۶۹]

4- [بحارالأنوار، ج ۷۸ ص ۳۶۸]

5- [بحارالأنوار، ج ۷۸ ص ۳۷۰]

6- [بحارالأنوار، ج ۷۸ ص ۳۷۰]

7- [بحارالأنوار، ج ۷۸ ص ۳۷۰]

8- [مآثراالکبراء، ج ۳ ص ۲۲۲]

9- [بحارالأنوار ج ۷۸ ص ۳۷۰]

10- [بحارالانوار، ج ۷۸ ص ۳۷۰]

11- [بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۷۰]

12- [مآثرا الکبراء ج ۳ ص ۲۲۲]

13- [بحارالانوار ج ۷۲ ص ۱۹۹]

14- [بحارالانوار ج ۷۸ ص ۳۶۹]



فوایدسحرخیزی با استناد به احادیث ائمه(ع)



فوایدسحرخیزی با استناد به احادیث ائمه(ع)

یکی از عادت هایی که بیشتر مردم به آن دچار هستند خوابیدن اول صبح و غفلت از سحرخیزی است.

در دین مبین اسلام و در سخنان بزرگان سفارش بسیار زیادی به سحرخیزی شده است، اما شب بیداری ها، میهمانی ها و تفریحات شبانه و تماشای تلویزیون را به سحرخیزی ترجیح می دهیم. این در حالی است که ثابت شده افسردگی یکی از نتایج خواب صبحگاهی است. اگر می خواهید درباره فواید سحرخیزی بیشتر بدانید و عزم خود را برای یک تغییر بزرگ در زندگی جزم کرده اید، ادامه مطلب را کامل بخوانید.

جسم و روح انسان نیازهای خاصی دارد و بسیاری از اندیشمندان معتقدند انسان روحی است که جسم دارد؛ به عبارتی اولویت اصلی انسان تغذیه روح است همچنان که انسان به تغذیه جسم اهمیت می دهد باید به تغذیه روح هم توجه کند و حتی به آن اهمیت بیشتری بدهد و آن چه را برای سلامت روحش مفید است، به کار گیرد، جلیل معماریانی مشاور فکری جوانان می گوید: همان طور که فی المثل اگر می خواهیم اندام متناسب و بدن سالمی داشته باشیم و از ورود میکروب به بدن جلوگیری کنیم باید یک سری نکات را رعایت کنیم، ورزش کنیم و بهداشت تغذیه و محیط را در نظر بگیریم، باید نیازمندی های روح را هم بشناسیم و آن را برآورده کنیم.

داشتن صفات نیکو، پرورش فضایل اخلاقی، مداومت بر انجام کارهای خوب و پرهیز از رذایل اخلاقی از جمله مهم ترین راهکارهایی است که به تغذیه روح کمک می کند.

یکی از بهترین راه ها برای تغذیه روح، سحرخیزی است. نتایج تحقیقات گسترده علمی نشان می دهد که سحرخیزی ،که در تعلیمات دینی بر آن توصیه بسیاری شده است-،برای روح و جسم بسیار مفید است.

به عنوان مثال غلظت خون با سحرخیزی کاهش می یابد و هورمون های ضدافسردگی در بدن انسان ترشح می شود، به طوری که افراد سحرخیز کمتر دچار افسردگی می شوند. سحر زمانی است که اکسیژن خالص به سطح زمین می رسد و این هوای پاک و اکسیژن خالص برای سیستم بدن بسیار مفید است.

در بسیاری از روایات اسلامی، ائمه اطهار(ع) به سحرخیزی توصیه کرده اند. امام رضا(ع) در روایتی می فرمایند که رزق خاصی برای بندگان تقسیم می شود که زمان آن بین طلوعین است.

یعنی بین طلوع فجر و طلوع خورشید و خواب در این ساعات مکروه است زیرا انسان را از دریافت این رزق خاص محروم می کند. در مذمت خواب صبح گاه روایات بسیاری داریم. در روایتی آمده است که خواب صبح از نادانی انسان سرچشمه می گیرد.

این روایت بدین معناست که اگر انسان بداند نخوابیدن در این ساعات از روز چه فوایدی دارد، هرگز نمی خوابد اما نسبت به این مسئله نادان است.معماریانی با اشاره به این که سحرخیزی در وسعت رزق، زیبایی چهره و اخلاق حسنه تاثیر دارد، می گوید: علمای اخلاق تاکید می کنند که اگر می خواهید اخلاق حسنه داشته باشید، سحرخیز باشید.

از طرف دیگر سحرخیزی باعث تقویت اراده فرد می شود. زیرا خواب صبح که در ادبیات ما به «شکرخواب» معروف است، بسیار شیرین است و مقاومت برای نخوابیدن در این ساعات فقط کار انسان های بااراده است.

در واقع همان زمانی که به بیداری و سحرخیزی توصیه شده است، خواب بسیار لذت بخشی دارد و سحرخیزی یعنی غلبه بر این خواب لذت بخش برای رسیدن به دستاوردهای بهتر و بزرگ تر، مقاومت در برابر خواب صبحگاهی و کسب این لذت اراده انسان را تقویت می کند، کسی که بتواند در مقابل این لذت مقاومت کند در طول زمان قادر خواهد بود با تقویت اراده در برابر لذت گناهان هم مقاومت کند.

حتی شاید بتوان گفت قدرت روحی افراد با چنین تمرین هایی افزایش پیدا می کند. چنان که افرادی که عادت به سحرخیزی دارند، به طور کلی مقاوم ترند و قدرت روحی بالاتری دارند، بسیاری از روستاییان که عادت به سحرخیزی دارند، انسان های مقاوم و با استقامتی هستند و در برابر مشکلات به زانو در نمی آیند. یکی از ویژگی های اصلی این افراد همین سحرخیزی است.

سحرخیزی و غلبه بر خواب صبح در طول زمان از آن ها انسان های با استقامت و مقاومی می سازد که دیگر افراد ناخودآگاه با حضور در کنار آن ها این قدرت را احساس می کنند.اصولا یکی از ویژگی های مشترک انسان های موفق و خلاق سحرخیزی است. نتایج تحقیقات نشان می دهد افرادی که به توفیقات بسیار بزرگی در زندگی خود رسیده اند، سحرخیز بوده اند.

در گذشته تعداد بیشتری از مردم سحرخیز بودند، اما متأسفانه در حال حاضر این عادت متعلق به نسل گذشته است و فقط پدربزرگ و مادربزرگ ها هستند که عادت به سحرخیزی دارند.

بزرگان گفته اند هیچ کاری مثل خواب صبح شیطان را خوشحال نمی کند زیرا او درمی یابد که عده زیادی از نعمت و رزق و مغفرت و سلامت و توفیق و آرامش محروم شده اند. به همین دلیل است که امام صادق(ع) می فرمایند: سحرخیزی را از دست ندهید زیرا کسی که سحرخیز نیست از بسیاری از نعمت ها و رزق ها محروم است.

همچنین در روایات آمده است که جبرئیل به حضرت محمد(ص) فرمود: «ای محمد(ص)، هر گونه می خواهی زندگی کن ولی بدان که از این دنیا رخت برمی بندی، هر گونه می خواهی دوست بدار ولی بدان پایان آن جدایی است، هر گونه می خواهی عمل کن ولی بدان برای کردارهایت جزایی است اما بدان که شرف و بی نیازی مرد در سحرخیزی است.»

این روایت حاوی نکته عجیبی است که سحرخیزی را به بی نیازی ارتباط می دهد. پیامبر(ص) می فرمایند که ۳ گروه از وسوسه های ابلیس و لشکریانش در امان هستند یکی گروهی که خداوند را زیاد یاد می کنند، گروهی که از بیم خدا گریانند و گروهی که سحرها استغفار می کنند.

خوب است بدانید رزقی که در سحر مقدر می شود رزق خاصی است که خداوند برای بندگان سحرخیز خود در نظر می گیرد.

البته منظور فقط رزق مادی نیست بلکه معرفت، وجدان و شعور رزق بعضی انسان هاست که این امر به تقویت روح و عزت نفس آن ها منجر می شود.

آن چه نشاط و سرزندگی را از زندگی بسیاری از مردم با وجود داشتن امکانات رفاهی و مالی گرفته، نبود همین رزق خاص است.

امام باقر(ع) می فرمایند: خداوند بنده ای را که زیاد دعا کند، دوست دارد و بر شما باد دعای سحر تا طلوع آفتاب زیرا آن زمان درهای آسمان گشوده می شود و رزق انسان ها تقسیم می شود و نیازهای بزرگ و ضروری وی برآورده می شود.

همچنین امام رضا(ع) می فرمایند کسی که بین فجر و طلوع بخوابد از روزی اش خواب مانده است

امام سجاد(ع) می فرمایند قبل از طلوع آفتاب نخواب زیرا خداوند در این زمان روزی بندگان را به جریان می اندازد.


مقاله: گزیده یی از عوامل افسردگی از نظر قرآن کریم


 گزیده یی از عوامل افسردگی از نظر قرآن کریم

اشاره به 10 مورد از منظر قران کریم و احادیث ائمه اطهار (ع)


با دقت در آیات و روایات و مراجعه به منابع دینی عوامل ذیل که یکی پس از دیگری بیان می شود به عنوان علل و عوامل نگرانی، اضطراب، افسردگی و سایر بیماری های روحی، مطرح می شود که بیشتر جنبه شناختی دارند. هر چند عوامل دیگر نیز وجود دارند.

در این مقاله به ریشه برخی از این تنیدگی ها که در قرآن کریم آمده است اشاره می کنیم.

1. کفر و بی ایمانی

هر چند کفر در بینش اسلامی خود نوعی بیماری روانی است، لکن به نوبه خود یکی از علل بیماری روانی است؛ زیرا کفر یکی از موانع شناخت و درک صحیح واقعیات و حقایق است. به واسطه کفر، ابزار اصلی شناخت یعنی قلب، چشم و گوش از کار می افتد

«خَتَمَ اللهُ عَلَی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمْعِهِم وَ عَلی اَبْصَارِهِم غِشَاوَة؛(1)

خداوند بر دل ها و گوش ها و چشم های شان پرده افکنده است» و این یعنی ظلمت و گمراهی مطلق که در آیه دیگر فرمود:

«وَ مَنْ لَمْ یجْعَلِ اللهُ لَهُ نُورَاً فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ؛(2)

کسی که برای خدا برای او نوری قرار نداده برای او نور نیست» و این تاریکی و ظلمت مطلق همان ایجاد زمینه بالقوه برای اضطراب، تشویش درونی و نگرانی های روحی است.


2. فراموشی یاد خدا و اعراض از آن

کسی که از یاد خدا غافل گردد و از آن دل بگرداند علاوه بر عذاب اخروی، در دنیا نیز به زندگی سختی مبتلا خواهد شد:

«مَنْ أعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ اَعْمَی؛(3)

هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی(سخت) و تنگی خواهد داشت و در روز قیامت هم، نابینا محشور می شود.»

درهای زندگی به کلی بر وی بسته می شود و این همان معیشت سخت است؛ زیرا کسی که خدا را فراموش کند برای او چیزی غیر از دنیا نمی ماند که آن را کمال مطلوب خود سازد. قهراً همه کوشش ها معطوف به آن می شود و این نوع زندگی هیچ گاه او را آرام نمی کند و چنین کسی به آرامش نخواهد رسید؛ چرا که همیشه یا برای از دست دادن چیزی و یا برای دست نیافتن چیزی در حال افسردگی، اضطراب و نگرانی و تشویش خاطر و غمگینی بسر می برد.

3. خود فراموشی

به دنبال خدا فراموشی، انسان مبتلا به خود فراموشی می شود.

«وَ لاتَکونُوا کالَّذِینَ نَسُوا اللهَ فَاَنْسَیهُمْ اَنْفُسَهُمْ؛(4)

هم چون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به خودفراموشی گرفتار کرد.»

کسانی که مبتلا به خود فراموشی هستند ارزش ها، استعدادها و لیاقت های ذاتی خود را فراموش می کنند و کسی که جز به نفس خویش بپردازد، خود را در تاریکی ها سرگردان ساخته و به هلاکت رساند.

4. دلبستگی به امور مادی و غیر الهی

دلبستگی شدید به امکانات فردی و اجتماعی از قبیل ثروت، فرزند، پست، مقام، عشیره و امثال این ها که زینت حیات دنیایی است انسان را از ذکر و یاد خدا غافل می کند، لذا قرآن در این باره هشدار می دهد و می فرماید:

«یا أیهَا الَّذِینَ آمَنُوُا لاتُلْهِکمْ اَمْوَالَکمْ وَ لا اَوْلادَکمْ عَنْ ذِکرِاللهِ وَ مَنْ یفْعَل ذَلِک فَأُولئِک هُمُ الْخَاسِرُون؛(5)

ای کسانی که ایمان آورده اید اموال و فرزندان تان شما را از یاد خدا غافل نکند و کسانی که چنین کنند، زیان کارند.»

5. حرص و طمع

یکی از اولین انگیزه هایی که انسان را به صفات رذیله از قبیل اعراض از یاد خدا و جمع و کنز اموال وا می دارد صفتی به نام (هُلْع) است. انسان هلوع هرگاه دچار تنش و فقدانی بشود، عجز و لابه می کند و چون خیری (نفعی) به او برسد بخل می‌وزد و حاضر نیست دیگران از آن منافع حظی داشته باشند:

«إنَّ الإنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إذَا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً؛(6)

به یقین انسان، حریص و کم طاقت آفریده شده است. هنگامی که بدی به او می رسد بی تابی می کند و هنگامی که خوبی به او می رسد، مانع دیگران می شود (بخل می ورزد)».

6. بی توجهی به نماز

یاد خدا مایه آرامش دل هاست و نماز موجب تداوم یاد خداست تا جایی که گفته شد:

«أقِمِ الصَّلَوةَ لِذِکرِی؛(7)

نماز را به خاطر این که یاد من است بپا دارید» و نماز طبق صریح آیه قرآن از هر عمل عبادی دیگر برتر است:

«أنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکرِ وَ لَذِکرُ اللهِ أکبَر؛ (8)

نماز فحشا و منکرات را از جامعه و از امن اهل نماز دور می‌سازد و هیچ فریضه ای بالاتر از نماز نیست.» حال بی توجهی به برترین عامل آرامش در انسان، نتیجه آن جز اضطراب، استرس و هیجان نخواهد بود.


7. آرزوهای طولانی

هنگامی که پرده های غفلت و غرور آرزوهای دور و دراز بر قلب و تمامی وجود انسان سایه افکند، دیگر توانایی درک حقایق و واقعیت را نخواهد داشت و همین باعث به فراموشی سپردن یاد خدا می شود. چه زیبا فرمود قرآن کریم درباره کافران که:

«ذَرْهُمْ یأکلُوا وَیتَمَتَّعُوا وَ یلْهِهِمُ الأمَلُ فَسُوفَ یعْلَمُونَ؛(9)

بگذار از آنها بخورند و بهره گیرند، و آرزوها آنان را غافل سازد، ولی به زودی خواهند فهمید».

یعنی نتیجه بد این آرزوهای طولانی را(چون اصل آرزو بد نیست، آرزوهای طولانی مذموم است) بزودی خواهند دید.

8. دنیاطلبی و دلبستگی به آن

انسان دلبسته به دنیا همیشه در اضطراب و نگرانی به سر می برد؛ زیرا دنیا قرین با انواع فقدان هاست و فشارهای روانی ناشی از این فقدان ها اضطراب زاست.

امام علی علیه السلام می فرماید:

«حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ الْفِتَنِ وَ أصْلُ الْمِحَنِ؛(10)

دوستی دنیا، سرِ همه فتنه ها و ریشه همه اندوه ها و محنت هاست» یعنی عاشق دل باخته دنیا، تمامی عوامل اندوهگینی و اضطراب را دارد چون ریشه همه این نگرانی ها محبت دنیا است.

9. نداشتن خوف از خدا

کسی که از خدا و مجازات های عادلانه او نترسد تا سبب کنترل افکار، اعمال و احساسات وی شود زمینه خوف(رهبه) یعنی ترس توأم با اضطراب شدید در وی ایجاد می شود. به تعبیر بهتر هر کس از خدا بترسد از هر چیزی دچار وحشت و اضطراب می شود.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم:

«مَنْ خَافَ اللهَ عزَّوجلَّ أخَافَ اللهُ مِنْهُ کلَّ شَی ءٍ وَ مَنْ لَمْ یخِفِ اللهَ عزَّوجلَّ أخَافَهُ اللهُ مِنْ کلِّ شیءٍ؛ (11)

هر کس از خدای بزرگ بترسد خداوند خوف او را در دل هر چیزی قرار می دهد یعنی همه از او می ترسند، و هر کس از خدای بزرگ نترسد، خداوند ترس همه چیز را در دل او قرار می دهد و از همه کس می ترسد».

شبیه این روایت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالموءمنین علیه السلام نیز نقل شده است. (16)

و امام علی علیه السلام فرمودند:

«ثَمَرَةُ الْخَوْفِ ألأمْنِ» و فرمود: «اَلْخَوُفُ أمَانٌ» و فرمودند: «ِفْتَأْمَنْ»(12)

بنابراین ترس از خدا هم در دنیا و هم در آخرت آرامش و امنیت می آورد و قهراً ترک خوف از خدا، مستلزم وحشت و اضطراب خواهد بود.

10. ترک ازدواج

یکی از مواهب الهی وجود همسر شایسته برای انسان است که مایه آرامش زندگی است.

چنان چه قرآن کریم در دو آیه به این جهت تصریح فرموده است:

«وَ مِنْ آیاتِهِ أنْ خَلَقَ لَکمْ مِنْ اَنْفُسِکمْ اَزْوَاجاً لِتَسْکنُوا اِلَیهَا؛(13)

از جمله نشانه های خدا این است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش بیابید»

در آیه دیگر هم فرمود:

«هُوَ الَّذِی خَلَقَکمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ فِیهَا زَوُجَهَا لِیسْکنَ اِلَیهَ؛(14)

او خدایی است که همه شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد تا در کنار او بیاساید و آرام گیرد.»

این آرامش از اینجا ناشی می شود که این دو جنس، مکمل و مایه نشاط و شکوفایی و پرورش یکدیگر می باشند؛ به طوری که هر یک بدون دیگری ناقص است.

طبیعی است که در میان یک موجود و مکمل وجود او، چنین جاذبه نیرومندی وجود داشته باشد. از اینجا می توان نتیجه گرفت آنها که پشت پا به این سنت الهی می زنند وجود ناقصی دارند؛ چرا که یک مرحله تکاملی آنها متوقف شده است. این آرامش و سکونت هم از نظر جسمی است و هم از نظر روحی، هم از جنبه فردی است و هم اجتماعی.

بیماری هایی که به خاطر ترک ازدواج برای جسم انسان پیش می آید قابل انکار نیست. هم چنین عدم تعادل روحی و ناآرامی های روانی که افراد مجرد با آن دست به گریبانند کم و بیش بر همه روشن است. از نظر اجتماعی افراد مجرد کمتر احساس مسئولیت می کنند و به همین جهت انتحار و خودکشی در میان مجردها بیشتر دیده می شود و جنایات هولناک نیز از آنها بیشتر سر می زند. به هر حال، وقتی وجود همسر مایه آرامش باشد قهراً فقدان آن مایه اضطراب و نگرانی است.

پی نوشت ها:

(1) - سوره مبارکه بقره، آیه 7.

(2) - سوره مبارکه نور،آیه 40 .

(3) - سوره مبارکه طه،آیه 12.

(4) - سوره مبارکه حشر،آیه19.

(5) - سوره مبارکه منافقون،آیه 9.

(6) - سوره مبارکه رعد،آیه 28.

(7) - سوره مبارکه معارج،آیه 21-19.

(8) - سوره مبارکه طه،آیه 14.

(9) - سوره مبارکه عنکبوت،آیه 45.

(10) - سوره مبارکه حجر، آیه 3.

(11) - میزان الحکمه، ج 3، ص 294.

(12) - بحار، ج 70، ص 381.

(13) - میزان الحکمه، ج 3، ص 184.

(14) - میزان الحکمه، ج 3، ص 186.



تاثیر گفتن بسم الله



شاید در اذهان بعضی از افراد این سوال پیش بیاید که آیا شفا طلبیدن از قرآن و دعا جائز است و می توان برای دردها به آن تمسک جست؟

خداوند تعالی در قرآن می فرمایند: ما آنچه از قرآن فرستادیم شفا و رحمت الهی برای مومنین است (اسراء آیه 82)

با توجه به آیات و روایات ذکر شده شفا جستن از آیاتی و دعاهایی که از اهل بیت علیه السلام وارد شده هیچ اشکالی ندارد ولی باید زمینه را که توجه به لقمه حلال، پاک ساختن باطن و ذکر و فکر از وسوسه های شیطانی است برای تاثیرگذاری این دعاها آماده کرد.

تاثیر گفتن بسم الله

عبدالله بن یحیی که از دوستان امیرمومنان علی علیه السلام بود به خدمتش آمد و بدون گفتن بسم الله بر تختی که در آنجا بود نشست، ناگهان بدن وی منحرف شد و بر زمین افتاد و سرش شکست علی علیه السلام  دست بر سر او کشید و زخم او التیام یافت بعد فرمودند:

آیا نمی دانی که پیامبر (ص) از سوی خدا برای من حدیثی نقل کرد که هر کار بدون نام خدا شروع شود بی سرانجام می ماند. گفتم: پدر و مادرم به فدایت باد می دانم و بعد از این ترک نمی کنم

امام علی علیه السلام فرمودند: در این حال بهره مند و سعادتمند خواهی شد.

امام صادق علیه السلام می فرمایند: بسیاری اتفاق می افتد که بعضی از شیعیان ما بسم الله را در آغاز کارشان ترک می گویند و خداوند آنها را با ناراحتی مواجه می سازد تا بیدار شوند و ضمنا این خطا از نامه ی اعمالشان شسته شود.

فضایل و خواص سوره مبارکه فاتحة الکتاب این سوره مبارکه به جهت رفعت و شرافتش تقریباً بیست و اندی اسم دارد ما تنها به چند نام مشهور آن اکتفا می کنیم.

یکی از آنها به نام حمد است که به مناسبت حمد و ستایشی است که در این سوره از پروردگار یکتا خداوند تبارک و تعالی به عمل آمده است.

امام صادق علیه السلام می فرمایند: سوره حمد سوره ای است که اول آن ستایش و میانه آن اخلاص و آخر آن نیایش می باشد.

نام دیگر این سوره فاتحه است چون قرآن و نماز با آن شروع می گردد.

دیگر نام این سوره جامع و ام الکتاب و ام القرآن است چون معظم کل معانی قرآن را شامل است و عرب هر جامعی را ام می نامند و همچنین به چیزی که تقدم بر دیگران داشته ام اطلاق می کند و این سوره شریفه بر سایر سوره های قرآن تقدم دارد.

از دیگر نامهای شریف این سوره شفا است زیرا پیامبر (ص) درباره این سوره می فرمایند:

ام الکتاب شفاء من کل داء. سوره حمد شفای هر درد و بیماری است.

از امام صادق علیه السلام نقل شده است که هر کسی در صبح قبل از آنکه حرف بزند هفت بار سوره مبارکه حمد را بخواند هر ناخوشی و مرضی که دارد برطرف گردد و هرگاه در آن روز ناخوشی و مرضی زایل نگردد در روز دیگر بعد از نماز صبح و قبل از حرف زدن هفتاد مرتبه این سوره را با اعتقاد کامل بخواند من ضامن شفا او خواهم بود.

پیامبر (ص) می فرمایند: هر کس سوره حمد را بخواند چنان است که دو سوم قرآن را خوانده و ثواب آن کسی که بر همه مومنان تصدق کرده باشد به او داده می شود و نیز ایشان می فرمایند: هر کس به صدای قاری این سوره گوش دهد به اندازه یک سوم ثواب آن به وی داده می شود.

در خواص این سوره از پیامبر (ص) نقل است که هنگام خواب بر پهلو بخوابید و سوره های حمد و توحید را بخوانید از همه بلایا ایمن خواهید بود و هر کس در حین ورود به منزل خود سوره های حمد و اخلاص را بخواند خداوند فقر و تنگدستی را از او برطرف و خیر و برکت بسیار به وی عطا می کند.

در روایتی امام صادق علیه السلام می فرمایند: هرگاه که هفتاد مرتبه سوره حمد را بر یک دردی خواندم آن درد تسکین یافت.

از امام محمد باقرعلیه السلام نقل است اگر سوره حمد را بر میتی هفتاد مرتبه خوانده شود و آن میت زنده شود جای تعجب ندارد.

از پیامبر (ص) نقل است جهت کم شدن تب، این سوره را چهل بار ظرف آبی بخوانید و بر روی آدم تب دار فشار دهید و در جای دیگر امده است هر کس بعد از عطسه سوره حمد را بخواند آنگاه به کف دست خود بدمد و به صورت خود بمالد از سردرد و چشم درد و آمدن خون بینی در امان خواهد بود.

نقل است شیطان رجیم در مدت عمر خود چهار ناله جانکاه کرد:

وقتی که طناب لعنت بر گردنش افتاد

زمانی که از بهشت رانده شد

وقتی که رسول اکرم (ص) به رسالت مبعوث شد

هنگامی که سوره حمد نازل شد


امید بخش‌ترین آیه قرآن از کلام آقا امام باقر(ع)


امید بخش‌ترین آیه قرآن از کلام گهر بار آقا امام باقر(ع)

در تفسیر فرات از بشیر ابن شریح نقل شده که می‌گوید:

روزی از آقا امام باقر (ع) پرسیدم که امید بخش‌ترین آیه قرآن کدام آیه است؟ حضرت فرمودند: اطرافیان شما در این باره چه نظری دارند؟

گفتم: آنها معتقدند آیه شریف:

«قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله:

«ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف کرده اید از رحمت خدا نا امید نباشید»

امیدوار کننده ترین آیه قرآن است.

حضرت فرمودند: اما ما اهل بیت چنین نظری نداریم.

پرسیدم پس نظر شما در این مورد چیست؟ فرمودند: آیه

«و لسوف یعطیک ربک فترضی»

 «و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی» امید بخش ترین آیه قرآن است و منظور از آن شفاعت است.


سپس در ادامه فرمودند:

یکی از دلایل ترجیح این آیه این است که در آیه مورد نظر شما شرط برخورداری از آن رحمت واسعه، توبه و تسلیم و عمل نیک اعلام شده است،
اما در آیه مربوط به شفاعت، هیچ قید و شرطی جز رضایت پیامبر مهربانی و رحمت وجود ندارد.


مصحف فاطمه(س) چيست؟


سؤال:

گويند حضرت فاطمه(س) كتابي به نام مصحف دارد، كه قرآن جامع همان است، و در دست امامان(ع) دست به دست مي گشته، و اكنون در نزد حضرت مهدي آل محمد(عج) است، و هنگام ظهور، آن را آشكار مي سازد، آيا اين مصحف با قرآني كه در همه جا در دسترس ماست، فرق دارد؟

پاسخ:

قرآني كه اكنون در همه جا در دسترس است، تحريف و كم و زياد نشده، بلكه همان قرآني است كه با املاء پيامبر اكرم(ص) نوشته شده و تنظيم گشته است، و شخص پيامبر(ص) در نام گذاري سوره ها و تقسيم قرآن به 114 سوره، و تنظيم آن به همين صورت فعلي نظارت كامل داشته است. ولي مصحف فاطمه زهرا(س) كتاب ديگر با محتواي ديگر است، و هيچ گونه تضادي با قرآن ندارد.

توضيح اين كه، مطابق روايات، مصحف فاطمه(س) كتاب مخصوصي است با مطالبي كه آن مطالب از ناحيه فرشته مخصوص يا جبرئيل به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و حضرت علي(ع) آن را نوشته و تدوين كرده است، در اين كتاب سخني از حلال و حرام نيست، بلكه مشتمل بر حوادث غيبي آينده و اسرار آل محمد(ص) است، و در نزد امامان(ع) دست به دست مي گشته، و اكنون در نزد حضرت مهدي(عج) است و هنگام ظهور آن را آشكار مي سازد، بنابراين نسبت فوق نارواست.

در اين راستا نظر شما را به چند روايت زير جلب مي كنيم:

- شيخ كليني به سند خود از ابوعبيده نقل مي كند: كه يكي از اصحاب از امام صادق(ع) پرسيد:

«مصحف فاطمه(س) چيست؟»

امام صادق(ع) پس از سكوت طولاني فرمود: «فاطمه(س) 75 روز بعد از رسول خدا(ص) زنده بود، و در اين ايام از فراق پدر، بسيار غمگين بود. جبرئيل نزد فاطمه(س) مي آمد، و او را دلداري مي داد و احوال و مقام هاي پدرش را براي او بيان مي كرد، و از حوادث آينده و غيبي در مورد ظلم هاي دشمنان به فرزندانش به او خبر مي داد، حضرت علي(ع) آن مطالب را مي نوشت، و آن (مجموعه) نوشته شده، همان مصحف فاطمه(س) است

1 2- روزي يكي از شاگردان امام صادق(ع) به نام حماد بن عثمان در محضر آن حضرت بود، سخن از مصحف فاطمه(س) به ميان آمد، حماد مي گويد: از آن حضرت شنيدم درباره مصحف فاطمه(س) چنين فرمود:

«هنگامي كه رسول خدا(س) رحلت كرد، فاطمه(س) بسيار اندوهگين شد كه اندازه آن را كسي جز خدا نداند، در اين هنگام فرشته اي به حضور فاطمه(س) مي آمد، فاطمه(س) را دلداري مي داد، و با او هم سخن مي شد، فاطمه(س) حاضر شدن فرشته را احساس مي كرد، و صدايش را مي شنيد، ماجرا را به حضرت علي(ع) خبر داد،

حضرت علي(ع) به فاطمه(س) فرمود: وقتي كه حضور فرشته را احساس كردي و صدايش را شنيدي، به من بگو.

آنگاه فاطمه(س) به حضرت علي(ع) خبر مي داد، حضرت علي(ع) نزد فاطمه (س) مي آمد و هرچه (از فاطمه يا از فرشته) مي شنيد، مي نوشت. تا آن كه از آن نوشته ها مجموعه اي به نام مصحف، تدوين شد، در آن مصحف چيزي از حلال و حرام نيست، بلكه در آن از حوادث (غيبي) آينده، خبر داده شده است.

2 3- امام صادق(ع) در سخن ديگري فرمود: «مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، معتقد نيستم كه در آن، چيزي از قرآن باشد، آنچه را كه مردم به آن نياز دارند در اين وجود دارد، و ما به كسي احتياج نداريم، در آن مصحف، حتي مجازات يك تازيانه و نصف تازيانه و يك چهارم تازيانه و جريمه خراش هست.

3 4- امام صادق(ع) در ضمن گفتار و احتجاج در رد مخالفان فرمود: «اگر آنها راست مي گويند، مصحف فاطمه(س) را كه وصيتش در آن است، و سلاح پيامبر(ص) نيز همراه آن است بيرون آورند.»4 يعني مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، و وصيت حضرت زهرا(س) كه در آن مصحف ذكر شده مخالفان را تكذيب مي كند.

5- فضيل بن سكره مي گويد: به محضر امام صادق(ع) شرفياب شدم، به من فرمود: آيا مي داني كه اندكي قبل چه چيزي را مطالعه مي كردم؟ گفتم: نه، فرمود: به كتاب فاطمه (س) مي نگريستم، نام همه سلاطين كه در زمين فرمان روايي مي كنند و همچنين نام پدران آنها در آن، ذكر شده است، ولي من از نوادگان امام حسن(ع) (و زمامداري آنها) چيزي را در مصحف نديدم.

6- از اين روايات فهميده مي شود، كه مصحف فاطمه(س) كتابي غير از قرآن است، و حاوي مطالبي از اخبار آينده و اسراري است كه توسط جبرئيل يا فرشته ديگر به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و نيز مشتمل بر وصيت حضرت زهرا(س) مي باشد كه حضرت علي(ع) آن مطالب را تنظيم و تدوين نموده است، و اين مصحف در نزد امامان(ع) مي باشد. بنابراين آنچه بعضي به شيعه نسبت داده اند كه مصحف فاطمه(س) در نزد شيعيان همان قرآن حقيقي است و امام عصر(عج) هنگام ظهور، آن را آشكار مي كند، و آن غير از اين قرآني است كه در دسترس مسلمانان مي باشد، نسبت بيهوده و ناروا است.


دوستان چهت ارتقای هرچه بهتر و زیباتر مطالب وبلاگ و دلگرمی مانظر بدین لطفا.



از فرمایشات آقا امام صادق علیه السلام پناه به ۴ ذکر در ۴ موقعیت مهم


از فرمایشات آقا امام صادق علیه السلام


پناه به ۴ ذکر در ۴ موقعیت مهم


امام صادق علیه السلام مى فرمایند: در شگفتم براى کسى که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار چیز پناه نمى برد؟


در تاثیر این ذکر شریف یعنى لا اله الا انت سبحانک انّى کنت من الظالمین به سه جمله فاستجبنا له ،

و نجیناه من الغّم ،


و کذلک ننجى المؤ منین

دقت به سزا اعمال گردد، به خصوص به جمله اخیر که مفاد آن عام است که وعده فرموده است شامل همه مؤمنین مى باشد، و با جمع محلى به الف و لام و فعل مضارع که دال بر تجدد زمان و حصول تدریجى آن براى ابد است تعبیر فرموده است ، فتبصر.


امام صادق علیه السلام مى فرمایند:

در شگفتم براى کسى که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار چیز پناه نمى برد؟


در شگفتم براى کسى که ترس بر او غلبه کرده ، چگونه به ذکر حسبنا الله و نعم الوکیل پناه نمى برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر یاد شده فرمود: پس (آن کسانى که به عزم جهاد خارج گشتند و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتى از جانب خداوند (عافیت ) و چیزى زائد بر آن (سود در تجارت ) بازگشتند و هیچگونه بدى به آنان نرسید.

در شگفتم براى کسى که اندوهگین است ، چگونه به ذکر لا اله الا انت سبحانک انّى کنت من الظالمین پناه نمى برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر فوق فرمود: پس ما (یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده ) از اندوه نجات دادیم و همین گونه مؤ منین را نجات مى بخشیم .

در شگفتم براى کسى که مورد مکر و حیله واقع شده ، چگونه به ذکر افوض ‍ امرى الى الله ان الله بصیر بالعباد پناه نمى برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر فوق فرمود: پس خداوند متعال (موسى (ع)را در اثر ذکر یاد شده ) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت .

در شگفتم براى کسى که طالب دنیا و زیبایى هاى دنیاست ، چگونه به ذکر ((ما شاءالله لا قوة الا بالله )) پناه نمى برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل بعد از ذکر یاد شده (از زبان مردى که فاقد نعمتهاى دنیوى بود، خطاب به مردى که از آن نعمتها بهره مند بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود مى دانى پس امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.


نهج البلاغه شرح روانشناسی مومن


نهج البلاغه شرح روانشناسی مومن


* حکمت (331) ارزش اطاعت و بندگی

خدای سبحان طاعت را غنیمت زیرکان قرار داد، آنگاه که مردم ناتوان، کوتاهی کنند.

* حکمت (332) مسوولیت رهبری

حاکم اسلامی ، پاسبان خدا در زمین اوست.

* حکمت (333) روانشناسی مومن

شادی مومن در چهره او و اندوه وی در دلش پنهان است، سینه اش از هر چیزی فراخ تر، و نفس او از هر چیزی خوارتر است.

برتری جویی را زشت، و ریاکاری را دشمن می شمارد. اندوه او طولانی و همت او بلند است، سکوتش فراوان، و وقت او با کار، گرفته است.

شکر گزار و شکیبا و ژرف اندیش است. از کسی در خواست ندارد و نرم خو و فروتن است. نفس او از سنگ خارا سخت تر اما در دینداری از بنده خوارتر است.

* حکمت (334) یاد مرگ و آرزوها

اگر بنده خدا اجل و پایان کارش را می دید، با آرزو و فریب آن دشمنی می ورزید.

* حکمت (335) آفات اموال

برای هر کسی در مال او دو شریک است: وارث و حوادث.


سفارش حضرت جبرائیل به ادای فریضه نماز شب

سفارش حضرت جبرئیل به نماز شب


رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

برترین نمازها (ى مستحب ) نماز نیمه شب است و چه اندک است به جا آورنده آن .(1)

 رسول خدا صلى الله علیه و آله می فرمایند:

جبرئیل آن قدر مرا به نماز شب سفارش کرد تا این که گمان کردم نیکانِ امّتم شب را نمى خوابند مگر اندکى از آن .(2)

و همچنان نبی مکرم اسلام صلى الله علیه و آله می فرمایند:

خداوند حضرت ابراهیم را دوست خود انتخاب نکرد مگر براى دو کارش :

1 - اطعام به مستمندان

2- نماز شب ، هنگامى که مردم در خواب بودند.


شب زنده داران در قیامت


رسول خدا صلى الله علیه و آله می فرمایند:

در قیامت پس از آن که خداوند همه انسانها را جمع کند، منادى ندا مى کند و مى گوید:

ییش آیند کسانى که در نیمه هاى شب از بستر خواب دور مى شدند و خدا را مى خواندند و از خشم و غضبش بیمناک و به رحمتش امیدوار بودند.

آن گاه جمعى پیش روند و قبل از دیگران به جایگاههاى خود (در بهشت ) وارد شوند و بعد از آنان به حساب مردمِ دیگر رسیدگى نمایند.(3)

منبع احادیث:


1.   کنز العمال : ج 7، ص 780، ش 21379.

2.   کنز العمال : ج 7، ص 790، ش 21425.

3.   ارشاد القلوب : ج 2، ص 3 - 4 (باب 22).



از فرمایشات گهربار اقا امام صادق علیه السلام


شخصی خدمت آقا امام صادق (ع)حاضر شد و عرض کرد،  پدر و مادرم قربانت! مرا نصیحت فرما!

حضرت فرمودند:


1- وقتی که خداوند کفیل روزی توست چرا غم روزی می خوری؟


2- وقتی که روزی و رزق قسمت معینی دارد، چرا حرص می ورزی؟


3- وقتی که حساب (قیامت) حق است، چرا در فکر اندوختن و جمع مال هستی؟


4- وقتی که خداوند در ازای چیزهایی که بخشیده ای جایگزین می کند، پس چرا بخل     می ورزی؟


5- وقتی که مرگ حق است، چرا اینقدر شادمانی می کنی؟


6- وقتی که همه کارها در دید و منظر خداست چرا مکر و حیله می کنی؟


7- وقتی که مجازات و آتش جهنم حق است چرا گناه و معصیت می کنی؟


8- وقتی که عبور از پل صراط حق است چرا عجب و خودپسندی در خود راه می دهی؟


9- وقتی که همه چیز به قضا و قدر الهی است، چرا اندوه و ناراحتی داری؟


10-وقتی که دنیا فانی و از بین رفتنی است، چرا به آن اطمینان و اعتماد داری؟(1)

1- (1) خصال، ج2، ص 217



انذار تکان دهنده رسول خدا (ص)



انذار تکان دهنده رسول خدا(ص)



پیامبربا توجه به این نکته که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آ له ) هم مأمور به انذار است و هم مأمور به تبشیر،که در ایه شریفه زیر امده است

(یا أیّها النّبیّ إنّا أرسلناکَ شاهداً و مبشراً و نذیرا.(1)

«ای پیامبر! ما تو را فرستاده‌ایم که شاهد [اعمال مردم] و بشارت دهنده و بیم دهنده باشی»، ولی در عین حال انذار در برنامه‌ی کار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم موقعیّت بیشتری دارد و مخصوصاً در سوره‌های مکیّه روی انذار تکیه‌ی بیشتری شده است. علّتش این است که اکثریّت مردم، مقهور شهوت هستند.

اگر انذارشان نکنیم و از عاقبت شوم زندگیشان نترسانیم، از حالت غفلت بیدار نمی‌شوند! با مردمی که مقهور شهوات هستند اگر زیاد حرف رجاء و بشارت بزنیم، مغرورتر و فاسدتر می‌شوند. از این رو اکثریّت مردم به انذار محتاجند.

در مکّه که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم مبعوث شد، چون اهل مکّه مردمی خشن، ثروتمند و زورمند و غرق در هوای نفسانی بودند و با آن‌ها نمی‌شد از رجاء و بشارت صحبت کرد؛ لذا به آن حضرت خطاب شد:

(یا أیّها المدّثِّر قُم فأنذر)(2)

«... به پا خیز و انذار کن»

خداوند در آیه‌ی مزبور فقط دستور انذار داده و هیچ صحبتی از بشارت به میان نیاورده است؛ زیرا آن‌ها اهل بشارت نبودند، برخیز و این‌ها را از آینده‌ی شومشان بترسان.

(إنّما أنتَ منذرُ)؛(3) «اصلاً تو منذر هستی».

کلمه‌ی (انّما) را آورده یعنی منحصراً تو منذر هستی، در حالی که منحصراً منذر نیست و مبشّر هم هست، ولی برای شدّت اهتمام به انذار از ادات انحصار استفاده شده است، یعنی به قدری این مردم نیاز به انذار دارند که حرف بشارت با این‌ها زدن و دل گرم کردنشان درست نیست تو نسبت به این‌ها باید منذر باشی و از آینده‌ی شومی که در انتظار آن‌هاست بیمشان دهی.

(قل یا أیّها النّاسُ إنّما أنا لکم نذیرٌ مبینٌ)؛(4)

(... إن هوَ الاّ نذیرٌ لکم بینَ یدَی عذابٍ شدیدٍ)؛(5)

انذار تکان دهنده‌ی رسول اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم

در جمله‌ای (که نمی‌دانیم از رسول اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم است یا خیر) می‌گوید:

(اَنَا نذیرٌ عریانٌ

کلمه‌ی «نذیر عریان» در ادبیّات عرب هست، امّا در وجود کلمه‌ی «اَنا» تردید داریم که آیا این حدیث از رسول اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم رسیده یا نه! چون نذیر عریان در عرب به این مفهوم بوده که وقتی مردی متوجّه می‌شد دشمن به سمت قومش هجوم آورده است، برای این که آن‌ها را از این حادثه‌ی شوم با خبر کند و آن‌ها را تکان بدهد، برهنه می‌شد و در میان مردم فریاد می‌زد، از این برهنه شدن او مردم می‌فهمیدند حادثه‌ای در شرف وقوع است و خودشان را آماده می‌کردند. این حدیث نیز همین حرف را می‌زند؛ یعنی من همان نذیر عریان هستم و همان هشدار را به مردم می‌دهم.

اگر این جمله از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم هم نباشد، در تاریخ هست که وقتی رسول اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم در اوایل بعثت خواستند دعوت خود را اعلان کنند، بالای کوه صفا رفتند، بالای سنگ بلندی ایستادند و آنجا با صدای هر چه رساتر فرمودند: (یا صباحاه)
رکن یمانی

کلمه‌ی «یا صباحاه» زمانی گفته می‌شود که یک حادثه‌ی وحشتناکی پیش آمده باشد و بخواهند مردم را با خبر کنند، رسول خدا صلی الله علیه و آ له و سلم با صدای بلند فرمود «یاصباحاه» مردم شنیدند و دست از کار کشیدند و همه پای کوه صفا آمدند چون قبل از بعثت به رسول خدا صلی الله علیه و آ له و سلم اعتماد داشتند و او را امین می‌دانستند و اموال خود را به او می‌سپردند و گفتارش برای مردم سند بود، لذا در قصه‌ی نصب «حجر الا سود» نقل شده که وقتی سیلی آمد و کعبه را ویران کرد خواستند دوباره آنجا را آباد کنند، کعبه را ساختند تا رسیدند به حدّ نصب «حجرالاسود».

در نصب آن اختلاف شدیدی بین قبایل عرب به وجود آمد، هر کس متصدّی آن می‌گردید، صاحب افتخار می‌شد و به همین جهت هر قبیله می‌خواست عهده دار نصب آن شود. اختلاف شدّت پیدا کرد و نزدیک بود به جنگ خونینی تبدیل شود. در این حال گفتند: صبر می‌کنیم، هر کس از این در (باب بنی شیبه) وارد مسجدالحرام شد، او را حَکَم قرا می‌دهیم که هر چه او گفت، به آن عمل کنیم.

در این حال دیدند رسول اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم از باب بنی شبیه وارد شد (البّته پیامبر صلی الله علیه و آ له و سلم هنوز به رسالت مبعوث نشده بود) گفتند امین آمد و ما به امانت و صداقت او ایمان و اعتماد داریم... و او را بین خود حکم قرار دادند. رسول اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم عبای خود را از دوششان برداشته؛ پهن کردند و آن سنگ را داخل عبا گذاشتند، بعد فرمودند: رئیس هر قبیله گوشه‌ای از آن عبا را بگیرد و همه با هم آن را بلند کنند و سنگ را تا پای بیت برسانند.

رؤسای قبایل آمدند و در حمل سنگ شرکت کردند و آنگاه خود رسول اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم سنگ را برداشته به زاویه‌ی بیت نصب کردند و با این عمل اختلاف میان قبایل از بین رفت.

خبر از واقعه ای مهم

این ایمان و اعتماد مردم در زمان قبل از بعثت بود، حالا که آن حضرت به پیامبری مبعوث شده، رفت بالای کوه صفا صدا زد «یا صباحاه» مردم همه جمع شدند.

فرمود: آیا تا به حال از من دروغی شنیده‌اید؟ حرفی خلافِ واقع شنیده‌اید؟ همه گفتند: نه! ما از تو جز صدق و صفا چیزی ندیده و نشنیده‌ایم، فرمود: اگر من به شما اعلام کنم دشمن خون‌خواری کمین کرده و می‌خواهد به شما حمله کند، آیا شما گفتار مرا تکذیب می‌کنید و آسوده خاطر می نشنید؟ گفتند: ما حرف تو را تصدیق می‌کنیم و خود را برای دفاع آماده می‌کنیم، رسول خدا صلی الله علیه و آ له و سلم گفت: حال که این طور به من اعتماد دارید و حرف مرا تصدیق می‌کنید، اینک به شما اعلام می‌کنم پشت سر این زندگی دنیایی که دارید، عالمی پر غوغا فرا خواهد رسید، عالمی که دردها دارد، رنج‌ها و عذاب‌ها دارد، شکنجه‌ها و بدبختی‌ها و محرومیت‌ها دارد. این طور که شما آسوده خاطر زندگی می‌کنید، عاقبت به دست آن دشمن خون خوار و عذاب‌های الیم گرفتار می‌شوید.

(
اِنّی لکم مثلُ رجُلِ رأی عدوّاً و فانطلقَ یریدُ اهلهُ فخَشیَ أن یستبقوه الَی اَهلهِ فجعلَ یصیحُ یا صباحاه)؛(6)

من نسبت به شما مانند آن دیده بانی هستم که وقتی دشمن را از نقطه‌ی دور می‌بیند، برای این که قوم خودش را با خبر کند، به سمت آن‌ها می‌رود و فریاد می‌کشد یا صباحاه و مردم را از دشمن با خبر می‌سازد؛ من هم آن دیده بانم که از راه دور عذاب‌ها و بدبختی‌ها را می‌بینم و آمده‌ام اعلام کنم. آن حضرت این سخنان را می‌گفتند و خود نیز عملاً با خشیت(7) زندگی می‌کردند.

چرا گریه و ناله نکنم !

یکی از همسران آن حضرت چنین نقل کرده:

یک شب دیدم آن حضرت از بستر خود برخاست. وضویی گرفت و به نماز ایستاد، رکوع می‌رفت و اشک می‌ریخت. سجده می‌رفت و اشک می‌ریخت... در همین حال بود تا بلال مؤذّن آمد و رسیدن موقع نماز صبح را اعلام کرد. دید رسول خدا صلی الله علیه و آ له و سلم همچنان گریان است. گفت:

(ما یبکیکَ یا رسول الله و قد غفراللهُ لک ما تقدّم مِن ذنبک و ما تأخّرَ)؛(8)

«شما [برای چه ناراحت و] این چنین گریان هستید در حالی که خداوند همه‌ی گناه گذشته و آینده‌ی شما را بخشوده است.

پیامبر صلی الله علیه و آ له و سلم فرمود: برای چه گریه نکنم؟ در حالی که امشب این آیه بر من نازل شده است:

(إنّ فِی خلقِ السّماواتِ و الاَرضِ و اختلافِ اللّیلِ و النّهار لآیاتِ لِاُولِی الألباب(9) الّذینَ یذکُرونَ اللهَ قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکَّرونَ فِی خَلقِ السّماواتِ و الاَرضِ ربَّنا...)؛(10)

«به راستی در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمد و شد شب و روز هر آینه نشان‌هایی است برای صاحبان خرد، همان کسانی که خدا را در حال ایستاده و نشسته و بر پهلو خوابیده یاد می‌کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین تفکّر می‌کنند...».

این آیه هشدار می‌دهد که انسان عاقل آن است که در آفرینش این عالم بیندیشد، مبدأ و منت‌های خلقت را بفهمد و این طور غافلانه زندگی نکند.

پی نوشت ها :

1- سوره‌ی احزاب، آیه 45.

2- سوره‌ی مدثر، آیات 1و2.

3- سوره‌ی نازعات، آیه‌ی 45.

4- سوره‌ی حج، آیه‌ی 49.

5- سوره‌ی سبá آیه‌ی 46.

6-الدر المنثور، جلد 5، صفحه 95، با اندکی تفاوت.

7- خشیت: ترس و خوفی که مبنای آن معرفت به خدای تعالی باشد.

8- زبدة البیان، صفحه‌ی 139، با اندکی تفاوت.

9- سوره‌ی آل عمران، آیات، 19 و 191.

10- سوره‌ی حشر، آیه‌ی 21.



برتری خاک کربلا بر زمین کعبه




برتری خاک کربلا بر زمین کعبه

امام صادق علیه السلام فرمودند:

زمین کعبه گفت: کیست مثل من، و حال آن که خانه خداوند متعال بر من بنا شده و مردم از اطراف و اکناف به طرف من می‌آیند و حرم امن الهی قرار داده شده‌ام.

و چه فضیلت‌هایی که برای زیارت این مکان مقدس وارد شده (از آن جمله: حضرت علی ابن الحسین علیهماالسلام فرمودند: تسبیح گفتن در مکه افضل است از خراج و مالیات که در راه خدا انفاق شود.(1)

و حضرت باقر علیه السلام می‌فرمایند: سجده کننده در مکه به منزله در خون غلطیدن در راه خداست. در روایتی دیگر آورده‌اند که طعام خوردن در مکه به منزله روزه داشتن در غیر مکه است. و راه رفتن در مکه عبادت خداوند است.(2) و در ادعیه بسیاری درخواست زیارت خانه خدا وارد شده است.

با این حال خداوند به زمین کعبه خطاب کرد: ساکت باش که فضیلت تو در برابر فضایل زمین کربلای حسین چون سوزنی باشد و اگر نبود خاک و تربت کربلا، هرگز تو را فضیلت نداده بودم و اگر کسانی که کربلا ایشان را در بردارد (حضرت سیدالشهدا و اصحابش) نبودند، تو را و آنچه تو هم اکنون به آن فخر می‌کنی نمی‌آفریدم.

مقایسه انفاق در حج و در مسیر کربلا

عبدالله بن سنان می‌گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم پدرت درباره انفاق در راه حج می‌فرمودند به هر درهمی که در این راه خرج کنی برای او هزار درهم حساب می‌شود. کسی که در مسیر زیارت امام حسین علیه السلام انفاق می‌کند برای او چیست؟ حضرت فرمودند: به هر درهمی که در این مسیر صرف می‌کند: هزار هزار هزار(تا ده مرتبه هزار را تکرار کردند) برای او حساب می‌شود و علاوه بر این رضایت و خشنودی خداوند و دعای خیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام و ائمه معصومین علیهم السلام برای اوست.(3)

ثواب زیارت حسین علیه السلام برابر بیست حج

راوی می‌گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمودند: تاکنون چند مرتبه حج را بجا آوردی؟ عرض کردم: نوزده مرتبه. فرمودند: اگر حجت را بر بیست برسانی (در ثواب) مثل کسی هستی که یک بار قبر امام حسین علیه السلام را زیارت کرده است.(4)

در روایت دیگری آمده که زیارت امام حسین علیه السلام برابر سی حج مقبول می‌باشد.

در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است که امام با یک زائر امام حسین راجع به ثواب زیارت اینگونه فرمودند: برای چه اینجا آمده‌ای؟

زائر عرض کرد: برای زیارت حسین علیه السلام آمده‌ام. فرمود: هیچ خواسته‌ای نداشتی؟

عرض کرد: هیچ آرزویی مگر این که آن حضرت را زیارت کنم و سلام دهم و به وطنم برگردم. حضرت فرمودند: شما چه ثوابی در زیارت آن حضرت می‌بینید؟

عرض کرد: ما زیارت حضرتش را مایه برکت در جان، اهل و فرزندان و مال و معایشمان و موجب برآورده شدن حاجاتمان می‌بینیم.

حضرت فرمودند: آیا می‌خواهی بیش از این، از فضیلت زیارت آن حضرت برای تو بیان کنم؟ عرض کرد: ای فرزند رسول خدا زیادتر برایم بفرمائید.

حضرت فرمودند: زیارت امام حسین علیه السلام معادل یک حج مقبول خالصانه‌ای‌ است که با رسول خدا صلی الله علیه و آله انجام شود. او از این مقدار تعجب کرد.حضرت فرمود: ای والله (تعجب می‌کنی؟) برابر دو حج. و پیوسته از زیارت آن حضرت زیاد فرمودند، تا این که فرمودند: زیارت امام حسین علیه السلام برابر با سی حج مقبول خالصانه ایست که با رسول خدا صلی الله علیه و آله بجا آورده شود.(5)

راوی می‌گوید: محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم، حضرت فرمودند: امسال حج مشرف نشدی؟ عرض کردم: چیزی که با آن حج بروم نداشتم ولی عرفه در کنار قبر امام حسین علیه‌السلام بودم. حضرت فرمودند: از آنهایی که سرزمین منا را درک کردند چیزی کم نداری، بعد فرمودند:

"حقیقتا اگر اکراه این را نداشتم که مردم حج را ترک کنند، هر آینه حدیثی را برای شما (درباره زیارت امام حسین علیه السلام) بیان می‌کردم که هرگز زیارت آن حضرت را ترک نمی‌کردید.(6)

و در حدیث دیگری امام باقر علیه السلام فرمودند: اگر مردم می‌دانستند چه فضیلتی در زیارت امام حسین علیه السلام است، از شوق، جان می‌سپردند و نفسشان از روی حسرت و اندوه قطع می‌شد.(7)

در روایات متعددی نقل شده است که زیارت امام حسین علیه السلام معادل حج و عمره می‌باشد، همچنین روایات مختلفی وجود دارد که زیارت امام حسین (علیه السلام) معادل یک حج، دو حج، بیست حج، سی، هفتاد، هشتاد، صد و هزار حج است و البته بدیهی است این ثواب‌های مختلف به حسب مراتب معرفت و رعایت آداب و شرایط زیارت می‌باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1- وسائل الشیعه، ج 13، ص 288، باب 45.

2- همان.

3- مکیال المکارم، ج 2، ص 414.

4- ثواب الاعمال، ص 92، کامل الزیارات، باب 66.

5- وسائل، ج 14، باب 450.

6- وسائل، ج 14، ص 464/ بحارالانوار، ج 98، ص 91، ح 32.

7- بحارالانوار، ج 98، ص 18، ح 1.

 
01- کامل الزیارات، وسائل، ج 14، باب 45،


02- ابواب مزار ، مستدرک، ج 10، باب 34






آیا شیطان ملعون لعنت الله علیهم اجمعین در جهنم میسوزد؟



شیطان چطور در جهنم می‌سوزد؟


سوال؟ مگر شیطان لعنت الله علیهم اجمعین از آتش نیست، پس چگونه به آتش جهنم سوخته و به آن عذاب می‌شود؟

لازم است سنخیت مخلوقی که معذب واقع می‌گردد [مثل انسان یا ابلیس که از گروه جنیان است و سایر شیاطین» از یک سو و سنخیت «عذاب جهنم»، اگر چه به صورت مختصر مورد تامل و دقت بیشتر قرار گیرد.

الف – از آتش خلق شدن ابلیس و سایر جنیان، بدین معنا نیست که آنها عین آتش هستند. بلکه جسم‌شان از آتش خلق شده است. چنان چه از خاک خلق شدن انسان بدین معنا نیست که جسم انسان عین خاک باشد. بلکه چنان چه شاهدیم آدمی [به غیر از حضرت آدم ع]، از نطفه خلق شده است و بدن او از گوشت و خون و استخوان است. اما خلقت نطفه نیز به خون بر می‌گردد و خون از مواد غذایی تأمین می‌شود و مواد غذایی نیز از خاک به دست می‌آید. لذا خداوند کریم در یک آیه می‌فرماید همه را «نه فقط حضرت آدم ع) را» از خاک آفریدم و در آیه‌ی دیگری می‌فرماید که از نطفه آفریدم.

حال سوال اینجاست که آیا برخورد هیچ شی هم سنخ دیگری که از خاک باشد (مانند سنگ، آجر، بتن، چوپ و ...) با انسان، موجب بروز درد یا هر گونه عذاب دیگری در او نمی‌شود؟ یعنی اگر سنگی به سر یا پای انسان بخورد درد ندارد؟ اگر میکروبی [که آن هم از خاک است] وارد بدن شود، موجب عفونت و آزار و اذیت نمی‌شود؟ و ... . پس، شیطان هم همین‌طور است و خلق شدن شیطان و سایر جنیان از آتش، بدین معنا نیست که آنها عین آتش هستند و نیز سبب آن نمی‌گردد که هیچ نوع آتش یا آن چه از آتش است به آنها اثر نگذارد.

ب – اما نه انسان و نه جن و نه هیچ موجود دیگری، فقط جسم تنها نیست، بلکه اصل او روح است و جسم فقط ابزار اوست. و نه روح انسان از خاک آفریده شده و نه روح جن از آتش. و باید دقت نمود که اصل «لذت و الم» متوجه روح است. در همین دنیا نیز آن «من» که سخن می‌گوید روح است به وسیله‌ی زبان، آن «من» که می‌شنود روح است به وسیله‌ی گوش ... و آن «من» که رشد منفی یا مثبت می‌کند روح است به وسیله‌ی بدن. لذا اگر چه بدن نیز سلسله‌ اعصاب و حس‌هایی دارد و آرامش یا تشنج دارد که موجب احساس راحتی یا اذیت و درد می‌شود، اما اصل «لذت و الم» به روح بر می‌گردد. معاد نیز هم جسمانی است و هم روحانی و لذت و الم آن نیز متوجه هر دو وجه می‌باشد و اصل روح است.

ج – در مورد عذاب جهنم نیز باید دانست که اولا آتش یکی از عذاب‌های جهنم است و در بند الف توضیح داده شد که هم سنخی مانع از تأثیر آن نیست. و ثانیا این آتش جسم و روح را می‌سوزاند و ثالثا سنخ این آتش، اگر چه هیبت یا شکلی مانند آتش دنیا داشته باشد، اما هم سنخ با آتش دنیوی نیست. چنان چه نعمات بهشتی نیز اگر چه هم شکل باشند، اما هم سنخ نیستند.

در همین دنیا نیز ما تفاوت شدت و ضعف وجود، صفات و آثار بسیاری از چیزهایی که اشتراک لفظی و حتی گاه ماهوی دارند را در بسیاری از گونه‌هایی که ظاهر یا هیبتی هم سنخ دارند تجربه می‌کنیم. به عنوان مثال: نور یا حرارت شمعی که از موم ساخته ساخته شده، نور و حرارت کبریتی که از باروت است، نور و حرارت روغن حیوانی، نور و حرارت نفت و سپس گاز، نور و حرارت برق، نور و حرارت رعد و برق و ...، اگر دقت کنیم متوجه می‌شویم که در همین عالم ماده نیز هر چه ماده «لطیف‌»تر باشد و از جرم و کثافات کمتری برخوردار باشد، آثارش شدیدتر می‌گردد.

عالم آخرت نیز عالم «لطیف» است و به طور کلی از جرم و کثافات و خصوصیات عالم مادی به دور است. چنان چه بدن انسان در بهشت، بهترین غذاها و میوه‌ها را می‌خورد، اما، هضم، جذب و دفع ماده را ندارد و یا شیر و میوه‌اش خراب و پوسیده و گندیده نمی‌شود. و بدن انسان نیز پیر نمی‌شود. و یا در جهنم می‌سوزد، اما نمی‌میرد.

پس اگر بیان شد رود یا شراب بهشتی و یا آتش جهنم، نباید گمان کنیم که الزاما عین همین رود، نوشیدنی یا آتش دنیوی است و حال آن که خاک و آتشی که بدن انسان و جن از آنها خلق شده است، همین خاک و آتش مادی است.

د – همان گونه در همین بدن مادی، گاهی عفونتی پیدا می‌شود که اگر چه از سنخ همین بدن است، اما موجب آزار و اذیت و گاه مرگ می‌شود، آتش جهنم نیز از درون شخص منحرف [اعم از انس و جن] بلند می‌شود و شعله‌ور می‌گردد و جسم و جانش را می‌سوزاند:

«وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» (15)

ترجمه: و اما منحرفین براى دوزخ هیزم خواهند بود.

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ ...» (التحریم، 6)

ترجمه: هان اى کسانى که ایمان آورده‏اید! خود و اهل خود را از آتشى که آتش‏گیرانه‏اش مردم و سنگ است حفظ کنید ... .

ھ – هر سوزاننده‌ای که جسم و جانی را بسوزاند، تعبیر به آتش می‌شود، در حالی که ظاهر همه‌ی آنها الزاما از سنخ آتش نیست. و یا ممکن است از آتش باشد، اما خود آتش نباشد. مثل حرارت خورشید که از آتش خورشید است، اما عین آتش نیست و درختان را سوزانده و خشک می‌کند و گاه سبب آتش گرفتن آنها نیز می‌گردد.

آتش‌های سوازننده‌ی دیگری هم هستند، مثل: آتش حسرت، آتش غبن و پشیمانی، آتش حسادت، آتش فراق و دوری و ...، که همه از عذاب‌های جهنم می‌باشند و جسم و جان را و حتی قلب را می‌سوزانند.

لذا در قرآن کریم در مورد آتش نیز تعابیر متفاوتی به کار رفته است. مثل «نار» و «حطمة»، و در مورد حطمه می‌فرماید: آن آتشی است که خدا آن را بر افروخته است و قلب را می‌سوزاند و از آن مانند ستوی از آتش گذاخته شعله‌ور می‌گردد و بر کل جسم و جان احاطه پیدا کرده و آن را می‌سوزاند:

«کلاَّ لَیُنبَذَنَّ فىِ الحْطَمَةِ * وَ مَا أَدْرَئکَ مَا الحْطَمَةُ * نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتىِ تَطَّلِعُ عَلىَ الْأَفْدَةِ * إِنهَّا عَلَیهْم مُّؤْصَدَةٌ * فىِ عَمَدٍ مُّمَدَّدَةِ» (الهمزة: 4 تا 9)

ترجمه: نه، چنین نیست به طور حتم در حطمه‏اش مى‏افکنند * و تو چه مى‏‌دانى که حطمه چیست؟ * آتش فروزان و خرد کننده خداست * آتشى که نه تنها ظاهر جسم را مى‏سوزاند بلکه بر باطن و جان انسان نیز نزدیک مى‏شود * آتشى که دربش به روى آنان بسته مى‏شود * در ستون‌هاى بلند و کشیده شده.

پس خلق شدن جسم جنیان از آتش، موجب مصون بودن آنها از عذاب‌های جهنم و حتی آتش جهنم نمی‌گردد.






چهارده دعا با یک استجابت



چهارده دعا با یک استجابت

اللهم ادخل علی اهل القبور السرور

دنیا مثل قبر بزرگی است که مردگان آن ، نسل های بی شماری از فرزندان آدم و حوایند(ع )، با آرزوهای کوچک و بزرگی که به گور برده اند.
خدایا! ما وارثان ماتم زده اهل قبور را با نوید برآورده شدن آسمانی ترین آرزوی آدم خاکی ـ که سینه هایمان را سخت می فشارد ـ شاد و مسرور فرما!
خدایا! زمین ـ این قبرستان مرده آرزوهای فرزندان آدم ـ را با قدوم احیاگر آن کس که آمدنش را وعده فرموده ای ، زنده و اهل آن را سرزنده گردان !
خدایا! سال هاست ، دنیا دوستی و آرزوهای پست و کوچک دنیوی ، دل های ما را که روزگاری قدمگاه تو بوده اند، میرانده است ؛ و ما امروز مردگانی هستیم که به زندگی در قبور متحرکمان خو کرده ایم . آرزوی ، زیارت وجه زیبای خودت را، شورآفرین قلب هایمان کن !
خدایا! زبانم لال ، اگر روزی آرزوی دیدن و پابوسی امامم را به گور بردم ، منت گذار و لحظه ای او را بر مزارم عبور ده ! تا به بویش ز لحد رقص کنان برخیزم .

2ـ اللهم اغن کل فقیر
خدایا! هر چه مال اندوزی می کنیم فقیرتر می شویم و هر چه به دنبال خواسته هایمان می رویم ، بی نیاز نمی شویم . ما را به نیاز حقیقی مان برسان و در آغوش او از همه چیز بی نیازمان کن !
خدایا! دینت را که بازیچه زبان ما بندگان هوس گردیده و در این بازی ، رنگ و بوی حقیقی اش را از دست داده ، با ظهور تجدید کننده شریعتت ، غنای دوباره بخش !
خدایا! ما را که بدون او هیچ نداریم به او که همه چیزمان است برسان !
خدایا! او را که در دولت کریمه اش هیچ فقیری نخواهد ماند، بر زمین حاکم گردان !


3ـ اللهم اشبع کل جائع
خدایا! بی قراران زیارت آن طاووس زیبای اهل جنت را، سیراب از تماشای قامت رعنایش کن !
خدایا! ما را از دنیاطلبی سیر کن تا اشتهایی جز تماشای او که وجه زیبای توست در دل نپرورانیم .
خدایا! تا کی شاهد آن باشیم که انسان ها ـ به ظلم ـ از گرسنگی جان می دهند؟ این همه گرسنه را کس نمی تواند سیر کند، مگر او که وعده داده ای در سایه حکومتش هیچ کس گرسنه سر به بالین نگذارد.
به تمنای چشم گرسنگان ، حکومتش را در زمین برقرار گردان !


اللهم اکس کل عریان
خدایا! بر قامت دین ، لباس سر بلندی ، بر قامت ولایت لباس حکومت ، بر قامت اولیائت لباس عزت ، بر قامت دشمنانت لباس ذلت ، بر قامت زمین لباس حیات و بر اندام دل آرای یوسف زهرا(ع ) لباس ظهور بپوشان !
خدایا! قلب ما را پیش از آنکه در سرمای غیبت ، منجمد شود، در گرمای آغوش او پناه ده !


اللهم افض دین کل مدین
خدایا! با دستان او که کلید گنجینه های زمین و آسمانت را به او سپرده ای ، دین تمام دینداران را بپرداز!
خدایا! بودنمان را مدیون حجتت هستیم . توفیق ده تا با فدا کردن هستی مان در رکاب او، ذره ای از این دین را ادا کنیم !
خدایا! مدیون تمام نعمات توایم و برای هر نعمتی ، بی نهایت ، شکر بدهکاریم . با چه رویی از تو بخواهیم که نعمتت را بر ما تمام کنی ـ یعنی ولی ما را به ما برسانی ـ مگر اینکه بگوییم فقط اوست که می تواند شانه ما را از زیر بار این همه دین ، خالی کند.پس نعمتت را بر ما تمام کن !


6-اللهم فرج عن کل مکروب
خدایا! هیچ گرهی نیست که جز با دست های او باز شود و هیچ گرهی نیست که با دست های او باز نشود.
با ظهور او گره از کار عالم بگشا!
خدایا! تنها گرفتاری و غم و اندوهمان را غیبت او قرار ده تا تنها حاجتمان فرج او باشد.
خدایا! هیچ گرهی در کار او نیست ، مگر اینکه با دست های ما بسته شده است . ما را با توفیق طاعت و کسب رضایت خودت ، موفق به گشودن گرهی کن که با دست خود بسته ایم !
خدایا! او را که از بی صاحبی ما، اندوه می خورد، با تحقق حکومتش و سروری بر ما، خشنود گردان !


اللهم رد کل غریب
خدایا! ما را که از دامن پاک او گریخته ایم و آواره برهوت هواهای نفسانی شده ایم ، دوباره به وطنمان که آغوش اوست برگردان !
خدایا! او را که از ما رنجیده و غریبانه از شهر ما رخت بربسته و در جایی که ما نمی دانیم ، منزل گزیده است ، دوباره به دیار ما شرمندگان ظلم خویش ، باز گردان !
خدایا! این آرزوی قلبی او را که آرزوی ما نیز هست ، یعنی پاک شدن گرد غربت از چهره دین و اولیای دین هر چه زودتر به استجابت برسان !


اللهم فک کل اسیر
خدایا! ما را از زندان تاریک و سرد خواسته های زشت نفسانی و از زندان تاریک تر و سردتر، هجران او رهایی بخش !
خدایا! غل و زنجیرهای نفس را از دست و پای عقلمان بگشا، تا نجات و آزادی را تنها در رسیدن به او بیابیم و بندگی او را اسارت نخوانیم !
خدایا! ما را پاک پاک کن و همه گناهانمان را ببخش ، تا او که زندانی پلیدی ها و گناهان ماست ، نجات یابد!
خدایا! ما را اسیر او کن تا از بند غیر او آزاد شویم !


اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین
خدایا! مرا که با فسادم ، مانع ظهور او و اصلاح امور مسلمین به دست او شده ام ، اصلاح فرما!
خدایا! تنها چیزی که به صلاح ماست ، ظهور اوست و آنچه که مانع ظهور اوست ، فساد ماست و حکومت هر آنچه که غیر او یا بیگانه با اوست ـ بر ما ـ موجب فساد ماست . ما را با رهایی از سلطه دشمنان او و خدمت به نظامی که به نام اوست ، به صلاحمان ، که حکومت اوست برسان !


10ـ اللهم اشف کل مریض
خدایا! هر چه زودتر او را به عیادت همه بیماران بفرست !
خدایا! ما را بیمار او کن ، تا از همه بیماری ها شفا یابیم .
خدایا! با شربت وصل او، قلب هجران کشیده ما را از آتش تب فراقش ، شفا بخش !
خدایا! با ظهور تنها امید قلب حضرت زهرا(س )! بازوان شکسته ، سینه مجروح و گونه کبودش را شفای عاجل مرحمت فرما!


11ـ اللهم سد فقرنا بغناک
خدایا! ما به غیر از تو و او کسی را نداریم . احتیاج ما به او با هیچ چیز برطرف نمی شود جز به دست تو و رساندن او به ما.
خدایا! مسئلت از غیر تو و نیاز به غیر او، ما را در پرتگاه فقر افکنده است . نیاز به او را که نجات بخش ما از این سقوط و تنها مایه بی نیازی ماست ، در دل هایمان برویان !
خدایا! ما را محتاج او کن تا از غیر او بی نیاز شویم !


12ـ اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک
خدایا! «گذشته » سیاهمان که بی او سپری شد. «حال » تیره ما را به «فردا»ی روشن او برسان !
خدایا «حال » ما را بی او ببین ! و روزگارمان را بدون او مپسند!
خدایا! حال و روز ما را که خالی از اوست با حال و روز خودت که پیش او و با اوست ، تغییر ده !
خدایا! او را پیش ما بفرست تا ما را پیش تو بیاورد!


13ـ اللهم اقض عنا الدین
خدایا! خودت ، دین سنگین ما را به او که تحقق سروری او بر ماست ، بپرداز!
خدایا! گناهان ما غیبت او را تمدید می کند و غیبت او، دین او را برگردن ما سنگین تر می گرداند.
بر همه گناهان ما قلم عفو و مغفرت کش !


14ـ و اغننا من الفقر
خدایا! شنیده ام که بعضی ها را فقیر می کنی تا متوجه تو شوند و به درگاه تو روی نیاز آورند.
ما را نه به واسطه فقر، که به واسطه او و در دولت کریمه او به بارگاه خودت بکشان !
خدایا! مرا در فقری قرار مده که نهایتش کفر است . مرا از او فقیر نکن !
مرا در فقری قرار ده که نهایتش ایمان است . مرا فقیر او کن !
خدایا! ما را با او بی نیاز کن و به او بی نیاز مکن !

خدایا! این چهارده دعای مرا که همگی یک دعا بودند، به یک استجابت که چهارده استجابت است ، برسان ! و حکومت او را که حکومت چهارده تن است ، هر چه زودتر بر زمین سایه گستر فرما!



آیا فشار قبر برای همه انسانهاست؟بیانات امام صادق (ع)




آیا همه انسان هایی که می میرند فشار قبر دارند؟



امام صادق‏علیه‏السلام فرمود: «فشار قبر براى مؤمن کفاره ضایع کردن نعمت‏ها توسط او است».(3)

از روایات دیگر استفاده مى‏شود که بعضى از مؤمنان فشار قبر ندارند و بعضى از اعمال خیر سبب مى‏شوند که انسان فشار قبر نداشته باشد.

در حدیثى آمده: «هر کس به قرائت سوره زخرف مداومت کند، از فشار قبر در امان است».(4)

رسول الله‏صلى الله وعلیه وآله فرمود: «هر کس روزى صد مرتبه بگوید: لا اله الا الله الملک الحق المبین» از فقر و وحشت قبر در امان است، و درهاى بهشت برایش باز مى‏شود».(5)

در روایتى آمده: «کسى که رکوعش (در نماز) را به تمام و کمال انجام دهد، هیچ وحشتى در قبر برایش وارد نمى‏شود». حضرت صادق‏علیه‏السلام فرمود: «برخى را از اذان ظهر روز پنجشنبه تا اذان ظهر روز جمعه خداوند از فشار قبر پناه مى‏دهد». نیز فرمود: «کسى که چهار مرتبه حج به جا آورد، فشار به او نمى‏رسد».

امیرمؤمنان‏ على (ع) فرمود: «هر کس در هر جمعه سوره نساء بخواند، از فشار قبر در امان است».

استثنا در فشار قبر

این قبیل روایات ، گسترة روایاتى را که مى‏گوید فشار قبر براى همه است، محدود می کند، در نتیجه مى‏توان از این روایات استفاده کرد که بعضى از مؤمنان فشار قبر ندارند. خداوند توفیق مشمول رحمتش و در امان بودن از عذاب و فشار قبر را به همه ما عنایت فرماید.

در روایات، اسباب و عواملی برای عذاب و فشار قبر ذکر شده است، مانند: سخن چینی، بدرفتاری با خانواده، کمک نکردن به هم نوع، کفران نعمت، غیبت، سبک شمردن نماز و بی اعتنایی به ضعیف.

درباره «سعد بن معاذ» که گرفتار فشار قبر بود، پیامبر اکرم(ص) دلیلش را بدزبانی با اهل خانه ذکر فرمود.(6)


امام صادق‏علیه‏السلام فرمود: «برخى را از اذان ظهر روز پنجشنبه تا اذان ظهر روز جمعه خداوند از فشار قبر پناه مى‏دهد و کسى که چهار مرتبه حج به جا آورد، فشار به او نمى‏رسد».

عوامل جلوگیری کننده از فشار قبر

در روایات به برخی عوامل جلوگیری کننده از فشار قبر اشاره شده که عبارت اند از:

اعمال صالح

امام صادق(ع) می فرماید: «چون مؤمن وارد قبرش شود، نماز در جانب راست و زکات در طرف چپ او قرار می گیرد و نیکی بر او سایه می افکند و صبر در گوشه ای قرار گیرد. هنگامی که دو فرشته برای پرسش بر او داخل شوند، صبر به نماز و زکات و نیکی گوید: مواظب صاحب خود باشید و اگر شما عاجز از مواظبت او هستید، من از او مواظبت می کنم».(7)


2- اتمام رکوع

امام باقر(ع) می فرماید: «کسی که رکوعش را تمام و کمال به جا آورد، وحشت قبر او را نمی گیرد».(8)


کمک به همنوعان

امام صادق(ع) می فرماید: «کسی که غم و اندوه مؤمنی را بر طرف کند، خداوند غم و غصه آخرت او را بر طرف می کند و از قبرش در حالی که دلی شاد دارد، خارج می شود».(9)


چهار بار به حج رفتن

امام صادق(ع) می فرماید: «کسی که چهار حج به جا آورد، هیچ گاه او را فشار قبر نمی گیرد».(10)


عذاب


مرگ هنگام نزول رحمت

امام صادق(ع) فرمود: «کسی که بین زوال شمس روز پنج شنبه تا ظهر روز جمعه بمیرد، خداوند او را از فشار قبر محافظت می کند».(11)


خیرات بازماندگان

امام صادق(ع) می فرماید: «میت در فشار به سر می برد اما به خاطر نماز برادرش خداوند قبر او را وسعت می دهد».(12)


نماز و استغفار و صدقه بازماندگان

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «سخت ترین شب ها اوّل قبر است که می توانید با پرداخت صدقه به مردگان خود ترحم کنید. اگر مالی برای صدقه نداشتید، لااقل دو رکعت نماز بخوانید و به روح او هدیه کنید که خداوند از آن لحظه هزار فرشته به سوی قبرش می فرستد که با هر فرشته ای لباسی است و قبر او را از تنگی و فشار رهانیده و وسعت می بخشد».(13)


زیارت امام حسین(ع)

در روایت است که یکی از پاداش هایی که خداوند به زایر قبر امام حسین(ع) می دهد آن است که از عذاب و فشار قبر او را نجات می‌دهد.


هیچ دست و زبانی گناه نمی کند، مشروح بیانات حضرت ایت الله جوادی آملی



هیچ دست و زبانی گناه نمی‌کند!


آنچه می خوانید مشروح بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی (مدظلّه العالی) است که در اثنای جلسه درس اخلاق در دیدار با جمع کثیری از طلاب، فضلاء، دانشجویان و اقشار مختلف مردم قم ایراد شده است .

در سوره مبارکه فصّلت آیاتی است که وجود مبارک حضرت امیر آن آیات را خواندند وسپس فرمودند: مشکل شما این است که این اعضاء و جوارحی که ارزان به دست شما آمده و نمی‌دانید که ده‌ها فرشته روی این کار کردند تا به این صورت در آمد، شما این را علیه خودتان و علیه دین خدا استفاده می‌کنید و همین‌ها،هم سربازان الهی‌اند و هم شهود محکمه عدلند.

یعنی اعضاء و جوارحی که انسان دارد؛ این‌ها هم سربازان خدا هستند که اگر کسی بیراهه رفت، ممکن است خدای ناکرده خداوند به وسیله اعضاء و جوارح او، او را بگیرد ! و در محکمه عدل الهی هم همین‌ها علیه انسان شهادت می‌دهند.

فرمود: جوار حکم جنوده و ضمائرکم عیونه 1 بندگان خدا! تمام اعضاء و جوارح شما سربازان خدایند. اگر کسی بیراهه رفت و خدای ناکرده مشمول قهر الهی شد؛ ممکن است خدای سبحان او را با زبان او، با دست او، با چشم او، با پای او بگیرد ! لازم نیست از جای دیگر لشکر کشی بکند، چون: لّه جنود السّماوات و الارض2. آدم یک حرفی می‌زند، در جامعه رسوا می‌شود ! یک جائی را امضاء می‌کند، رسوا می‌شود!!

اینچنین نیست که اگر خدا خواست کسی را بگیرد، از جای دیگر لشکر کشی بکند و ارتش بیاورد ! زبان ما سرباز اوست، امضای ما، قلم ما، قدم ما سرباز اوست، حال اگر اعضاء و جوارح ما سربازان خدایند؛ ما اگر این سربازها را نابجا استفاده بکنیم، یک وقتی خدا دستور می‌دهد؛ با همین سربازها ما را می‌گیرند! این که می‌بینید بعضی یک امضاء می‌کنند، بعد سر از جای دیگر در می‌آید؛ یا بعد از یک مدتی جائی می‌روند، سر از جای دیگر در می‌آید؛ یک حرفی می‌زنند، سر از جای دیگر در می‌آید، همین است!

 رابطه اعضاء و جوارح با نفس انسان

در آیه 22 سوره مبارکه فصّلت فرمود: همه اعضاء و جوارح شما شاهدان الهی‌اند در محکمه عدل. یعنی کسی تا می‌رود انکار کند و بگوید: ما این کار را نکردیم، این دست می‌گوید؛ چرا؟ تو این کار را کردی ! دست گناه نمی‌کند؛ دست یک ابزار است ! گناه را انسان می‌کند، نه دست !! مثل اینکه با قلم انسان گناه می‌کند، یا با چوب گناه می‌کند، یا با شمشیر گناه می‌کند؛ آن‌ها ابزارند.

اگر گناه مال دست بود، دست وقتی به حرف آمد؛ باید گفته می‌شد: اقرار کرد، نه شهادت داد ! معلوم می‌شود که گناه را ما می‌کنیم، این اعضاء و جوارح ابزارند؛ وقتی خود ما حرف می‌زنیم، می‌گویند: فاعترفوا بذنبهم فسحقاً لاصحاب السّعیر3، می‌گویند: اقرار کرد. وقتی دست و پایش حرف می‌زنند، می‌گویند: شهادت داد. معلوم می‌شود این‌ها گناه نمی‌کنند! دست را نمی‌سوزانند، انسان را می‌سوزانند!!

انسان برای اینکه عذاب بشود، دو جور عذاب دارد؛ یک عذاب روحی دارد که نار الله الموقده الّتی تطّلع علی الافئده4 (معاذ الله)، آن عذاب روحی است. یک عذاب جسمی و بدنی دارد؛ بدن انسان را بخواهند بسوزانند، همین دست و پا را می‌سوزانند. دست احساسی ندارد، انسان است که احساس می‌کند!

چگونگی عذاب روحی و جسمی انسان تبهکار در جهنّم

لذا وقتی احساس گرفته شد، توجه گرفته شد؛ این دست را قطعه قطعه هم بکنید، دردش نمی‌آید. این‌ها که در اتاق عمل قطعه قطعه می‌شوند، مگر درد را احساس می‌کنند؟! چون نفس، توجهی ندارد، شخص بیهوش شده است، حسّش گرفته شده؛ اگر دست و پا را تکه تکه می‌کنند، دردی برای دست و پا نیست! این‌ها ابزار کارند. وقتی روح به این‌ها توجه کرده، آنوقت درد را احساس می‌کنند.

غرض این است که وقتی خود انسان سخن می‌گوید، می‌گویند: اقرار کرده، امّا دست و پا که حرف می‌زنند، می‌گویند این‌ها شهادت داده. در آیه 22 سوره مبارکه فصّلت فرمود: و ما کنتم تستترون ان یشهد علیکم سمعکم و لاابصارکم و لاجلودکم و لکن ظننتم انّ الله لایعلم کثیراً ممّا تعملون و ذلکم ظنّکم الّذی ظننتم بربکم ارداکم؛ این گمان، شما را به هلاکت رسانده، خیال کردید خدا نمی‌بیند!! اگر بدانید که خدا می‌بیند و توجه داشته باشید که خدا می‌بیند و خلافی بکنید، این هتک حرمت است ! یعنی از او کاری ساخته نیست (معاذ الله)! یا به او اعتنائی نمی‌کنیم. آن را نمی‌شود به موحد اسناد داد! فرمود: شما خیال کردید که او نمی‌بیند. بنابراین این اعضاء و جوارح طبق شریفه: و انّ المساج دل لّه؛ هم عناصر اصلی عبادتند و هم، سپاه و ارتش خدایند و هم در محکمه عدل الهی، شهادت می‌دهند.

 ضرورت طهارت اعضای سجده و آثار آن

ما درباره مسجد چه وظیفه‌ای داریم؟ ما موظّفیم که مسجد آلوده نشود! آلوده کردن مسجد حرام است. یک کسی دستش خون است، بمالد به دیوار مسجد، معصیت کرده؛ نمی‌شود این کار را کرد. اگر دیوار مسجد آلوده شد، فرش مسجد آلوده شد، بر ما چه لازم است؟ تطهیرش واجب است! این مال مکان.

امّا این اعضاء و جوارحی که در آیه ذکر شده، آن‌ها هم شبیه همین دو تا حکم را دارند؛ یعنی بر ما لازم است که این‌ها را آلوده نکنیم با معصیت ! و اگر یک وقتی این اعضاء و جوارح آلوده شدند، در موقع وضو این‌ها را تطهیر کنیم.

معنای وضو و اسرار وضو را اهل بیت (علیهم السّلام) مشخص کرده‌اند؛ فرمودند: وقتی آدم دست می‌شوید، یعنی خدایا! هر گناهی که با دستم کردم، دارم تطهیر می‌کنم این دست‌ها را. آنوقت با دست و سر و روی پاک به طرف ذات اقدس له توجه می‌کنند.

این، آدم را راحت نگه می‌دارد؛ یعنی هم در دنیا راحت است، هم در آخرت، هم وظائف خودش را در دنیا انجام می‌دهد، هم وظائف مردم را به مردم بازگو می‌کند؛ نه راه کسی را می‌بندد، نه خودش بیراهه می‌رود.

میزان بهره مندی از درجات بهشت

چون مهم‌ترین منبع معرفتی برای همه ما قرآن کریم است، وجود مبارک حضرت امیر در همین بخشی که به فرزندش ابن حنفیه سفارش می‌کند، می‌فرماید: این کتاب الهی طوری است که درجات بهشت به عدد آیات قرآن کریم است. یعنی راه بهشت بهشت را برابر آیات قرآن کریم مهندسی می‌کنند. آنوقت هر کسی اینجا بیشتر خواند و بیشتر عمل کرد، در آنجا می‌گویند: بخوان و بالا برو. هر کس اینجا کمتر خواند و کمتر عمل کرد، آنجا توان خواندن و بالارفتن ندارد.

گرچه در بهشت غرف مبنیه هست؛ امّا کسانی که در غرفه بالا هستند، می‌توانند بیایند سری به غرفه پائین بزنند و حالشان را بپرسند؛ ولی کسانی که در غرفه پائینند، توان آن را ندارند که به غرف بالاسری بزنند.

این نظیر آپارتمان‌ها و برج‌های دنیا نیست؛ یک کسی که در همکف است، می‌تواند سری به اتاق‌های طبقات بالابزند، چه اینکه آن‌ها هم می‌توانند بیایند. بلکه کسی که در دنیا هست، هر دو طرف مقدور اوست؛ لکن کسی که در بهشت است، به همان دلیل که در دنیا نتوانست بالا برود، در آخرت هم نمی‌تواند سری به غرفه‌های بالابزند ! گرچه آن صاحبان غرف بالاسری به این‌ها می‌زنند.

وجوب قرائت 50 آیه از قرآن کریم برای مومن در روز از نظر امیر مومنان(ع) برای همین وجود مبارک حضرت امیر(ع) تعبیر به وجوب کرده است. گرچه در فقه این، بر استحباب اکید، حمل شده؛ ولی روایتی که در تمام نهج البلاغه سفارشات وجود مبارک حضرت امیر به ابن حنفیه است، این است؛ فرمود: واجب علی کلّ مسلم ان‌ ینظر کلّ یوم فی عهد الله و لو خمسین آیه5 : فرمود: بر هر مسلمانی واجب است از قرآن که عهد خداست، روزی لااقل 50 آیه را بخواند. مبادا کسی روزی کمتر از 50 آیه قرآن را تلاوت بکند ! این کتاب نور الهی است، بسیاری از لغزش‌های ما را ترمیم می‌کند، بسیاری از چالش‌ها را درمان می‌کند، بسیاری از فکرها را هدایت می‌کند. اگر همه ما، هر کدام برابر وظیفه‌مان عمل بکنیم؛ نه برای دولت مشکلی پیش می‌آید، نه برای ملّت !

 (1) نهج البلاغه/ خ 199
(2) فتح/ 4
(3) ملک/ 11
(4) همزه/ 6 و 7(5) من لا یحضره الفقیه/ 2/ 628



دجّال در اسلام



دجّال در اسلام

در اسلام یکی از نشانه‌های دوران ظهور، خروج دجّال است. موضوع دجّال بیش از آنچه در روایات شیعه آمده، از طریق اهل‌تسنّن نقل شده‌ است.  قسمت عمدة  روایات در مورد دجّال را احمد بن حنبل در کتاب «مسند»، ترمذی در «صحیح»  خود، ابن ماجه در «سنن»، مسلم در «صحیح» و ابن اثیر در «نهایه» از عبدالله  بن عمر، ابوسعیدخدری و جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده‌اند.

اهل سنّت

   در منابع اهل سنّت، برای دجّال صفاتی ذکر شده است، از قبیل اینکه:

1. او ادّعای ربوبیّت می‌کند1؛

2. عمر طولانی دارد2؛

3. همراه او آب و آتش است3؛

4. کور را بینا کرده و برص را شفا می‌دهد4؛ 

5. مرده را زنده می‌کند5؛ 

6. کسی را می‌کشد، آنگاه او را زنده می‌کند6؛

7. با او بهشت و آتش است7؛

8. با او نهری از آب سفید و نهری از آتش است8؛

9. خواستة او بر آورده می‌شود.9 



چند مورد از روایات


 پیامبر اکرم(ص) فرمودند:


«أَیُّهَا النَّاسُ مَا بَعَثَ اللهُ نَبِیّاً إِلَّا وَ قَدْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ الدَّجَّال‏؛ ای مردم! خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر اینکه قوم خویش را از فتنه دجّال بر حذر داشته‌است.»



   پیامبر(ص) فرمودند:

«هر پیامبری بعد از نوح، قوم خود را از فتنة دجّال ترسانده و من نیز شما را بر حذر می‌دارم.»10

از این روایت معلوم می‌شود که در عصر هر پیامبری دجّال یا دجّالانی وجود داشته‌اند که هر پیامبر موظّف بود، قوم خود را از فتنة آن بر حذر دارد وگرنه معنی نداشت انبیای پیشین مردم عصر خویش را نسبت به فتنة دجّالانی که هزاران سال بعد از آنها آشکار خواهد شد، هشدار دهند.



در حدیثی دیگر، می‌خوانیم:

پیامبر فرمود: «قیامت بر پا نمی‌شود تا اینکه سی نفر دجّالی که خود را پیامبر می‌پندارند، ظاهر شوند.»
از این احادیث استفاده می‌شود که دجّال نام شخص معیّنی نیست و به هر شخص دروغگو، پرتزویر و گمراه کننده اطلاق می‌شود.


دجّال در منابع شیعی


امیر المؤمنین(ع) از پیامبر اکرم (ص) نقل می‌کند که فرمودند: «پیش از قیامت ده امر حتمی واقع می‌شود: خروج سفیانی، دجّال، دود، دابّـ[ الارض، خروج قائم، طلوع خورشید از مغرب، نزول عیسی، فرو رفتن زمین در مشرق جزیر\ العرب، بیرون آمدن آتشی از قعر عدن که مردم را به سوی محشر براند.»11

محدّث قمی از رسول خدا(ص) نقل می‌کند: «چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نماید و میان او و لشکر قائم جنگ واقع شود، بالأخره آن ملعون به دست حضرت حجّت(عج) یا عیسی بن مریم(ع) (به فرمان امام زمان(عج)) کشته شود.»12

سیّد محمّد صدر می‌فرماید: دجّال رمزی است از اوج تمدّن و تکنیک غرب که با اسلام و مبانی آن ستیز دارد، تمدّنی که درصدد به سلطه کشیدن هر انسانی است. .. ما به طور وضوح مشاهده می‌کنیم که چگونه تمدّن و تکنیک غرب مادّی‌گرا در این عصر بر تمام جوامع، حتّی مسلمانان تسلّط پیدا کرده است.13 .. از بیانات استاد محمّد طیّ14 و نویسندة مصری، شیخ محمّد فهیم ابو عبیه در تعلیقة خود بر کتاب «البدایـو النّهایـ»15 نیز همین احتمال به دست می‌آید.16

بعضی معتقدند، همان‌گونه که از ریشة لغت دجّال از یک سو و از منابع حدیث از سوی دیگر بر می‌آید، دجّال منحصر به یک فرد معیّن نیست، بلکه عنوانی است کلّی، برای افراد پُرتزویر و حیله‌گر که برای کشیدن توده‌های مردم به‌دنبال خود از هر وسیله‌ای استفاده می‌کنند.

ممکن است این نظر درست باشد؛ چون اگر از مفاهیم رمزی و کنایی روایات مورد بحث، صرف نظر کنیم، بیشتر آنها از نظر ضوابط سندی، اخبار واحدی می‌باشند که چندان معتبر نیستند.

بنابر آنچه که از کتب یاد شده، ذکر نمودیم، دجّال را به دو صورت می‌توان تفسیر نمود:
1. شخصی حقیقی که بیشتر در مصادر اهل سنّت به آن اشاره شده است؛
2. جنبشی فرهنگی و ضدّ دینی که روایات شیعه بیشتر مشعر به آن است و به صورت تشکیلاتی و سازمانی توسط یک نفر یا گروهی هدایت می‌شوند و هدف آنها حاکمیّت بر مردم است. بنابراین بزرگترین دشمن منجیّ آخرالزّمان که هدف او رهایی بشر است، می‌باشند.

خصوصیّات فردی دجّال

 امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «او چشم راست ندارد و چشم دیگرش در پیشانی اوست و مانند ستارة صبح می‌درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است، وی در یک قحطی سخت می‌آید و بر الاغ سفیدی سوار است.» 17


ترمینولوژی روایت:


بزرگترین مشخّصة دجّال که در روایت امیرالمؤمنین(ع) به آن اشاره شده است: داشتن یک چشم چپ است، با اوّلین نگاه به آرم رسمی سازمان فراماسونری می‌توانید این چشم چپ را مشاهده نمایید، که در وسط رأس آرم قرار دارد (او چشم راست ندارد و چشم دیگرش در پیشانی اوست)، این چشم درون آرم، درخشان است (و مانند ستارة صبح می‌درخشد) اگر به معنای لغت دجّال توجّه شود، به معنای کذّاب است که این بارزترین خصوصیّت این جامعة مخفی است، مخفی‌کاری این سازمان، نمونة بارز نفاق در ادبیات قرآنی ـ اسلامی است؛ همچنین آنها خود را انسان‌هایی بشر دوست و صلح‌طلب معرفی می‌نمایند؛ یعنی مرکب آنها به جای جنگ و خونریزی که نماد آن رنگ قرمز است، مرکبی سفید است (و بر الاغ سفیدی سوار است) و به وسیلة آن اهداف جنگ‌طلبانة پشت پردة خود را که به رنگ سرخ است، پیش می‌برند، امّا مهم‌ترین ویژگی این سازمان مخوف و مخفی، ضدّ دین و ضدّیت با ادیان توحیدی اصیل می‌باشد که دقیقاً بر روایات اسلامی صدق می‌کنند.


گرداننده‌های این جریان، جریاناتی مشابه را نیز اداره می‌کنند که عنوان دجّال و خصوصیاتش بر همة آنها صدق می‌کند، این گرداننده‌ها، شبکه‌ها و جریانات متّصل به آنها در اختیار صهیونیزم و استکبار جهانی می‌باشند که مقام معظّم رهبری از آنها با عنوان شبکة زورگویان صهیونیست جهانی یاد نموده است، که تمامی یا اکثر فساد، تباهی و جنایات سراسر جهان، زاییدة اعمال آنهاست.



پی‌نوشت‌ها:

1. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1360.
2. صحیح مسلم، ج 8، ص 205.
3. صحیح بخاری، ج 8، ص 103.
4. مسند احمد، ج 5، ص 13.
5. همان.
6. مستدرک حاکم، ج4، ص 537.
7. مسند احمد، ج 5، ص 435.
8. معجم الکبیر، ج2، ص 56.
9. صحیح مسلم، ج 8، ص 197؛ ر ک به :کتاب موعود شناسی و پاسخ به شبهات، ص531.
10. صحیح ترمذی، باب ما جاء فی دجّال، ص 42.
11. اثباة الهداة، شیخ حرّ عاملی، ج7، ص 405.
12. منتهی الآمال، ج2، ص 336.
13. تاریخ ما بعد الظهور، صص 141-142.
14. المهدی المنتظر بین الدین و الفکر البشری، ص 177.
15. البدایه و النهایه، ج1، ص 188.
16. موعود شناسی و پاسخ به شبهات، ص 533.
17. مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص