ممنونم اگر نروی میمیرم اگر بروی یا زهرا(س)

یا زهرا یا زهرا یا زهرا



ایُضرمُ النّار   ببابِ دارها
وَآیهٌ  النور   علی  مَنارها
 
وَ بابها بابُ   نبیِّ الرَّحمَه
و باب ابواب  نجاه  الامه
 
بَل بابُها بابُ العلی الاعلی
فَثَّم وَجه  الله      قد  تَجَّلی
 
مَااکتَسبو بالنّار غیرالعاری
ومِن  وَرائهِ    عذابِ  النَّار
 

 
ای نور قلب عاشقم   شمع این خانه تویی
زهرا زهرا مرو مرو لطف کاشانه تویی
 
ای مرغ پر شکسته   افتاده کنج  قفس
ازفرط غصه فاطمه درسینه مانده نفس

خورشید شفق پیرهن      ای ماه  گرفته من           از پیش من مرو
 ای نخل  بریده ثمر       ای مادر کشته پسر          از پیش من مرو
 
 
دلم از دست تنهایی به جونم
ز آه و ناله  خود   در فغونم
 
شبانگاهان با یاد رخ دوست
کند   فریاد    مغز  استخونم
 
 
دریا دریا   زدیده ام    می ریزد   خون  دلم
صحرا  صحرا مرا بود در سینه غصه وغم
 
ای خوب مهربان    من یار نه ساله من
یاس   نیلوفری   شده ای  پرپر لاله من
 
زهرا زهرا   تو پناهی منی
زهرا زهرا   تو انیس  منی

زهرا تو پناه  منی         زهرا تو انیس منی           از پیش من مرو
ممنونم اگر نروی          میمیرم اگر  بروی           از پیش من مرو


شهادت حضرت زهرا(س)

یا فاطمه الزهرا(س)


بی نام تو زهرا گِرهی وا شدنی نیست
هرگز نفسی بی تو مسیحا شدنی نیست

بوسیدن دستان تومعراج رسول است
فرزند کسی ام ابیها شدنی نیست

سلمان که مسلمان شده ی دست نبی بود
فهمید که بی اذن تو "منّا" شدنی نیست

اصلا چه نیازی به پسر داشت پیمبر
نسل نبوی جز به تو احیا شدنی نیست

خورشید زیادی است به هرجا که تو باشی
مانند تو هر زهره که زهرا شدنی نیست

باید که خدا بر قلمم واژه گذارد
چون جمله ی هم شأن تو پیدا شدنی نیست

از چشم تو تا عرش خدا فاصله ای نیست
بی عطر تو فردوس فریبا شدنی نیست

تو منحصراً بانی این چرخ کبودی
درخلقت ما نقش تو حاشا شدنی نیست

شاعر: حسن کردی



اشعار شهادت حضرت فاطمه(س)

(اشعار از زبان و قلم استاد سازگار)

ديده شد درياي اشک و عقده از دل وانشد
ماه گم گرديد و امشب هم اجل پيدا نشد

آنچنان کاندر جواني قامت من گشت خم
روز پيري هيچکس اينگونه قدش تا نشد

تا سحر شب را به سر بردم به حال احتضارهيچ کس حتي اجل حال مرا جويا نشد

روز روشن خانه ام را از جفا آتش زدند
اينچنين بي حرمتي با خانه اعدا نشد

بهر ذل القربا ،مودت خواست، قرآنت ولي
جز به قتل من عدا حق ذوي القربا نشد

کشته گشتم بارها از خانه تا مسجد ولي
شادمانم سر مويي کم از مولا نشد

همسري چون من به راه شوهر خود جان نداد
کودکي چون محسنم قرباني بابا نشد

بر فراز منبرت گرديد حقم پايمال
هرچه ناليدم لبي هم در جوابم وا نشد

بر رخ پوشيده ام آثار سيلي نقش بست
من که رويم باز پيش چشم نابينا نشد

اي قلم بنويس اي تاريخ در خود ثبت کن
يک نفر در موج دشمن حامي زهرا نشد

همچو "ميثم" دوستان در اشک حسرت گم شدندقبر ناپيداي زهرا (س)عاقبت پيدا نشد