متن ادبی مبعث حضرت رسول ص




آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود .

محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا و گرم درغار پیچید : بخوان!

بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ،

آدمی را از لخته خونی آفرید ،

بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ، همو که با قلم آموخت ،

 و به آدمی آنچه را که نمی دانست بیاموخت






سلام بر مبعث، بهاری‏ترین فصل گیتی!

سلام بر مبعث، فصل شکفتن گل سرسبد بوستان رسالت!

سلام بر مبعث؛ نوید تزکیه انسان‏های شایسته از زشتی‏ها.

سلام بر مبعث؛ روزی که گل‏های ایمان در گلستان جان انسان شکوفا شد!

سلام بر مبعث، نوید وحدت حق‏طلبان جهان از خاستگاه وحی!

سلام بر مبعث، پیام خیزش انسان، از خاک تا افلاک!

سلام بر مبعث، انفجار نور و ظهور همه ارزش‏ها در صحنه حیات بشر!

سلام بر مبعث، جشن بزرگ ستم‏دیدگان و بی‏یاوران!

سلام بر مبعث، جاری کننده چشمه ایمان و عدالت در کویر خشک زمین!

سلام بر مبعث، پایه‏گذار حکومت صالحان در عرصه خاک!







اقرَأ باسم رَبّکَ الّذِی خَلَقَ











اشعار شهادت اقا امام موسی کاظم (ع)



شهادت مظلومانه امام موسی ابن الجعفر الکاظم علیه السلام تسلیت باد



 ای بـاب مـراد خلق عالم
 سر تا به قدم رسول‌اکرم

هفتم ولـی خدای منـان!

مهر تو روان دین و ایمان


قرص قمرِ امام صادق

نور بصرِ امام صادق

 گفتـار تو چون کلام قرآن

در هـر نفست پیام قرآن

صحـن تو تمـام آسمان‌ها

دوران امـامتت زمـان‌هـا

چشم همـه بـر عنـایت تو

سرمایـۀ‌ مـا ولایـت تـو


تو بـاب مـراد عالـم استی

تـو کعبـۀ روح آدم استی

تو دسـت عنـایت خـدایی

از خلق جهان گره‌گشایی


 ای روح، کبوتـر حــریمت

عالم همه بر در حـریمت

موسایی و عالم است طورت

گردیده کلیم، غرق نورت


دل‌های شکسته کاظمینت

خواندنـد امـام، عالمینت

از دسـت تـو کار حیدر آید

زانگشت تو فتح خیبر آید


درحبسی و خلق، پای‌بستت

سررشتۀ آسمان به دستت

معـراج تـو بود قعر زندان

خلوتگـه ذات حی منان


 پیشانی خود نهاده بر خاک

بگذاشته پا به فرق افلاک

 گردیـده نمـاز، سرفرازت

آورده نـماز بـــر نمـازت


 زندان شده محفل وصالت

آغوش خـدای ذوالجلالت

 زنجیـر، سلام بر تو می‌داد

از دوست پیام بر تو می‌داد


 ای گل ز تو آبـرو گـرفته

محبوبِ به حبس خو گرفته!

 زندان تو لطف کامل ماست

اشک تو چراغ محفل ماست


 اینجا که فراق نیست در بین

بر توست مقام قاب قوسین

اینجا که تجلی خدایی‌ست

تاریکی حبس، روشنایی‌ست


افسوس که حرمتت شکستند

بازوی تو را به حبس بستند

در شأن تو شاخه‌های گل بود

کی شأن تو حلقه‌های غل بود؟


زجرت به هـزار قهـر دادند

در زیر شکنجه زهر دادند

 زندانــی عتــرت پیمبــر

افسوس که لحظه‌های آخر


دل شیفتـۀ مدینـه‌ات بـود

زنجیر به روی سینه‌ات بود

پیوستـه سـلام بی‌نیـازت

بر لحظۀ آخـرین نمـازت


با آن همه دختـر و پسرها

رفتی ز جهان غریب و تنها

 معصومه کجاست تا که آید

زنجیـر ز گـردنت گشاید؟


با آن که به حبس می‌زدی پر

تابوت تو گشته تختـۀ در

مردم که جنازۀ تـو دیدند

فریاد ز سـوز دل کشیدند


تابوت تو را به شهر غربت

بردنـد ولـی به اوج عزت

 بعد از ضرباتِ حلقـۀ غل

تابوت تو گشت غرق در گل


دیگـر نزدنـد تیــر کینت

کی سنگ زدند بر جبینت؟

دیگر نبرید کس سرت را

دیگـر نزدنــد دختـرت را


تا از جگرش شراره خیزد

«میثم» به غم تو اشک ریزد

------------------------------------------------------------------------

سـلام خـدا و سـلام پیمبر

 سلام امامان به موسی‌بن‌جعفر

شهنشـاه مـلک وسیــع الهــی

که امرش بـود حکم خلاق داور


 ولـی خـدا، هفتمین حجت حـق

دُر نـاب شش یم، یـم پنج گوهر

بـه جن و بشر تربتش کعبـۀ دل

 به ارض و سما طلعتش نورگستر


فـروغ رخـش تــا ابــد عالم‌آرا

 کلام خوشش همچنان روح‌پرور

 خداوند خلـق و خداونـد خصلت

 خداونـد خـوی و خداونـد منظر


 به پایش فشاندند لاهوتیان جان

 به خاکش نهـادند قدوسیان سر

 ملایک گشودنـد از چـار جانب

 بـه خـاک قدم‌هـای زوار او پر


 ببر عرض حاجت سوی کاظمینش

 بگیــر از در او مــراد مکــرر

 اگـر امــر می‌کـرد ذات الهـی

 چو جدش علی در گرفتی ز خیبر


 و یا آن که می‌کرد مه را دو قسمت

 به انگشت سبابه همچون پیمبر

 که اعجـاز او بـود اعجـاز احمد

که بازوی او بـود بـازوی حیدر


 عنایـات او بر ملک بـود هادی

اشـارات او بـر فلک بـود رهبر

 خداوند را گشته زائر هر آن کو

 شــود زائــر آن بتـول مطهـر


 کلامش بشـر را چـراغ هدایت

 مقامش ملک را بود فـوق باور

 تو او را بـه تاریکـی حبس دیـدی

 دمی بـاز کـن چشم دل را و بنگر


 که مـاه است پروانـۀ شمـع رویش

که مهر است در بحر نورش شناور

 به حبس عدو پیکـرش آب گـردید

 امامی که جان بود مهرش به پیکر


 سرشکش به هجران معصومه جاری

 خیـال رضـا را گرفتـه اسـت در بر

به غیـر از خـدا کس ندیـد و نداند

 که بر او چه آمـد ز خصـم ستمگر


کبــودی انــدامـش از تـازیانــه

بود ارث عمــه بــود ارث مـادر

 امامـی کـه یـار همـه خلق بودی

غریبانـه جـان داد بی‌یـار و یـاور


خدایا!که دیـده است زیر شکنجه

همـای ولایـت زنـد در قفس پر؟

 بنـالیــد یــاران! بــرای امــامـی

 که تابــوت او بـود یـک تختۀ در


 بنـالیــد بـــر آن امــام غریبــی

 کـه زهـر جفـا در دلش ریخت آذر

در آن حبس تاریک دربسته هر شب

ملاقاتی‌اش بـود زهرای اطهر


 سزد از شـرار غمش خلق، «میثم!»

بسوزنـد چـون شمع؛ از پای تا سر


-----------------------------------------------------------------


غمت دانم هزاران دسته بوده

تنت موسی بن جعفر خسته بوده

 تو را باب الحوائج خوانده‌اند چون

که عمری در به رویت بسته بوده

*****

بدان معصومه جان بابا غریب است

 رضا جان بی تو این دل بی شکیب است

 به بالینم نیایید ای عزیزان

 که جای من سیه چالی مهیب است

 

***
 امشب رضا ز سوز جگر گریه مى‏کند

مانند سیل ز ابر بصر گریه مى‏کند

 تنها پسر نه، دختر چشم انتظار هم

از داغ جانگداز پدر گریه مى ‏کند

***


 کن روان اشک غم ای شیعه به دامان امروز

تسلیت ده به شهنشاه خراسان امروز

 کشته شد موسی بن جعفر ز جفای هارون

 زیر زنجیر بلا، گوشه ی زندان امروز

 ***

هر گه که نسیم از ره بغداد آید

ما را ز حدیث عشق و خون‏ یاد آید

اى گل که به گردن تو غل افکندند

 از صبر تو زنجیر به فریاد آید

***

 در کنج سیه چال بلا غرق دعایی

جان از غم مادر دهی و سوى خدایی

عمرت شده طى گوشه ى زندان و به غربت

عالم شده مبهوت تو از این همه محنت 


--------------------------------------------------------------------------


وقتی زبان عاطفه های لال می شود
زنجیر ها در آینه ات بال می شود


 در فصل گل بهار تو از دست می رود

بر شاخه میوه های تو پامال می شود


 دیگر کسی ز ناله ات آهی نمی کشد

 در این سیاه چال صدا چال می شود



 آقا سنان سبز سیادت به دوش توست

 غل ها به روی شانه ات شال می شود


همواره مرد،زینتش از جنس دیگری ست

زنجیر ها به پای تو خلخال می شود


دشمن به قصد جان تو آماده می شود

این طرح در دو مرحله دنبال می شود :


 اول به شأن شامخت شلاق می زنند

دیگر زبان به هتک تو فعال می شود


شعرم بدون ذکر مصیبت نمی شود

حالا گریز روضه گودال می شود


دعواست بر سر زره و جامه و سری

 دارد میان معرکه جنجال می شود

جواد محمد زمانی

----------------------------------------------------------------


می خواستند داغ تو را شعله ور کنند
وقتی که سوختی همه را با خبر کنند


 می خواستند دفن شوی زیر خاکها

 تا زنده زنده از سر خاکت گذر کنند


می خواستند شام غریبان بپا کنند

 تا بچه های فاطمه را در به در کنند


از ناسزا بگو که چه آورده بر سرت

می خواستند باز تو را خونجگر کنند


 زنجیر دست شما بسته باشد و

 مثل مدینه فاطمه ات را سپر کنند


 قوم یهود را به مصافت کشیده اند
 تا تازیانه ها به مراتب اثر کنند


حالا بیا بگو که ملائک یکی یکی

فکری برای این تن بی پال و پر کنند


 این اشک ها مسافر یک جسم بی سرند

 وقتش رسیده است به آنجا سفر کنند



------------------------------------------------------------------------------------


دستی رسید بال و پرم را کشید و رفت
 
از بال من شکسته ترین آفرید و رفت

 خون گلوی زیر فشارم که تازه بود
 
با یک اشاره روی لباسم چکید و رفت
بد کاره ای به خاک مناجات سر گذاشت
 وقتی صدای بندگی ام را شنید و رفت

 راضی نشد به بالش سختی که داشتم
زنجیرهای زیر سرم را کشید و رفت
 شاید مرا ندیده در آن ظلمتی که بود
 
با پا به روی جسم ضعیفم دوید و رفت

 روزم لگد نخورده به آخر نمی رسید
با درد بود اگر شب و روزم رسید و رفت
 دیروز صبح با نوک شلاق پا شدم
 
پلکم به زخم رو زد و در خون طپید و رفت

 از چند جا ضریح تنم متصل نبود
 پهلوی هم مرا وسط تخته چید و رفت
 تابوت از شکستگی ام کار می گرفت
 
گاهی سرم به گوشه ی دیوار می گرفت

 علي اكبر لطيفيان


------------------------------------------------------


چهارده سالی که در زندان اسیر

ای که قلبت در جوانی گشت پیر ..!!


گم نمودی روز و شب را سالهاست

بر تنت جای  همه آزارهاست


 تو همان شیر به بند افتاده ای

 خسته بر مرگ خودت آماده ای


در قفس بال و پرت را چیده اند

در میان اشک تو خندیده اند ..!!


ای همای بال و پر قیچی شده

دست و پا زنجیر بهر چی شده


آسمان در بند و زنجیر آمدی ؟

 مرغ افلاکی زمین گیر آمدی ؟


 نقش زنجیر است بر دستان تو

 نا نجیبی گشته زندان بان تو


 میزند او تازیانه بر تنت

 ناسزا گوید چرا بر مادرت ؟


 وای از آن لحظه جان دادنت

 روی خاک سرد زندان ماندنت


 خسته از دست ستم کی دم زنی؟

 یک شبی هم چشم خود بر هم زنی


  مثل مادر  نیلی  و رویت  کبود

 گرد غربت بر سرت بنشسته بود


 قلبت از ظلم عدویت خون شده

خاطرت با ناسزا محزون شده


 تادم آخر رضا گفتی رضا

 لحظه ی آخر شده جانم بیا !!


 دخترت معصومه را جا می نهی

 با رضا او را تو تنها می نهی


 کنج زندان میشوی درگیر عشق

تشنه ماندی تا کنی تفسیر عشق


 روضه خوان کربلا گاهی شوی

 در میان قتلگه راهی شوی


 عمه ی مظلومه ات یاری دهی

مرهمی بر زخم خون جاری دهی


 ای فدای اشکهای هر شبت

دست ما را گیر جان زینبت


 چشم امید همه باب المراد

سایه ات از زندگی مان کم مباد....

 شاعر : وحید مصلحی 


---------------------------------------------------------


منبع: انجمن مداحان شهرستان بابل(استاد حاج محمد محسن زاده گنجی)




متن ادبی شهادت امام موسی کاظم (ع)




ای زندانی بغداد!

ای شب زنده دار عابد،

ای شیر بسته به زنجیر!

خلفای عباسی می پنداشتند که با بند زدن به پای حق پوی تو،

می توانند راهت را ببندند و با افکندن کند و زنجیر بر دست و گردنت، قامت افراشته ات را به ذلّت کشند و با محبوس ساختنت

محبت تو را از دل حقیرستان بیرون کنند.

اما ... غافل از آنکه نور را نمی توان پوشاند،

و عطر حقیقت را نمی توان پنهان کرد.

تو رفتی، اما راه تو، در گام های زندانیان مبارز، ادامه یافت.

ناله های دردمندانه ات، در فریاد خشمگین امت های انقلابی انعکاس داشت

و عزت تو، الهام بخش ستمدیدگان شد.

عشق تو، هر دل را خانه خود کرد،

نام تو، تاریخ حماسه های مقاومت را زینت بخشید،

شهادت مظلومانه ات،

رسواگر سلطه شکنجه و شلاق گشت.

و جای کبود تازیانه ها بر پیکر نحیف تو،

خطوط روشنی از سیه روزی حکام جور را ترسیم کرد.


روایت و احادبث از امام موسی ابن جعفر کاظم


امام رضاعليه السلام: زيارَةُ قَبرِ أبي مِثلُ زِيارَةِ قَبِر الحُسَينِ؛

زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسين‏عليه السلام است.



روايت شده است: أنّهُ (الكاظِم َ‏عليه السلام) كانَ يَبِكي مِن خَشيَةِ اللَّهِ حَتّى‏ تَخضَلَّ لِحيَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛

امام كاظم همواره از بيم خدا مى‏گريست، چندان كه محاسنش از اشك تر مى‏شد.



ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛

سه چيز تباهى مى‏آورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.



لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ في كُلِّ يَومٍ؛

كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست.



ما مِن شَى‏ءٍ تَراهُ عَيناكَ إلّا و فيهِ مَوعِظَةٌ؛

 در هر چيزى كه چشمانت مى‏بيند، موعظه‏اى است.



مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَة؛

هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مى‏دارد.



عَونُكَ لِلضَّعيفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛

كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است.




لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛

اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مى‏كرد.



إذا كانَ ثَلاثَةٌ في بَيتٍ فَلا يَتَناجى‏ إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّايَغُمُّهُ؛

هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مى‏كند.



إيّاكَ أن تَمنَعَ في طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَيهِ في مَعصِيَةِ اللَّهِ؛

مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى.



لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَينَكَ و بَينَ أخيكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَياءِ؛

مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يكسره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است.



أبلِغ خَيراً و قُل خَيراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛

خير برسان و سخن نيك بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر كس مباش.



المُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛

مصيبت براى شكيبا يكى است و براى ناشكيبا دوتا



الصَّبرُ عَلَى العافِيَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛

شكيبايى در عافيت بزرگ‏تر است از شكيبايى در بلا.




نرم افزار پلاگین پلایر فایرفاکس و اینترنت اکسپلورر


با سلام احترام خدمت کاربر گرامی

برای اجرای پلایر ابتدا نرم افزار ذیل را دانلود کرده و حتما قبل از نصب مرورگر خود را ببندید،فراموش نکنین که با نبستن دچار مشکل خواهید شد.

شایان ذکر است با توجه به اینکه این امکان وجود دارد که شرکت adobe سری جدید نرم افزار پلاگین در اختیار کاربران قرار دهد این احتمال طبیعی است که این نرم افزار کار نکند ،در هر صورت سعی ما بر این است بروز رسانی داشته باشیم و کاربران محترم حتما در جایگاه نظرات در مورد این پلایر برای ما پیامی مبنی بر کار کرد این پلایر ارسال کنند تا متوجه شویم تا چه وقت از کار می افتد و مجددا پلایر دیگری قرار دهیم.

با تشکر فراوان

آخرین بروز رسانی 18 خرداد ماه 1391




دانلود نرم افزار پلاگین پلایر با حجم 262 کیلو بایت




دانلود نرم افزار فلش پلایر با حجم 2494 کیلو بایت




کاربر محترم حتما پس از دانلود نرم افزار،و قبل از خارج کردن آن از حالت فشرده حجم فایل دانلود را با حجمی که در اینجا عنوان کردیم چکاب کنید،به جهت اینکه اگر باهم توازن نداشته باشن  طبعا ان نرم افزار نباید کار کند ،لذا مقایسه کنید

(بسیاری از کاربران ایمیل میزدند که نرم افزار را دانلود کرده اما قابل استفاده نیست که پس از تحقیق به این امر دست پیدا کردیم که در دانلود دچار مشکل بودند ،به علت حجم بسیار کم نرم افزار،لذا به موارد فوق دقت کنین.




علی ع فدک حضرت فاطمه س را چرا پس نگرفت؟


علی ع فدک حضرت فاطمه س را چرا پس نگرفت؟


همانطور که می‌دانیم یکی از حقوق حضرت زهرا (س) که پس از ارتحال پیامبر اکرم (ص) غضب شد، مزرعه بزرگ فدک بود.

 این غصب، در تمام دوره خلافت ابوبکر بن ابی‌قحافة، عمربن خطاب لعنت الله علیه و عثمان بن عفان ادامه داشت.

دوران خلافت ۲۵ ساله سه خلیفه اول سپری شد و خلافت در دستان با کفایت امیر مؤمنان علی علیه السلام  قرار گرفت. اما در این دوره هم، با اینکه حضرت می‌توانست حق غصب شده اهل‌بیت را به آنان برگرداند چنین نکرد.

ایشان در نامه‌ای به عثمان بن حنیف چنین نوشت: ... از تمام آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، تنها فدک در دست ما بود که گروهی بر آن، چشم طمع دوختند و گروهی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند، و بهترین داور و حکم خداست.

 مرا با فدک و غیر فدک چه کار، در حالی که آرامگاه فردای آدمی قبری است که در تاریکی آن آثار وی محو می‌شود و اخبارش ناپدید گردد...(1)

ابن ابی الحدید (دانشمند سنی معتزلی) در شرح این نامه می‌نویسد: علی و خاندانش فدک را‌‌ رها نکردند مگر به اجبار و از روی غصب، لذا حضرت بعد از جملات اولیه می‌گوید: بهترین حکم و داور خداست، و این، سخنِ کسی است که شکایت دارد و تظلم می‌کند.(2)

اما درباره اینکه چرا امیرالمؤمنین علی علیه السلام در دوران حکومتش اقدام به پس گرفتن فدک نکرد، روایاتی از امامان معصوم (ع) نیز رسیده است؛

 از جمله: ابراهیم کرخی از امام صادق (ع) پرسید: 

چرا امیر مؤمنان علی علیه السلام  هنگامی که به خلافت رسید فدک را‌‌ رها کرد؟

امام (ع) پاسخ داد: او به پیامبر اقتدا کرد. 

عقیل، پس از هجرت پیامبر به مدینه، خانه آن حضرت را بدون رضایتش فروخت.

 هنگامی که پیامبر (ص) مکه را فتح کرد از ایشان پرسیدند: یا رسول الله آیا به خانه خود باز نمی‌گردید؟ 

حضرت فرمود: مگر عقیل برای ما خانه‌ای گذاشته است؟! ما خاندانی هستیم که اگر به ظلم از ما چیزی را بگیرند آنرا بازپس نخواهیم گرفت.

از اینرو، امیر مؤمنان علی علیه السلام پس از تصدی خلافت، فدک را پس نگرفت.(3)

البته عدم اقدام علی (ع)، نشانه رضایت وی بر بقای غصب نیست؛ بلکه همانطور که خود حضرت، داوری را به خداوند واگذار نموده است، فرزندان آن حضرت نیز پس از شهادت وی، هرگاه فرصتی می‌یافتند، یاد فدک را زنده می‌کردند.

منبع:

برگرفته از کتاب فـدک

(1)- (نهج البلاغة، نامه ۴۵)

(2)- (شرح نهج البلاغة، ج ۱۶، ص ۲۰۸)

(3)- (علل الشرایع ـ ج۱ ـ ص ۱۵۴)





مجری طنز پرداز شبکه فرقه ضاله وصال


نظر شما در مورد شخصیت مجری طنز پرداز شبکه ضاله وصال چیست ؟

چیه؟چرا میخندی؟

آها چون داره خودشو میخارونه؟



بابا این ملازاده یه پا دلقکه واسه خودش

حالا فقط یه چی میگم برید تو  tv دقت کنید

ببینید!تو پنج دقیقه چقدر اون تن و بدنشو چنگ میزنه میخارونه...

انگاری کک به جونش افتاده...

ملازاده !! بابا نظافتم جزیی از ایمانه وا



دوست عزیز : که اومدی تو این صفجه از ویلاگ ، جون عزیزت بدون نظر نرو
این قیافه رو که دیدی؟ نظرتو بگو برو




بعضی از نظرات دوستان

 

برادر محسن میگه:

آقا چرا به یه آدم فرهنگی توهین می کنید
ایشون مدتهاست هر شب باعث شادی میلیونها بیننده در سراسر جهان می شه
بذار حالشو کنیم بابا
بازم خدا رو شکر که دشمنان اهل بیت از حمقا هستن



 برادر رضا میگه:

جناب خادم

آقا از کدوم شخصیت صحبت میکنید؟

ما که در ایشون جز بی شخصیتی چیزی ندیدیم .

آخه اینکه همش دهنش فحشه؟

حتما مزاح فرمودید جناب خادم درسته ؟!


برادر احمد میگه:

با سلام

شبکه وهابی المستقله عربی که در اون،چه حضوری و چه تلفنی،

علمایی از فرقه مختلف دور هم می نشینن و مناظره می کنند،

چند وقت پیش یک عالم وهابی از خود عربستان زنگ زد(اتفاقا

بحث همین ملازاده هم کشید وسط)و گفت:

و اما ملازاده،آیا می دانید چرا اینقدر چهره او،قبیح و زشت هست؟!مجری گفت

چطور؟ اون عالم گفت:چون به قدری قلب او زشت و قبیح هست

که خداوند چهره او را هم مثل قلب او قرار داده هست.این شخص،

باعث ناامنی در کشور ما هم شده و تمام وجود او را بغض و کینه و

دشمنی فرار گرفته است(خنده مجری و کارشناسان دیگر)....این کلیپ،

چندی پیش از شبکه ولایت و برنامه کلمه طیبه پخش شد.


در ضمن بنده یک ایمیل به این شخص فرستادم(در برنامه زنده) و

یک سوالی طرح کردم که پاسخ جالبی داده که دعوت می کنم

آنرا بخوانید
یا علی

واحد کنترل:

دوستان عزیز پیشنهاد میکنم حتما بخونید جالبه در قسمت

نظرات تشریف ببرین ضمن اظهار نظراتتون لینک برادر احمد رو هم ملاحظه بفرمایید.




خب حالا بیا کلیک بزن ببینم نظر شما چیه؟





جنگ غزوه تبوک و علت عدم حضور امیرالمومنین علی علیه السلام


جنگ غزوه تبوک و عدم حضور امیرالمومنین علی علیه السلام


فراخوان غزوه تبوک در حالی اعلام شد که هنوز قبایل مدینه و اطراف آن، محصول خود را به درستی جمع نکرده بودند و خرماها در دست رسیدن بود و یک نوع قحطی بر مدینه و اطراف آن سایه افکنده بود، ولی چه باید کرد؟

برای مردان خدا، زندگی معنوی و حفظ اهداف عالیه و جهاد در راه خدا بر همه‏ چیز مقدم است.


مدیریت بحران بی‌نظیر پیامبر(ص) و هدایت اعجاب‌انگیز لشکر اسلام چگونه بود؟

رهبری پیامبر (ص) برای سپاه عظیم برای انجام جنگ در سرزمینی دور، بسیار اعجاب‏انگیز بود؛ هر چند در این سفر پیغمبر خاتم (ص) با دشمن روبرو نشد، چرا که دشمن از حرکت سپاه اسلام آگاه شد و از مقابله با لشکر اسلام خودداری‏ کرد و به نحوی متفرق شد و چنین وانمود کرد که اصلاً به فکر حمله نبوده است، ولی‏ لشکرکشی پیامبر در آن فصل گرم و هدایت سپاه سی هزار نفری تا کرانه‏های شام و بستن‏ پیمان با سران قبایل مرزنشین، زهر چشمی از دشمن گرفت تا آنجا که تا پیامبر زنده بود، اندیشه حمله را در مغز نپروراند و پس از درگذشت پیامبر، نخستین نقطه‏ای بود که فتح شد.

دوری راه عاملی برای بهانه‌جویی افراد برای عدم شرکت در جهاد

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ ، : اى کسانى که ایمان آورده‏اید شما را چه شده است که چون به شما گفته مى‏شود در راه خدا بسیج‏شوید کندى به خرج مى‏دهید آیا به جاى آخرت به زندگى دنیا دل خوش کرده‏اید متاع زندگى دنیا در برابر آخرت جز اندکى نیست.

این آیه در قلوب افراد با ایمان، آتش شوق بر جهاد را بر افروخت و کمک‏های‏ مالی سرازیر بیت‏المال شد و افراد دسته دسته به لشگرگاه مدینه به نام‏ «جرف» سرازیر شدند.

وَمِنْهُم مَّن یَقُولُ ائْذَن لِّی وَلاَ تَفْتِنِّی أَلاَ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ :و از آنان کسى است که مى‏گوید مرا [در ماندن] اجازه ده و به فتنه‏ام مینداز، هشدار که آنان خود به فتنه افتاده‏اند و بى‏تردید جهنم بر کافران احاطه دارد.

این آیه خطاب به یکی از سران نفاق به نام «جدین قیس» نازل شد که برای عدم شرکت در جنگ بهانه می‌تراشید.

وَقَالُواْ لاَ تَنفِرُواْ فِی الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ : گفتند در این گرما بیرون نروید، بگو اگر دریابند آتش جهنم سوزان‏تر است.

نفاق در خانه یهودی مدینه/ امروز نیز سران نفاق به صهیونیسم پناه می‌برند

در این موقع سران حزب‏ نفاق در خانه یک فرد یهودی به نام «سویلم» دور هم گرد آمدند و گفتند، چه کنیم‏ که افراد را از شرکت باز داریم، سرانجام تصمیم گرفتند که با ایجاد رعب و ترس در میان‏ سپاه اسلام و اینکه نبرد با رومیان بازی با دم شیر است و جنگ با آنان مانند جنگ عرب‏ با عرب نیست، آنان را از مشارکت باز دارند. گزارش این فعالیت تخریبی به گوش رسول خدا (ص) رسید.

پیامبر(ص) برای اینکه این نوع کارها بار دیگر تکرار نشود، طلحه را فرستاد تا خانه مزبور را که لانه فساد و نقطه نقشه‏ کشی بر ضد اسلام بود، آتش بزند و از این طریق‏ آنان را متفرق سازد، وقتی آنان گرما گرم مشغول سخن گفتن بودند، ناگهان خانه آتش‏ گرفت، یکی از آنان به نام ضحاک بن خلیفه از پشت خانه خود را نجات داد و پای او شکست،بقیه نیز به نوعی از خانه بیرون ریختند و متفرق شدند.

جای تعجب نیست که اعضای حزب نفاق محل صالح‏تری برای‏ نقشه‏کشی جز خانه یهودی پیدا نکردند و این امر نشان می‏دهد که منافقان پیوسته با یهودیان در ارتباط و تماس بودند، همچنان که امروز نیز، سران نفاق در کشورهای‏ اسلامی با صهیونیسم در ارتباط و تماس هستند.

پیامبر(ص) عمار یاسر را فرستاد تا از آنان بپرسد که در آنجا چه می‏گفتند، اگر انکار ورزیدند، به آنان بگوید شما چنین و چنان می‏گفتید!، وقتی راز آنان بر ملا شد، یک نفر از آنان به نام «ودیعة بن ثابت» حضور پیامبر رسید و گفت ما در آن خانه بازی و شوخی می‏کردیم،

قرآن در انتقاد از آنان چنین می‏فرماید: وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآیَاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ :  و اگر از ایشان بپرسى مسلما خواهند گفت، ما فقط شوخى و بازى مى‏کردیم، بگو: آیا خدا و آیات او و پیامبرش را ریشخند مى‏کردید.

تلاش منافقان برای توطئه در عزم جهاد مسلمانان

در این میان تحرکات شیطانی رییس حزب نفاق «عبدالله‏ بن اُبَی» نیز به اوج خود رسیده بود، او که محور حزب و فرد الهام بخش و ترسیم‏گر خط حزب نفاق بود، به وسیله‏ ایادی خود در میان یاران رسول گرامی مطلب زیر را منتشر کرده بود که محم(ص) می‏خواهد، با فرزندان زردمو (رومیان) با کمی امکانات و هوای گرم و دوری راه بجنگد و این کار قماری بیش نیست! من دارم می‏بینم یاران او به ریسمان اسارت کشیده و به مدینه باز گردانده می‏شوند!

پس عزم سپاه اسلام برای غزوه تبوک، عبدالله همان نقشی را که در جنگ احد ایفا کرده بود، انجام داد، او در بخش پایین ثنیة الوداع لشکر خود را قرار داد و همفکران و هواداران خود را زیر پرچم دعوت کرد و گروهی را زیر لوای خود در آورد، شکی نیست که هدف او از گردآوری این افراد، شرکت در جهاد نبود، بلکه نظر او این بود که به هنگام حرکت سپاه پیامبر او با لشگر خود به مدینه باز گردد و از این‏ طریق علاوه بر اشباع غریزه ریاست خواهی خود، تزلزلی در سپاه پیامبر پدید آورد و گروهی را به مدینه باز گرداند، این حرکت او نه تنها نتوانست خللی در اراده سربازان پدید آورد، بلکه موجب شد سپاه اعزامی اسلام تا حدی از اعضاء حزب نفاق پاکسازی شود.

علی(ع) در غزوه تبوک چه افتخاری را کسب کرد/ تنها غزوه‌ای که علی همراه پیامبر نبود

یکی از افتخارات امیر مؤمنان علی علیه السلام که جان عالمی به فدای خاک زیر پای او باد  این است که در تمام نبردها ملازم رکاب پیامبر و پرچمدار وی در جنگ‌های اسلامی بوده است، جز در غزوه تبوک که به دستور خود پیامبر در مدینه‏ باقی ماند و در این جهاد شرکت نکرد، زیرا پیامبر به خوبی می‌دانستند که منافقان و برخی از قریش دنبال فرصت می‌گردند تا در غیاب پیامبر، وضع را دگرگون سازند و حکومت نوبنیاد اسلامی را واژگون کنند و این فرصت موقعی به دست آنها می‌افتد که پیامبر و یارانش به‏ مقصد دوری بروند و ارتباط آنان با مرکز قطع شود.

رسول اکرم (ص) با اینکه «محمد بن مسلمه انصاری» را جانشین خود در مدینه قرار داده بود، ولی به امام علی(ع) فرمود: «تو سرپرست اهل بیت‏ و خویشاوندان من و گروه مهاجر هستی و برای این کار جز من و تو کسی دیگر شایستگی‏ ندارد. اقامت امیرمؤمنان در مدینه، توطئه‏چینان را سخت ناراحت ساخت، زیرا فهمیدند که با علی و مراقبت‌های او، دیگر نمی‌توانند نقشه‏های خود را پیاده کنند، لذا برای اخراج و بیرون رفتن علی از مدینه نقشه‏ای ریختند و شایع کردند که با اینکه پیامبر با کمال ‏میل علی(ع) را برای شرکت در جهاد دعوت کرد، ولی او از جهت دوری راه و شدت گرما از شرکت در این‏ نبرد مقدس، سر باز زده است!

حدیث منزلت درباره امام علی(ع)

حضرت علی(ع) برای ابطال تهمت آنان به محضر پیامبر شرفیاب شد و ماجرا را با آن حضرت در میان نهاد، پیامبر کلمه تاریخی خود را که از دلایل واضح و روشن امامت و جانشینی‏ بلافصل او از پیامبر است، درباره او فرمود، ایشان چنین گفتند: برادرم به مدینه بازگرد! زیرا برای حفظ شؤون و اوضاع مدینه جز من و تو کسی شایستگی ندارد، تو نماینده من در میان اهل‌بیت و خویشاوندان من هستی... ألا تَرضَی أن تَکُونَ مِنِّی بِمَنزِلَةِ هَارُونَ مِن مُوسَی إلا أَنَّهُ لَیْسَ نَبیُّ بَعْدِی : آیا خشنود نمی‌شوی که بگویم مثل تو نسبت به من، مثل هارون است نسبت به موسی، جز اینکه پس‏ از من پیامبری نیست، همانطوری که او وصی و جانشین بلافصل موسی بود، تو نیز جانشین و خلیفه پس از من هستی! 





شیما خواهر رضاعی نبی مکرم اسلام(ص)


خواهر رضاعی نبی مکرم اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم)


زمانی که رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) متولّد شد، در جست‌و‌جوی دایه‌ برای این طفل، زنی به‌نام حلیمه را یافتند که از قبیله بنی‌سعد بن بکر بود. با اجیر کردن حلیمه برای شیر دادن به محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، او در جایگاه اصلیترین شخصیت دوران شیرخوارگی رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قرار گرفت و حدود دو سال به این امر مهم پرداخت. شوهر حلیمه، حارث بن عبدالعزی بن رفاعه بود و نسبش به بکر بن هوازن می‌رسید. برادر رضاعی آن حضرت، عبدالله و خواهرانش انیسه و شیما نام داشتند که این سه نفر از فرزندان حلیمه سعدیه بودند. در مدت حضور با برکت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در قبیله بنی‌سعد، شیما به کمک مادرش از این نگین بی‌نظیر آفرینش نگهداری می‌کرد...


جریان اسارت شیما خواهر رضاعی نبی مکرم اسلام (ص)


نقل است در پی اطلاع یافتن رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از استقرار قبیله هوازن به فرماندهی مالک بن عوف نصری، در منطقه ‹حُنین› که گروه بسیاری را نیز به همراه زنان و فرزندان آورده بود، ایشان دستور داد که لشکری بزرگ (دوازده هزار نفر) تجهیز شود و به سمت آن‌ها حرکت کند. با رسیدن مسلمانان به منطقه و هجوم جنگجویان هوازن که در دره کمین کرده بودند، فضا بسیار سخت و ناگوار شد؛ به‌گونه‌ای که بیشتر مسلمانان از اطراف رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) پراکنده شدند و تنها نه یا ده نفر از بنی‌هاشم باقی ماندند که عبارتند از: علی بن ‌ابی‌طالب (علیه السلام)، عباس بن عبدالمطلب، ابوسفیان بن حارث، نوفل بن حارث، ربیعة بن‏ حارث، عتبه و معتب پسران ابولهب، فضل بن عباس، عبدالله بن زبیر بن عبدالمطلب و بنابر نقلی ایمن بن  ام‏ ایمن.

ولی سرانجام خداوند، پیامبر خود را پیروز کرد و او را با لشکرهایی از فرشتگان نیرومند ساخت.

علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) نیز در پیکار با پرچمدار هوازن، او را به هلاکت رساند و این امر باعث ترس دشمنان اسلام شد. نتیجه این جنگ برای قبیله هوازن این بود که بسیاری از آنان کشته و افراد زیادی هم اسیر شدند که تعداد آن‌ها به هزار تن می‌رسید.

همچنین غنیمت‌های فراوانی به دست آمد که به‌جز آنچه ربوده شده بود، به دوازده هزار ش‌تر می‌رسید.

در میان لشکر دشمن، مردی به نام ‹بجاد› بود. او که از قبیله بنی‌سعد بود، مرد مسلمانی را که به آن قبیله رفته بود، کشته، قطعه قطعه کرده و سپس جسدش را سوزانده بود.

وقتی بجاد متوجه جرم سنگین خود شد، فرار کرد. رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به سپاهیان خود دستور داد با هر وسیله ممکن بجاد را دستگیر کنند. آن‌ها نیز هنگام تعقیب دشمن، او را به همراه گروهی از قبیله‏اش دستگیر کردند.

در بین این اسیران، ‹شیما›، خواهر رضاعی رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز دیده می‌شد. او وقتی دید مسلمانان آن‌ها را با تندی و خشونت به‌سوی اردوگاه می‌برند، صدا زد: ‹ای مردم! ‹قدری آرام‌تر [به خدا من خواهر رضاعی صاحب ‹و بزرگ [شما هستم›.

ولی مسلمانان که او را نمی‌‏شناختند، سخنش را باور نکردند و آن‌ها را با‌‌ همان وضعیت نزد رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بردند.

هنگامی که به محضر آن حضرت رسیدند، شیما به رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) عرض کرد: ‹یا رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)! من خواهر رضاعی شما هستم›.

حضرت فرمود: ‹نشانه‌ای بر این ادّعا داری؟ ›.

عرض کرد: ‹آری، روزی من شما را روی زانوی خود نشانده بودم و شما پشت مرا دندان گرفتی›.

پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) سخنش را تصدیق کرد، برخاست و ردای خود را پهن کرد و شیما رابر آن نشاند و به او خوشامد گفت.

در این هنگام چشمان شیما پر از اشک شد. سپس پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) درباره پدر و مادر شیما سؤال کرد و او خبر داد که مدت‌ها پیش هر دو از دنیا رفته‌اند.

بعد از شنیدن این جواب رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: اگر بخواهی پیش ما بمانی، محبوب و مکرم خواهی بود و اگر دوست داشته باشی برگردی، می‌‏توانی بروی و نزد اقوام و خویشاوندان خود زندگی کنی.

شیما پیشنهاد دوم آن حضرت را پذیرفت.

رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز، چنانچه بنی‌سعد نقل می‌کنند، غلامی به‌نام ‹مکحول› به همراه کنیزی به او داد که شیما آن دو را به ازدواج یکدیگر در آورد و همچنان نسل ایشان در این قبیله باقی است.

در نقلی آمده است که شیما با رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) درباره اسیران سخن گفت و عرض کرد: ‹راستی که اینان خاله‏‌ها و خواهران تواند›.

رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز فرمود: ما کان لی و لِبَنِی‌هاشمٍ فقد وَهَبْتُهُ لک .آنچه از آنِ من و بنی‌هاشم است را به تو بخشیدم›.

بدین‌ترتیب مسلمانان نیز مانند رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) همه اسیرانی را که در بند داشتند، به شیما بخشیدند.