هیچ دست و زبانی گناه نمی کند، مشروح بیانات حضرت ایت الله جوادی آملی



هیچ دست و زبانی گناه نمی‌کند!


آنچه می خوانید مشروح بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی (مدظلّه العالی) است که در اثنای جلسه درس اخلاق در دیدار با جمع کثیری از طلاب، فضلاء، دانشجویان و اقشار مختلف مردم قم ایراد شده است .

در سوره مبارکه فصّلت آیاتی است که وجود مبارک حضرت امیر آن آیات را خواندند وسپس فرمودند: مشکل شما این است که این اعضاء و جوارحی که ارزان به دست شما آمده و نمی‌دانید که ده‌ها فرشته روی این کار کردند تا به این صورت در آمد، شما این را علیه خودتان و علیه دین خدا استفاده می‌کنید و همین‌ها،هم سربازان الهی‌اند و هم شهود محکمه عدلند.

یعنی اعضاء و جوارحی که انسان دارد؛ این‌ها هم سربازان خدا هستند که اگر کسی بیراهه رفت، ممکن است خدای ناکرده خداوند به وسیله اعضاء و جوارح او، او را بگیرد ! و در محکمه عدل الهی هم همین‌ها علیه انسان شهادت می‌دهند.

فرمود: جوار حکم جنوده و ضمائرکم عیونه 1 بندگان خدا! تمام اعضاء و جوارح شما سربازان خدایند. اگر کسی بیراهه رفت و خدای ناکرده مشمول قهر الهی شد؛ ممکن است خدای سبحان او را با زبان او، با دست او، با چشم او، با پای او بگیرد ! لازم نیست از جای دیگر لشکر کشی بکند، چون: لّه جنود السّماوات و الارض2. آدم یک حرفی می‌زند، در جامعه رسوا می‌شود ! یک جائی را امضاء می‌کند، رسوا می‌شود!!

اینچنین نیست که اگر خدا خواست کسی را بگیرد، از جای دیگر لشکر کشی بکند و ارتش بیاورد ! زبان ما سرباز اوست، امضای ما، قلم ما، قدم ما سرباز اوست، حال اگر اعضاء و جوارح ما سربازان خدایند؛ ما اگر این سربازها را نابجا استفاده بکنیم، یک وقتی خدا دستور می‌دهد؛ با همین سربازها ما را می‌گیرند! این که می‌بینید بعضی یک امضاء می‌کنند، بعد سر از جای دیگر در می‌آید؛ یا بعد از یک مدتی جائی می‌روند، سر از جای دیگر در می‌آید؛ یک حرفی می‌زنند، سر از جای دیگر در می‌آید، همین است!

 رابطه اعضاء و جوارح با نفس انسان

در آیه 22 سوره مبارکه فصّلت فرمود: همه اعضاء و جوارح شما شاهدان الهی‌اند در محکمه عدل. یعنی کسی تا می‌رود انکار کند و بگوید: ما این کار را نکردیم، این دست می‌گوید؛ چرا؟ تو این کار را کردی ! دست گناه نمی‌کند؛ دست یک ابزار است ! گناه را انسان می‌کند، نه دست !! مثل اینکه با قلم انسان گناه می‌کند، یا با چوب گناه می‌کند، یا با شمشیر گناه می‌کند؛ آن‌ها ابزارند.

اگر گناه مال دست بود، دست وقتی به حرف آمد؛ باید گفته می‌شد: اقرار کرد، نه شهادت داد ! معلوم می‌شود که گناه را ما می‌کنیم، این اعضاء و جوارح ابزارند؛ وقتی خود ما حرف می‌زنیم، می‌گویند: فاعترفوا بذنبهم فسحقاً لاصحاب السّعیر3، می‌گویند: اقرار کرد. وقتی دست و پایش حرف می‌زنند، می‌گویند: شهادت داد. معلوم می‌شود این‌ها گناه نمی‌کنند! دست را نمی‌سوزانند، انسان را می‌سوزانند!!

انسان برای اینکه عذاب بشود، دو جور عذاب دارد؛ یک عذاب روحی دارد که نار الله الموقده الّتی تطّلع علی الافئده4 (معاذ الله)، آن عذاب روحی است. یک عذاب جسمی و بدنی دارد؛ بدن انسان را بخواهند بسوزانند، همین دست و پا را می‌سوزانند. دست احساسی ندارد، انسان است که احساس می‌کند!

چگونگی عذاب روحی و جسمی انسان تبهکار در جهنّم

لذا وقتی احساس گرفته شد، توجه گرفته شد؛ این دست را قطعه قطعه هم بکنید، دردش نمی‌آید. این‌ها که در اتاق عمل قطعه قطعه می‌شوند، مگر درد را احساس می‌کنند؟! چون نفس، توجهی ندارد، شخص بیهوش شده است، حسّش گرفته شده؛ اگر دست و پا را تکه تکه می‌کنند، دردی برای دست و پا نیست! این‌ها ابزار کارند. وقتی روح به این‌ها توجه کرده، آنوقت درد را احساس می‌کنند.

غرض این است که وقتی خود انسان سخن می‌گوید، می‌گویند: اقرار کرده، امّا دست و پا که حرف می‌زنند، می‌گویند این‌ها شهادت داده. در آیه 22 سوره مبارکه فصّلت فرمود: و ما کنتم تستترون ان یشهد علیکم سمعکم و لاابصارکم و لاجلودکم و لکن ظننتم انّ الله لایعلم کثیراً ممّا تعملون و ذلکم ظنّکم الّذی ظننتم بربکم ارداکم؛ این گمان، شما را به هلاکت رسانده، خیال کردید خدا نمی‌بیند!! اگر بدانید که خدا می‌بیند و توجه داشته باشید که خدا می‌بیند و خلافی بکنید، این هتک حرمت است ! یعنی از او کاری ساخته نیست (معاذ الله)! یا به او اعتنائی نمی‌کنیم. آن را نمی‌شود به موحد اسناد داد! فرمود: شما خیال کردید که او نمی‌بیند. بنابراین این اعضاء و جوارح طبق شریفه: و انّ المساج دل لّه؛ هم عناصر اصلی عبادتند و هم، سپاه و ارتش خدایند و هم در محکمه عدل الهی، شهادت می‌دهند.

 ضرورت طهارت اعضای سجده و آثار آن

ما درباره مسجد چه وظیفه‌ای داریم؟ ما موظّفیم که مسجد آلوده نشود! آلوده کردن مسجد حرام است. یک کسی دستش خون است، بمالد به دیوار مسجد، معصیت کرده؛ نمی‌شود این کار را کرد. اگر دیوار مسجد آلوده شد، فرش مسجد آلوده شد، بر ما چه لازم است؟ تطهیرش واجب است! این مال مکان.

امّا این اعضاء و جوارحی که در آیه ذکر شده، آن‌ها هم شبیه همین دو تا حکم را دارند؛ یعنی بر ما لازم است که این‌ها را آلوده نکنیم با معصیت ! و اگر یک وقتی این اعضاء و جوارح آلوده شدند، در موقع وضو این‌ها را تطهیر کنیم.

معنای وضو و اسرار وضو را اهل بیت (علیهم السّلام) مشخص کرده‌اند؛ فرمودند: وقتی آدم دست می‌شوید، یعنی خدایا! هر گناهی که با دستم کردم، دارم تطهیر می‌کنم این دست‌ها را. آنوقت با دست و سر و روی پاک به طرف ذات اقدس له توجه می‌کنند.

این، آدم را راحت نگه می‌دارد؛ یعنی هم در دنیا راحت است، هم در آخرت، هم وظائف خودش را در دنیا انجام می‌دهد، هم وظائف مردم را به مردم بازگو می‌کند؛ نه راه کسی را می‌بندد، نه خودش بیراهه می‌رود.

میزان بهره مندی از درجات بهشت

چون مهم‌ترین منبع معرفتی برای همه ما قرآن کریم است، وجود مبارک حضرت امیر در همین بخشی که به فرزندش ابن حنفیه سفارش می‌کند، می‌فرماید: این کتاب الهی طوری است که درجات بهشت به عدد آیات قرآن کریم است. یعنی راه بهشت بهشت را برابر آیات قرآن کریم مهندسی می‌کنند. آنوقت هر کسی اینجا بیشتر خواند و بیشتر عمل کرد، در آنجا می‌گویند: بخوان و بالا برو. هر کس اینجا کمتر خواند و کمتر عمل کرد، آنجا توان خواندن و بالارفتن ندارد.

گرچه در بهشت غرف مبنیه هست؛ امّا کسانی که در غرفه بالا هستند، می‌توانند بیایند سری به غرفه پائین بزنند و حالشان را بپرسند؛ ولی کسانی که در غرفه پائینند، توان آن را ندارند که به غرف بالاسری بزنند.

این نظیر آپارتمان‌ها و برج‌های دنیا نیست؛ یک کسی که در همکف است، می‌تواند سری به اتاق‌های طبقات بالابزند، چه اینکه آن‌ها هم می‌توانند بیایند. بلکه کسی که در دنیا هست، هر دو طرف مقدور اوست؛ لکن کسی که در بهشت است، به همان دلیل که در دنیا نتوانست بالا برود، در آخرت هم نمی‌تواند سری به غرفه‌های بالابزند ! گرچه آن صاحبان غرف بالاسری به این‌ها می‌زنند.

وجوب قرائت 50 آیه از قرآن کریم برای مومن در روز از نظر امیر مومنان(ع) برای همین وجود مبارک حضرت امیر(ع) تعبیر به وجوب کرده است. گرچه در فقه این، بر استحباب اکید، حمل شده؛ ولی روایتی که در تمام نهج البلاغه سفارشات وجود مبارک حضرت امیر به ابن حنفیه است، این است؛ فرمود: واجب علی کلّ مسلم ان‌ ینظر کلّ یوم فی عهد الله و لو خمسین آیه5 : فرمود: بر هر مسلمانی واجب است از قرآن که عهد خداست، روزی لااقل 50 آیه را بخواند. مبادا کسی روزی کمتر از 50 آیه قرآن را تلاوت بکند ! این کتاب نور الهی است، بسیاری از لغزش‌های ما را ترمیم می‌کند، بسیاری از چالش‌ها را درمان می‌کند، بسیاری از فکرها را هدایت می‌کند. اگر همه ما، هر کدام برابر وظیفه‌مان عمل بکنیم؛ نه برای دولت مشکلی پیش می‌آید، نه برای ملّت !

 (1) نهج البلاغه/ خ 199
(2) فتح/ 4
(3) ملک/ 11
(4) همزه/ 6 و 7(5) من لا یحضره الفقیه/ 2/ 628



دجّال در اسلام



دجّال در اسلام

در اسلام یکی از نشانه‌های دوران ظهور، خروج دجّال است. موضوع دجّال بیش از آنچه در روایات شیعه آمده، از طریق اهل‌تسنّن نقل شده‌ است.  قسمت عمدة  روایات در مورد دجّال را احمد بن حنبل در کتاب «مسند»، ترمذی در «صحیح»  خود، ابن ماجه در «سنن»، مسلم در «صحیح» و ابن اثیر در «نهایه» از عبدالله  بن عمر، ابوسعیدخدری و جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده‌اند.

اهل سنّت

   در منابع اهل سنّت، برای دجّال صفاتی ذکر شده است، از قبیل اینکه:

1. او ادّعای ربوبیّت می‌کند1؛

2. عمر طولانی دارد2؛

3. همراه او آب و آتش است3؛

4. کور را بینا کرده و برص را شفا می‌دهد4؛ 

5. مرده را زنده می‌کند5؛ 

6. کسی را می‌کشد، آنگاه او را زنده می‌کند6؛

7. با او بهشت و آتش است7؛

8. با او نهری از آب سفید و نهری از آتش است8؛

9. خواستة او بر آورده می‌شود.9 



چند مورد از روایات


 پیامبر اکرم(ص) فرمودند:


«أَیُّهَا النَّاسُ مَا بَعَثَ اللهُ نَبِیّاً إِلَّا وَ قَدْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ الدَّجَّال‏؛ ای مردم! خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر اینکه قوم خویش را از فتنه دجّال بر حذر داشته‌است.»



   پیامبر(ص) فرمودند:

«هر پیامبری بعد از نوح، قوم خود را از فتنة دجّال ترسانده و من نیز شما را بر حذر می‌دارم.»10

از این روایت معلوم می‌شود که در عصر هر پیامبری دجّال یا دجّالانی وجود داشته‌اند که هر پیامبر موظّف بود، قوم خود را از فتنة آن بر حذر دارد وگرنه معنی نداشت انبیای پیشین مردم عصر خویش را نسبت به فتنة دجّالانی که هزاران سال بعد از آنها آشکار خواهد شد، هشدار دهند.



در حدیثی دیگر، می‌خوانیم:

پیامبر فرمود: «قیامت بر پا نمی‌شود تا اینکه سی نفر دجّالی که خود را پیامبر می‌پندارند، ظاهر شوند.»
از این احادیث استفاده می‌شود که دجّال نام شخص معیّنی نیست و به هر شخص دروغگو، پرتزویر و گمراه کننده اطلاق می‌شود.


دجّال در منابع شیعی


امیر المؤمنین(ع) از پیامبر اکرم (ص) نقل می‌کند که فرمودند: «پیش از قیامت ده امر حتمی واقع می‌شود: خروج سفیانی، دجّال، دود، دابّـ[ الارض، خروج قائم، طلوع خورشید از مغرب، نزول عیسی، فرو رفتن زمین در مشرق جزیر\ العرب، بیرون آمدن آتشی از قعر عدن که مردم را به سوی محشر براند.»11

محدّث قمی از رسول خدا(ص) نقل می‌کند: «چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نماید و میان او و لشکر قائم جنگ واقع شود، بالأخره آن ملعون به دست حضرت حجّت(عج) یا عیسی بن مریم(ع) (به فرمان امام زمان(عج)) کشته شود.»12

سیّد محمّد صدر می‌فرماید: دجّال رمزی است از اوج تمدّن و تکنیک غرب که با اسلام و مبانی آن ستیز دارد، تمدّنی که درصدد به سلطه کشیدن هر انسانی است. .. ما به طور وضوح مشاهده می‌کنیم که چگونه تمدّن و تکنیک غرب مادّی‌گرا در این عصر بر تمام جوامع، حتّی مسلمانان تسلّط پیدا کرده است.13 .. از بیانات استاد محمّد طیّ14 و نویسندة مصری، شیخ محمّد فهیم ابو عبیه در تعلیقة خود بر کتاب «البدایـو النّهایـ»15 نیز همین احتمال به دست می‌آید.16

بعضی معتقدند، همان‌گونه که از ریشة لغت دجّال از یک سو و از منابع حدیث از سوی دیگر بر می‌آید، دجّال منحصر به یک فرد معیّن نیست، بلکه عنوانی است کلّی، برای افراد پُرتزویر و حیله‌گر که برای کشیدن توده‌های مردم به‌دنبال خود از هر وسیله‌ای استفاده می‌کنند.

ممکن است این نظر درست باشد؛ چون اگر از مفاهیم رمزی و کنایی روایات مورد بحث، صرف نظر کنیم، بیشتر آنها از نظر ضوابط سندی، اخبار واحدی می‌باشند که چندان معتبر نیستند.

بنابر آنچه که از کتب یاد شده، ذکر نمودیم، دجّال را به دو صورت می‌توان تفسیر نمود:
1. شخصی حقیقی که بیشتر در مصادر اهل سنّت به آن اشاره شده است؛
2. جنبشی فرهنگی و ضدّ دینی که روایات شیعه بیشتر مشعر به آن است و به صورت تشکیلاتی و سازمانی توسط یک نفر یا گروهی هدایت می‌شوند و هدف آنها حاکمیّت بر مردم است. بنابراین بزرگترین دشمن منجیّ آخرالزّمان که هدف او رهایی بشر است، می‌باشند.

خصوصیّات فردی دجّال

 امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «او چشم راست ندارد و چشم دیگرش در پیشانی اوست و مانند ستارة صبح می‌درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است، وی در یک قحطی سخت می‌آید و بر الاغ سفیدی سوار است.» 17


ترمینولوژی روایت:


بزرگترین مشخّصة دجّال که در روایت امیرالمؤمنین(ع) به آن اشاره شده است: داشتن یک چشم چپ است، با اوّلین نگاه به آرم رسمی سازمان فراماسونری می‌توانید این چشم چپ را مشاهده نمایید، که در وسط رأس آرم قرار دارد (او چشم راست ندارد و چشم دیگرش در پیشانی اوست)، این چشم درون آرم، درخشان است (و مانند ستارة صبح می‌درخشد) اگر به معنای لغت دجّال توجّه شود، به معنای کذّاب است که این بارزترین خصوصیّت این جامعة مخفی است، مخفی‌کاری این سازمان، نمونة بارز نفاق در ادبیات قرآنی ـ اسلامی است؛ همچنین آنها خود را انسان‌هایی بشر دوست و صلح‌طلب معرفی می‌نمایند؛ یعنی مرکب آنها به جای جنگ و خونریزی که نماد آن رنگ قرمز است، مرکبی سفید است (و بر الاغ سفیدی سوار است) و به وسیلة آن اهداف جنگ‌طلبانة پشت پردة خود را که به رنگ سرخ است، پیش می‌برند، امّا مهم‌ترین ویژگی این سازمان مخوف و مخفی، ضدّ دین و ضدّیت با ادیان توحیدی اصیل می‌باشد که دقیقاً بر روایات اسلامی صدق می‌کنند.


گرداننده‌های این جریان، جریاناتی مشابه را نیز اداره می‌کنند که عنوان دجّال و خصوصیاتش بر همة آنها صدق می‌کند، این گرداننده‌ها، شبکه‌ها و جریانات متّصل به آنها در اختیار صهیونیزم و استکبار جهانی می‌باشند که مقام معظّم رهبری از آنها با عنوان شبکة زورگویان صهیونیست جهانی یاد نموده است، که تمامی یا اکثر فساد، تباهی و جنایات سراسر جهان، زاییدة اعمال آنهاست.



پی‌نوشت‌ها:

1. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1360.
2. صحیح مسلم، ج 8، ص 205.
3. صحیح بخاری، ج 8، ص 103.
4. مسند احمد، ج 5، ص 13.
5. همان.
6. مستدرک حاکم، ج4، ص 537.
7. مسند احمد، ج 5، ص 435.
8. معجم الکبیر، ج2، ص 56.
9. صحیح مسلم، ج 8، ص 197؛ ر ک به :کتاب موعود شناسی و پاسخ به شبهات، ص531.
10. صحیح ترمذی، باب ما جاء فی دجّال، ص 42.
11. اثباة الهداة، شیخ حرّ عاملی، ج7، ص 405.
12. منتهی الآمال، ج2، ص 336.
13. تاریخ ما بعد الظهور، صص 141-142.
14. المهدی المنتظر بین الدین و الفکر البشری، ص 177.
15. البدایه و النهایه، ج1، ص 188.
16. موعود شناسی و پاسخ به شبهات، ص 533.
17. مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص

طناب شیطان ملعون بعد از نه ماه پاره شد!



طناب شیطان ملعون بعد از نه ماه پاره شد!


یکی از بزرگ‌ترین خطرهایی که زندگی ما را تهدید می‌کند، مکر شیطان است. او از همان ابتدا می‌دانست چگونه باید آحاد انسان را فریب بدهد،‌ این گونه نیست که ما از فریفته‌شدن دیگران تجربه کسب ‌کنیم و مطمئن شویم که دچار دام شیطان نمی‌شویم، بلکه او برای تمامی افراد انسانی نقشه انحصاری دارد.

وقتی کسی وظیفه‌ خود را خوب تشخیص داد، به این معنا نیست که خوب هم عمل می‌کند. زیرا در انجام وظیفه موانع مختلفی وجود دارد. گاهی موانع خیلی آشکار است که مانع بودن آنها کاملا مشخص است. البته برخورد با این‌ها خیلی مشکل نیست.

گاهی موانعی وجود دارد که مخفی است و شیطان، طبق فرهنگ دینی ما، آن گونه آن‌ها را تزیین می‌کند که ما را از انجام وظیفه باز می‌دارد و یا منحرف می‌کند. هر چند او در مرحله‌ی تشخیص وظیفه نیز دخالت می‌کند، ولی او در عمل بیشتر وارد شده و به وسیله‌ی خواسته‌های نفسانی از عمل مانع می‌شود. او به وسیله چیزهای مختلفی ـ‌که کمابیش با آن‌ها آشنا هستیم‌ـ مانع می‌شود.

گاهی چیزهایی را تشخیص می‌دهیم و می‌فهمیم که باید کاری انجام دهیم اما نمی‌توانیم خود را برای انجام آن آماده کنیم، و بهانه‌گیری، عذرتراشی و توجیه می‌کنیم.

به نظر من خطر این کمتر از آن نیست که ندانیم وظیفه‌ ما چیست. شاید عذر را از جاهل زودتر بپذیرند تا کسی که برای تخلف خود توجیه‌گری می‌کند.

امام خمینی (رحمة الله علیه) در فرمایشات خود بیش از دیگران می فرمودند: شیطان نمی‌آید ابتدائاً به یک روحانی بگوید زنا کن، یا شرب خمر نما. او خیلی بهتر می‌داند که اگر بخواهد یک روحانی را به یک خطای بزرگ بکشاند، باید آرام آرام او را وادار سازد.

البته این روش مختص به روحانی نیست، بلکه هر کسی همین طور است. زیرا کم کسی پیدا می‌شود که بداند کاری القای شیطان است  و آن را انجام بدهد.

او ابتدا زمینه‌هایی را فراهم می‌کند و آرام آرام بدون این‌که انسان متوجه شود که چه راه خطرناکی را در پیش گرفته است، او را به گمراهی می‌کشاند.

یکی از بزرگ‌ترین خطرهایی که زندگی ما را تهدید می‌کند، مکر شیطان است. او از همان ابتدا می‌دانست چگونه باید آحاد انسان را فریب بدهد،‌ این گونه نیست که ما از فریفته‌شدن دیگران تجربه کسب ‌کنیم و مطمئن شویم که دچار دام شیطان نمی‌شویم، بلکه او برای تمامی افراد انسانی نقشه انحصاری دارد.
شیطان

او در صدر اسلام چه نقشه‌های عمیقی برای برخی از مسلمانان کشید، و موفق هم شد. او الآن هم به آن نقشه‌ها آگاه است و می‌داند چگونه ما را اغوا کند، لذا هر لحظه  ما در معرض خطرها هستیم.

نکته حساس و قابل توجه کار شیطان این است که در همه توطئه‌های او سیر تدریجی وجود دارد و او آرام آرام انسان را به راه‌های خطرناک می‌کشد.

در مواردی ابتدا شیطان به صورت موجه، حتی گاهی به عنوان یک وظیفه شرعی و تکلیف واجب، انسان را وادار و توجیه می‌کند. حتی شاید آن کار در اصل هم واجب باشد اما او انسان را طوری وارد در آن می‌کند که زمینه‌ای برای نتایج انحرافی بعدی آن مهیا شود.

مثلا انسان در آن کار ضعفی نشان می‌دهد، شیطان همان نقطه ضعف را آرام آرام دنبال می‌کند تا یک جایی که انسان خواب آن را هم نمی‌دید.

داستانی پند آموز

مرحوم شیخ انصاری رضوان الله علیه در زمان مرجعیت و ریاستشان بر حوزه علمیه، همسرشان حامله بود و شب وضع حمل ایشان بود.

همیشه از قدیم الایام در خانواده‌های سنتی مرسوم است که زائو بعد از وضع حمل باید روغن بخورد. بالاخره خانم‌هایی که دست اندرکار بودند آمدند پیش شیخ که امشب همسر شما وضع حمل می‌کند و در خانه چیزی نداریم، پولی بدهید که مقداری روغن برای ایشان بخریم.

مقداری پول سهم امام نزد ایشان بود، حدود یک تومان ـ‌البته یک تومان آن زمان شاید بیش از هزار تومان حالا بود‌ـ شیخ از جا برخاست تا آن پول را بیاورد برای تهیه روغن به آن‌ها بدهد.

ناگهان در بین راه این فکر به ذهن شیخ می‌آید که اگر یک طلبه‌ای امشب در یک گوشه از نجف همسرش وضع حمل کند، حتماً این پول را دارد که روغن بخرد؟ ایشان با خود می‌گوید من رییس هستم و این پول در اختیارم است، اما ممکن است طلبه‌ای باشد و حتی به نان شب هم محتاج باشد. برمی‌گردد و به خانم‌ها می‌گوید من پولی که برای این کار بدهم ندارم. آن‌ها هم ناامید می‌شوند.

فردا صبح یکی از شاگردان شیخ که انسان با معنویتی بود خیلی سراسیمه می‌آید پیش شیخ و می‌گوید من دیشب یک خواب عجیبی دیدم.

یک طناب خیلی محکم و پیچیده‌ای داشت که پاره شده بود، گفتم این چیست؟ گفت من نه ماه است این طناب را بافته‌ام تا به گردن شیخ انصاری بیندازم! اما او دیشب با یک تکان آن را پاره کرد

من شیطان را در خواب دیدم، در حالی که بندهای خیلی مختلفی روی شانه‌اش افتاده بود و داشت می‌رفت. به او که رسیدم، پرسیدم این‌ها چیست؟ او گفت این‌ها دام‌هایی است که برای اشخاص مختلف دارم؛
گمراهی، شیطان، اختیار، انسان

یکی پول، یکی زن، یکی مقام و... . گفتم کدام یک مال من است؟ خندید و گفت تو احتیاج به دام نداری، تو خودت دنبال من می‌آیی و دیگر نیازی نیست که برای تو دام تهیه کنم.

 او از این‌که تلاش نه ماهه‌اش از بین رفته است، خیلی ناراحت بود. وقتی این خواب را برای شیخ نقل کرد و پرسید که شیطان نه ماه برای شما چه نقشه‌ای کشیده؟ شیخ گریه افتاد، و خدا را شکر کرد، و گفت جریان این است: که همسر من نه ماه حامله بوده است، دیشب وقت وضع حملش بود.

شیطان از وقت انعقاد نطفة این بچه، برای من دام گسترده بود که من امشب از پول سهم امام بردارم و برای او مصرف کنم، در حالی که من حق نداشتم این کار را بکنم، زیرا این‌ برای دیگران میسر نبود. وقتی رفتم این پول را بردارم ناگهان متوجه شدم و برگشتم و دام را پاره کردم. (نقل از آیت الله وحید خراسانی)

شیطان حتی از شیخ انصاری هم نمی گذرد. او از همان وقتی که نطفه بچه شیخ منعقد می‌شود فکر دام برای او هست. باید مراقب باشیم، شیطان چنین دام‌های بزرگی را هم برای او می‌‌گستراند!

 منابع :
سایت آیت الله مصباح یزدی
سایت حوزه

کلید بهشت در سوره مبارکه حمد



کلید بهشت در سوره مبارکه حمد



در این ظلمتکده رنجور تنها چیزی که آرامش و روشنی را به دل‌ها ارمغان می‌دهد ، آیات هدایتگر قرآن مجید و تفاسیر آن است که برگرفته از سخنان ائمه اطهار علیهم السلام است . در این مجال برآنیم تا با گذر و گذاری در مرغزار سوره حمد، مشام جانمان را عطرآگین کنیم .



تبلوری از ارتباط با خداوند


سوره "حمد" تبلوری است از ارتباط نزدیک و بی واسطه خدا با انسان و مخلوق با خالق در اینجا تنها او را می‌بیند ، با او سخن می‌گوید ، پیام او را با گوش جان می‌شنود .


حتی هیچ پیامبر مرسل و فرشته مقربی در این میان واسطه نیست و عجب اینکه این پیوند و ارتباط مستقیم خلق با خالق آغاز گر قرآن مجید است.1


سوره فاتحه را کلید بهشت می‌دانند از آن رو که درهای بهشت هشت است و این سوره هم هشت قسم است تا آن هشت قسم تحصیل نکنی و به آن معتقد نشوی این درها برتو گشوده نشود :


نخست: (الحمد) یاد ذات خداوند،


دوم : (الرحمن) ذکر صفات او،


سوم : (مالک یوم الدین) ذکر معاد،


چهارم : (ایاک نعبد) ذکر افعال او،


پنجم : (اهدنا) ذکر تزکیه نفس،


ششم : (صراط المستقیم) ذکر آراستن نفس به نیکی‌ها،


هفتم : (صراط الذین انعمت) ذکر احوال دوستان و رضای خداوند از آنان،


هشتم : (غیرالمغضوب) ذکر احوال بیگانگان و نارضایی خداوند از آن‌ها


هر یک از این هشت علم دریست از درهای بهشت. پس هرکس این سوره را به اخلاص برخواند ، درب هشت بهشت بر روی او باز شود، امروز بهشت عرفان و فردا بهشت رضوان درجوار رحمن.2


بسم الله الرحمن الرحیم


خواجه عبدالله انصاری در تفسیر این آیه می‌گوید:


آغاز کتاب خدا بر نام الله و رحمن و رحیم از آن جهت است که همه معانی در آن سه نام جمع است و آن معانی سه قسم است: قسمی جلال و هیبت و ان در نام الله است، قسمی نعمت و تربیت و آن در نام رحمن است، قسمی رحمت و مغفرت و آن در نام رحیم است. اینکه آغاز به نام الله و بعد رحمن و سپس رحیم شده جهت آنست که سرآغاز همه،آفرینش است و بعد قدرت و پرورش و سپس رحمت و آمرزش. یعنی که به قدرت بیافریدم و به نعمت بپروردم و به رحمت بیامرزیدم.


«عبدالله بن یحیی»از دوستان امیرالمؤمنین(ع)به خدمتش رسید و بدون گفتن بسم الله برتختی که در آنجا بود نشست، ناگهان بدنش منحرف شد و بر زمین افتاد و سرش شکست، علی(ع) دست بر سر او کشید، زخم او التیام یافت بعد فرمود: آیا نمی‌دانی پیامبر از سوی خدا برای من این حدیث را نقل کرد: هر کاری که بدون نام خدا شروع شود بی سرانجام خواهد بود. گفتم: پدر و مادرم به فدایت باد می‌دانم و بعد از این ترک نمی‌گویم، فرمود: در این صورت بهره‌امند و سعادتمند خواهی شد.


امام صادق(ع) هنگام نقل این حدیث فرمود: بسیار می‌شود: بعضی از شیعیان ما بسم الله را آغاز کارشان ترک می‌گویند و خداوند آن‌ها را با ناراحتی مواجه می‌سازد تا بیدار شوند و ضمناً این خطا از نامه‌ی اعمالشان شسته شود.»


الحمدلله رب العالمین ، امام صادق(ع) می‌فرماید: شکر نعمت‌ها اجتناب از گناهان است و اتمام شکر به گفتن الحمدلله است.3


الرحمن الرحیم ، اصل در خدا ، رحمت است. اگر شما غضب می‌بینید غضب خدا نوعی رحمت است؛ مثلاً جراح که در اتاق عمل شکم را پاره می‌کند آیا خشم و غضب دارد یا رحمت؟ عمل او رحمت است و مزد هم می‌گیرد. خدا گاهی انسان را تنبیه می‌کند تا بیدار شود.«اخذناهم بالبأساء و الضراء لعلهم یتضرعون»(انعام/42) گرفتارشان می‌کنیم تا آن‌ها را بیدار کنیم. گاهی آنچه ما مصیبت می‌نامیم چوب رحمت خداست. این بیدار باش وسیله‌ی نجات ماست. بهشت ، رحمت خداست و جهنم، عمل ماست. «ما بکم من نعمه فمن الله»(نحل/53) هر نعمتی به شما برسد از جانب خداوند است. در قرآن «سی» مرتبه رحمان و«سی» مرتبه رحیم به کار رفته است، هر جا کلمه‌ی رحمان در قرآن آمده منظور فقط خداست، رحمان برای غیر خدا بکار نرفته است. اما «رحیم هم به خدا، هم به پیغمبر و هم به مؤمنین گفته شده است. «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» (فتح/29) محمد(ص) رسول خداست و کسانی که با او هستند بر کفار سختگیرند و بین خودشان مهربانند.4


مالک یوم الدین


امام رضا(ع) می‌فرماید: مالک یوم الدین؛ اقرار به برانگیخته شدن بعد از مرگ، محاسبه و مجازات است.5


ممکن است گفته شود که مگر خدا فقط مالک یوم قیامت است ؟!


جواب می‌دهیم: خیر، بلکه در دنیا هم، مالک حقیقی و اصلی خداست. در دنیا افراد دارای ملکیتی اعتباری و غیرحقیقی هستند درحالی که روز قیامت همین را هم از دست می‌دهند؛ همان جا که مال و زبان و چشم و گوش علیه انسان شهادت می‌دهند و انسان دیگر بر آن‌ها تسلط و ملکیتی ندارد.این اموال در حقیقت امانت است که خداوند به ما داده است.


پست و مقام می‌دهد تا ببیند پشت میز ریاست چه می‌کنی، در اصل ثروت و فقر همگی برای امتحان است. ایاک نعبد و ایاک نستعین عبادت می‌کنیم نه عبادت می‌کنم؛ در اسلام من معنی ندارد. اسلام ما را به دعای دسته جمعی، نماز جماعت و کلاً ما را به جماعت و دیگرخواهی و حتی تقدم دیگران برخود؛ یعنی ایثار و انفاق دعوت می‌کند.


خدا دوست دارد دیگران مخصوصاً اهل بیت (ع) را در دعا شریک کنیم، لذا از شرایط استجابت دعا این است که صلوات بفرستیم و برای فرج امام زمان (عج) دعا کنیم و همچنین به دیگران دعا کنیم.


در قرآن نیز دعا به جمع آمده است «ربنا اتنا فی الدنیا حسنه‌ی و فی الاخره الحسنه»(بقره/201). این دعای ما نیست که باید جمع باشد دعای خدا و ملائکه نیز همینطور است «ان الله و ملائکه یصلون علی النبی یایی‌ها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما»(احزاب/56) در وجه جمع بودن ایاک نعبد و ایاک نستعین این نکته مهم است که ما می‌توانیم نماز را به فرادا بخوانیم؛ اما اسلام تأکید زیادی بر جماعت دارد و همین آیه به خودی خود دال بر برتری نماز جماعت است. اگر بندگی خدا نکردیم بندگی غیر،خواهیم کرد.6


اهدناالصراط المستقیم ، مؤمنان می‌گویند: بار خدایا راه خود به ما بنما و آنگاه ما را بر آن روش دار و آنگاه از روش به کشش رسان. پس نمود راه به آنست که خداوند آیات خود را نمایش داد، روش آنست که مرتبه به مرتبه مقرر داشت، کشش آنست که او را نزدیک خود خواست.


مؤمنان در این آیت، نمایش و روش و کشش هر سه می‌خواهند، که هر که راه دید در راه برفت وهر که رفت به مقصد رسید.


صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم والضالین



شخصی خدمت امام باقر(ع) عرضه داشت: یابن رسول الله(ع) صراط چیست؟ حضرت فرمود: دو صراط وجود دارد یکی در دنیا و دیگری در آخرت. صراط دنیا ولایت ما اهل بیت است.


آری دوست داشتن اهل بیت مقدمه‌ی اطاعت آن‌هاست. «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» (تسنیم/ج/ص506) ولایت حقیقی مصداقش پیروی و اطاعت است.


امام صادق(ع) می‌فرمایند: «کونوا لنا زیناً و لا تکنوا علینا شیناً» برای ما زینت و آبرو باشید نه مایه‌ی شرم. کاری نکنید که مردم به یک ارمنی بیشتر از یک مسلمان اعتماد داشته باشند.


طبق این آیه راه‌ها سه نوعند: راه کسانی که متنعم به نعم الهی شده‌اند که همان راه انبیا، اولیا، شهدا و صدیقین است. دوم؛ راه کسانی که مورد غضب خدا قرار گرفته‌اند و سوم؛ راه گمراهان. راه دو گروه، راه ضلالت است.7


بنی اسرائیل زمانی بر تمام مردم روزگار خویش برتری داشتند و قرآن درباره آن‌ها فرموده است: "فضلتکم علی العالمین" لکن بعد از آن فضیلت به خاطر کردار ورفتار خودشان دچار قهر و غضب خداوند شدند که قرآن در این به اره می‌فرماید: «و باووابغضب من الله" 8 خداوندا ما را از آنان مگردان که به خودشان بازگذاشتی تا به تیغ هجران خسته و به میخ رد بسته شدند آری چه باری کشد حبل گسسته؟ 9


پی نوشت ها :


1-تفسیر نمونه/آیت الله مکارم شیرازی.


2-تفسیر ادبی و عرفانی/ خواجه عبدالله انصاری.


3-بحارالانوار؛ج96،ص57.


4-تفسیر کلمه طیبه/سید مجتبی میردامادی.


5-من لایحضره الفقیه،ج1،ص296.


6-تفسیر کلمه طیبه .


7-همان.


8-تفسیر نور،حجةالاسلام قرائتی .


9-خواجه عبدالله انصاری/تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید.

وصیتنامه خانم حضرت فاطمه زهرا(س)



کدامین شب از آن شب تیره تر بود

که زهرا(س)حایل دیوار و در بود

بسم الله الرحمن الرحیم

هذا ما اوصت به فاطمة (سلام الله علیها ) بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله).

اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد (صلی الله علیه و آله ) عبده و رسوله.

و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور.

یا علی! انا فاطمة (سلام الله علیها ) بنت محمدمصطفی (صلی الله علیه و آله ).

زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة.

انت أولی بی من غیری حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل.

و لا تعلم احدا.

و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة.

به نام خداوند بخشنده مهربان

این وصیتنامه فاطمه(س) دختر رسول(ص) خداست،

در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم

خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(ص) بنده و پیامبر اوست.

و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید و شکی

در آن نیست

و سرانجام خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.

ای علی، من فاطمه(س) دختر حضرت محمد مصطفی(ص) هستم،

خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.

تو از دیگران بر من سزاوارتری،

حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و

شب مرا دفن کن

و هیچ کسی را اطلاع مده.

تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم


علل محرومیت مردم از نماز خواندن بر بدن فاطمه الزهرا(س)

قالت فاطمه الزهرا(س):

لاتُصَلّی عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَت عَهدَ اللهِ و عَهدَ اَبی رَسولِ اللهِ (ص) فی أمیرالمُؤمنینَ

عَلِیٍّ وَ ظَلَموا لی حَقّی و أخَذُوا اِرثی و حَرَّقوا صَحیفَتی اَللّتی کَتَبَهالی أبی بِمُلکِ فَدَکٍ وَکَذَّبوا شُهُودی ،

وَهُم وَالله جِبرِئیلُ و میکائیلُ و أمیرالمؤمنینَ و اُمُّ اَیمَنَ ،

وَطِّنَت علیهِم فی بُیُوتِهِم و امیرالمؤمنینَ یَحمِلُنی و مَعِیَ الحَسَنُ و الحُسَینُ (ع) لَیلاً و نَهاراً اءِلیَ مَنازِلِهِم، وَ اَذکُرُهُم بالله و رَسُولِهِ الاّ تَظلِمونا ولا تَغصِبونا حَقَّنا الّذی جَعَلَهُ لَنا، فَیُجِیبونا لیلاً و یَقعُدُونَ عَن نُصرَتُنا نهاراً، فَجَمَعُوا الحَطَبَ الجَزَلَ عَلَی بابِنا وَأَتَوا بِالنّارِ لِیُحَرِّقونا ...

فََهذِهِ اُمَّةٌ تُصَلِّی عَلّیَ ؟!!

حضرت فاطمه ی زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: امتی که عهد و پیمان خدا و پیامبرش را در ولایت و رهبری علی (ع) شکستند و نادیده گرفتند ، حق ندارند بر پیکر من نماز بگزارند،

آنها که نسبت به حق ما ظلم روا داشتند ، و ارث مرا غاصبانه تصرف کردند ، و سند مالکیت فدک را از دست من ربودند و به آتش کشیدند ، آنها که گواهان و شاهدان مرا تکذیب نمودند،

سوگند به خدا که گواهان من حضرت جبرئیل و میکائیل و امیرالمؤمنین علی (ع) و امّ ایمن بودند.

آنها که در روز یاری و حمایت از ما در خانه های خود خزیدند و دست از یاری ما کشیدند امام علی (ع) مرا همراه با حسن و حسین شب و روز برای بیداری امت غفلت زده به خانه های مهاجر و انصار می بردند و من آنها را نسبت به خدا و پیامبر (ص) و حقوق الهی هشدار می دادم و می گفتم :

به ما اهل بیت ظلم روا مدارید، و حق مسلمی را که خدا به ما بخشیده است ، غصب نکنید.

در تاریکی شب جواب مساعد میدادند که شما را یاری میکنیم ،

اما در روز روشن دست از یاری ما بر می داشتند! تا آنکه به خانه ی ما هجوم آوردند ، و با جمع آوری هیزم فراوان و آتش زدن آن خواستند خانه را و ما را که در آن بودیم در آتش بسوزانند .

آیا چنین امتی سزاوار است که بر من نماز بگزارد؟!

سند :

۱-نهج الحیاة فرهنگ سخنان فاطمه (س) حدیث 178

۲-ارشادالقلوب دیلمی بنقل کوکب الدری ص 263

۳-مجمع النورین ص147

۴-بیت الاحزان ص113(قسمتی از خطبه)

۵-بحارالانوار ج43ص204.207(قسمتی از حدیث را آورد)

۶-کشف الغمة ج1ص494

۷- علل الشرایع ج1ص176

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)(به سبک شبانگاهان)

اشعار از زبان قلم استاد ارجمند جناب آقای حاج محمد محسن زاده گنجی

خدایا تنها مدد کارو رکن هستی من رفته از دستم

توای زهرا از جفای عدو از چه رو رفتی من چرا هستم

علی بعد از تو دگر تنهاست، بود تنها زانکه بی زهراست

هستیم بودی رفتی از دستم، تو چرا رفتی من چرا هستم

علی خانه نشین من، کس زحال دلم با خبر نبود

همه کارم بعد فاطمه ام، غیر اشک و خون جگر نبود

تو رفتی از دستم ای زهرا، شدم تنها من در این دنیا

هستیم بودی رفتی از دستم، تو چرا رفتی من چرا هستم

بگیرم زانوی غم به بغل، درکنار زینب زنم ناله

که آخر رفته زدست علی، یاور و یار هجده ساله

چسازم من زانکه زهرا رفت، جوانمرگ از دار دنیا رفت

هستیم بودی رفتی از دستم، تو چرا رفتی من چرا هستم

بخانه ایم نگاه من ، هردم افتد بر این درو دیوار

بریزد خون دل از بصرم،یاد واقعهء سینه و مسمار

تورا من بودم نظاره گر، نگفتی با من زمیخ در

هستیم بودی رفتی از دستم، تو چرا رفتی من چرا هستم

از آن میسوزم که خصم دنی،پیش چشمانم زد تورا سیلی

بوقت غسلت نظر کردم ،روی ماه تورا دیده ام نیلی

نهان میکردی رخ از حیدر،فدایت ای دخت پیغمبر

هستیم بودی رفتی از دستم، تو چرا رفتی من چرا هستم

چرا رفتی ای امید علی،مادر طفلانم از این خانه

بیاو بنگر که بعد تو شد،خانه بهر علی چون عزاخانه

بهمراه دخترت زینب،بهانه گیرد حسین هرشب

هستیم بودی رفتی از دستم، تو چرا رفتی من چرا هستم

میان کوچه تورا زده اند، فاطمه جان گوش تو پاره شده

تمام هستی من سوزان-ده از آن ستم و زان شراره شده

تو در آن کوچه کتک خوردی،کتک از بهر فدک خوردی

هستیم بودی رفتی از دستم، تو چرا رفتی من چرا هستم

به هنگام غسل تو آنشب، دست من چون خورده به بازویت

توان صبرم گرفته شده، چون شدم آگه من زپهلویت

زسوراخ سینه خون میریخت،غمت از سینه برون میریخت

هستیم بودی رفتی از دستم، تو چرا رفتی من چرا هستم

به که گویم من که فاطمه را،مخفیانه سپردم شبانه به خاک

زمن پس بگرفت امانت خود،را بدست خودش خواجه لولاک

ولی با پهلوی بشکسته،رخ نیلی سینهء خسته

هستیم بودی رفتی از دستم، تو چرا رفتی من چرا هستم

شعر شهادت حضرت زهراس( اگر آن نانجیب لگد نمیزد)

شاعر ارجمند متجلی

تازيانه خصم اگر بر دخت پيغمبر(ص) نميزد
کعب ني هرگز کسي بر زينب(س) اطهر نميزد

گر نميشد حق حيدر(ع) غصب، تا روز قيامت
پشت پا کس بر حقوق آل پيغمبر(ص) نميزد

ازستم آزرده اطفال حسين(ع) هرگز نميشد
گر لگد آن نانجيب دومي بر در نميزد

گر به باب بيت وحي آن بيحيا آتش نميزد
شام عاشورا کسي بر خيمه ها آذر نميزد

محسن(ع) شش ماهه گر مقتول پشت در نميشد
حرمله تيري به حلقوم علي اصغر(ع) نميزد

گر نميبردند مولا را به مسجد دست بسته
هيچکس غل بر تن آن عابد مضطر نميزد

تازيانه بر تن زهرا(س) اگر قنفذ نميزد
شمر دون بر حنجر سبط نبي(ع) خنجر نميزد

سينهء زهرا(س) اگر پرخون نمي شد پشت آن در
زينب(س) غمديده هم بر چوب محمل سر نميزد

فرق مولا گر نميشد منشق از تيغ مرادي
کربلا کس تيغ بر فرق علي اکبر(ع) نميزد

خار اگر در ديده مولا علي(ع) از کين نميرفت
تير ، کس بر ديده عباس(ع) آب آور نميزد

تير باران گر نميشد مجتبي(ع) بعد از شهادت
هيچ کس تيري به نعش شاه بي ياور نميزد

دختر مظلومهء ويران نشين سيلي نمي خورد
خصم اگر در کوچه سيلي بر رخ مادر نميزد


پیمان نامه امیرالمومنین(ع)

پس از بيرون رفتن خانم فاطمه زهرا(س) از مسجد، اميرالمومنين(ع) به دفاع از حقوق خويش پرداخت و درين مقام به شواهد چندي ، که در کتب معتبر عامه مسطور است ، استشهاد کرد ،.
اولي(ابوبکر) آغاز سخن کرد و سخناني به پيغمبر (ص) نسبت داد از جمله اينکه:

<<ما خانواده يي هستيم که خداوند آخرت را براي ما اختيار کرده و به دنيا توجهي نداريم،در خانواده من پيامبري و حکومت با هم جمع مي شوند>>


يوقت آقا اميرالمومنين(ع) براشفت و به مردم فرمود:آيا کسي از شما اين بيان را از پيامبر شنيده؟
دومي (عمر) گفت: من شنيدم. پس از اون ابوعبيهء جراح، سالم مولي حذيفه و معاذبن جبل هم گفتن درست است ماهم شنيديم
اينجا بود که حضرت پرده از راز آنها برداشت و موضوع پيمان نامه شوم رو مطرح کرد و فرمودند:

خوب با هم پيمان بستيد و نوشتيد و امضا کرديد وحکومت را از خاندان پيامبر خدا جدا کنيد!


انوقت اون دومي(ابوبکر) گفت: تو از کجا ميدوني؟!
آقا اميرالمومنين علي (ع)فرياد زد: اي زبير ، اي سلمان ، اي اباذر ، اي مقداد شمارو به خدا آونچه که در اين مورد از پيامبر(ص) شنيدين رو بيان کنيد
اين چند نفر از جاي حرکت کرده و شهادت دادند که پيامبر(ص) فرمود: اين پنج نفرپيمان نامه اي نوشته و قرار گذاشتن حکومت رو از دست تو ، يا علي (ع)بگيرند، تو از آن حضرت سوال کردي وظيفه من چيست؟ پيامبر اکرم (ص) فرمودند:
اگر در زماني ياراني پيدا کردي با انها بجنگ و اگر ياراني نداشتي بردباري کن.(1)

اميرالمومنين(ع) بر کرسي خلافت تکيه زده بود رو کرد گفت : به خدا قسم چهل نفر از اين مردم منو کمک ميکردند براي رضاي خدا با شما ميجنگيدم.
مقداد و سلمان و ابوذر هر کدام برخاسته چيزي گفتند. اولي( ابوبکر) متحيرانه بالاي منبر نشسته بود که صداي دومي(عمر ) درومد که:ابوبکر تو روي منبر نشستي واين جنگجو آقا امیرالمومنین علی (ع) از پايين منبر با تو ميجنگه؟
هرچه زودتر دستور بده بيعت کنه و اگر بيعت نکرد گردنش رو ميزنم.
در اين هنگام حسنين(ع) که در دو طرف پدر ايستاده بودند با شنيدن اين جمله ناراحت شده و صدا به گريه بلند کردن،حضرت اين دو آقازاده رو به سينه چسباند، فرمود عزيزانم:ناراحت نشويد اينها هرگز نميتوانند پدر شمارا بکشند.(2)

سند (1): داستان (پيمان نامه ) در کتاب الفصول المختاره مرحوم شيخ مفيد رحمة الله عليه صفحه 58
سند (2):تحليل در تاريخ زهرا(س) نگهبان اسلام صفحه 441

کشاندن علي(ع) به سمت مسجد

چون اميرالمومنين(ع) را با اون وضع فجيع از خانه بيرون کشيدند، فاطمه زهرا(س) همسر با وفاي آقا اميرالمومنين(ع) با تن خسته و پهلوي شکسته در حالي که خون از پهلوي او ميچکيد دست حسنين (ع)رو گرفت رفت به سمت مسجد، زنهاي بني هاشم هم پشت سر خانم فاطمه(س)به راه افتادند.

تا نزديک قبر پيغمبر(ص) اومد خطاب به مردم فرمودند:از پسر عموي من دست برداريد،ورنه سوگند به خدايي که محمد(ص) رو مبعوث کرد اگر علي(ع) رو رها نکنين موهاي خودم رو پريشون ميکنم و پيراهن پدرم رو بسر مي اندازم و به درگاه خدا ناله ميزنم، در اينجا بود که آقا اميرالمومنين علي(ع) به سلمان فرمودند:

برو دختر پيامبر رو درياب که مدينه رو ميبينم از دو طرف زيرو زبر ميشه(اگر فاطمه(س) نفرين کنه نه از مدينه چيزي ميمونه نه از ساکنانش)
سلمان اومد به حضرت زهرا(س) عرضه داشت آقا اميرالمومنين علي (ع) مي فرمايند به خانه برگرديد
خانم فرمودند چشم ،باز ميگردم و صبر ميکنم.سخن علي(ع) را به گوش جان پذيرفته فرمانش رو ميپذيرم

سلمان ميگه وقتي خانم حضرت فاطمه زهرا(س) اين کلمات رو مي فرمودند ديدم پايه هاي ديوار مسجد از جاش بلند شد به طوري که انسان راحت مي تونست از زير اون عبور کنه و همچين وقتي فاطمه زهرا (س) برگشت ديوار هاي مسجد به جاي خود اومد انگار غباري برخواست و بر خياشيم ما رسيد. (1)

امام باقر (ع) مي فرمايد: به خدا سوگند اگر فاطمه زهرا(س) موي خود رو پريشان کرده بود (و نفرين ميکرد) همه مردم، يکجا مي مردند(2)

(۱) سند رياحين الشريعه جلد 1 صفحه 265
(۲)سند : روضه کافي ج 2 صفحه 45

اشعار شهادت حضرت فاطمه(س)

(اشعار از زبان و قلم استاد سازگار)

ديده شد درياي اشک و عقده از دل وانشد
ماه گم گرديد و امشب هم اجل پيدا نشد

آنچنان کاندر جواني قامت من گشت خم
روز پيري هيچکس اينگونه قدش تا نشد

تا سحر شب را به سر بردم به حال احتضارهيچ کس حتي اجل حال مرا جويا نشد

روز روشن خانه ام را از جفا آتش زدند
اينچنين بي حرمتي با خانه اعدا نشد

بهر ذل القربا ،مودت خواست، قرآنت ولي
جز به قتل من عدا حق ذوي القربا نشد

کشته گشتم بارها از خانه تا مسجد ولي
شادمانم سر مويي کم از مولا نشد

همسري چون من به راه شوهر خود جان نداد
کودکي چون محسنم قرباني بابا نشد

بر فراز منبرت گرديد حقم پايمال
هرچه ناليدم لبي هم در جوابم وا نشد

بر رخ پوشيده ام آثار سيلي نقش بست
من که رويم باز پيش چشم نابينا نشد

اي قلم بنويس اي تاريخ در خود ثبت کن
يک نفر در موج دشمن حامي زهرا نشد

همچو "ميثم" دوستان در اشک حسرت گم شدندقبر ناپيداي زهرا (س)عاقبت پيدا نشد

غاصب حق فدک(اشعار)

شاعر دلسوخته اهلبیت (ع)ملتجی

غاصب حق منو باغ فدک
پيش چشمم همسرم رو زد کتک

پهلويش را با لگد مجروح ساخت

سيلي محکم به رخسارش نواخت

چون مرا دشمن به مسجد ميکشيد

از پيم با قامت خم ميدويد

بر سر آن مردم دور از خدا

داد زد:خلوبن عمي المرتضي(1)
اي ستمگر ها زحق پروا کنيد
ريسمان از گردن او وا کنيد
اين علي(ع) سر جلي باشد نه غير
بر همه مولا علي (ع) باشد نه غير

گفت آن ناپاک شوم بي حيا

غافل اي قنفذ مشو زين ماجرا
از چه رو استاده اي؟ اورا بزن
دست او کوتاه کن از بوالحسن(ع)
از غلاف تيغ آن ملعون پست
استخوان بازوي زهرا(س)شکست

تا که دستش شد جدا از دامنم
برد آخر سوي مسجد دشمنم

باز دست از ياري من برنداشت
با همان حالت به مسجد رو گذاشت
ديد آن خصم لعين بر منبر است
سربرهنه پاي منبر حيدر(ع) است

آنچنان زد ناله از سوز جگر
خواست تا مسجد شود زيرو زبر

پايه هاي مسجد از جا کنده شد
بلکه از جا قلب اعدا کنده شد
دست بالابرد تا نفرين کند
از غضب پيشانيش پرچين کند

گفتم اي سلمان به زهرايم بگو:
سوي بيت خويشتن بنماي رو

او اطاعت از امام خويش کرد
رفت اما سينه ام را ريش کرد
ديگر آن مظلومه ام بيمار شد
آب شد از بس که گوهربارشد
روزو شب از ديده اشک و خون گريست
بر من مظلوم چون جيحون گريست

کم کم آن شمع دل و جان شد خموش
صوت آن مرغ خوش الحان شد خموش
همسرم در نوجواني کشته شد
نازنين طفلش به خون آغشته شد

تير غمها را هدف شد فاطمه(س)
کشته راه شرف شد فاطمه(س)

داغ او آتش به جانم کرده است

همدم آه و فغانم کرده است
ذکر مادر مادر طفلان من
برده طاقت از دل و از جان من

موي من از غصه او شد سپيد
پشتم از بار غم هجرش خميد

"ملتجي"زهرا (س)که رفت از دست من
در پي او رفت يکجا هست من

(1): رها کنید پسر عمویم مرتضی را

یارو غمخوار علی(ع) رفت

اشعار از شاعر دلسوخته اهلبیت(ع)ملتجی

بهترين ياورو غمخوارم رفت
آن انيس دل خونبارم رفت

يک طرف داغ پدر اورا کشت
يک طرف ضربت در اورا کشت

خصم خونخوار چها کرد به او!
چقدر ظلم و جفا کرد به او!

ميخ در سينهء او پرخون کرد
ضرب سيلي رخ او گلگون کرد

چه بگويم من از آن ضرب غلاف
که چها کرد به آن کنز عفاف؟!

بس که غم شد به دل او هموار
روز شد در نظرش چون شب تار

در زماني که به بستر مي خفت
سخن از مرگ و شهادت ميگفت

تا نگردم خبر از حالش من
تا نسوزد دل کلثوم و حسن،

تا حسينش نکند از غم غش،
تا نگيرد دل زينب آتش،

بي صدا سوخت چو شمعي سوزان
روزو شب بود چو ابري گريان

گاه مي آمد و مي رفت از هوش
تا که خورشيد رخش شد خاموش

"ملتجي"،رفت چو زهرا(س) از دست
غم عالم به دل من بنشست

آخرین وداع با مادر(متن مصیبت)

اميرالمومنين پس از غسل دادن پيکر فاطمه(س) قبل از بستن بندهاي کفن با اون صدايي که بر اثر گريه مداوم گرفته بود

آهسته اومد گفت:
حسنم، حسينم ، زينبم ، ام کلثوم ،بيايين دم آخر با مادرتون خداحافظي کنين، وقت وداع شما رسيده


بچه ها به سرعت اومدن خودشونو رو بدن مادر انداختن ، تا حدي که کفن از اشک اين بچه ها تر شده بود


آقا اميرالمومنين(ع) مي فرماید: به خدا قسم تو اون لحظه فاطمه (س) يه ناله جانسوزي کشيد، يه وقت اين دستهاش از کفن بيرون اومد دستاشو دراز کرد مدتي اين بچه ها رو به آغوشش گرفت،
درآن لحظه يه هاتفي از آسمون صدا زد علـــــــــــــي، اين بچه ها رو از رو سينه مادر بردار، به خدا قسم فرشتگان آسمون رو به گريه درآوردند.

سند: بحارالانوار،ج 43 ص 179لعن الله قاتلين فاطمه الزهرا سلام الله عليهما